آموزش عالی ایران در دهه چهل

دهه عطف

از سال قبل صفحه سده‌خوانی را در روزنامه راه انداختیم و سعی کردیم نگاهی داشته باشیم به تاریخ صدساله آموزش عالی در ایران. در چهار شماره قبلی این صفحه تا سال ۱۳۴۰ را مرور کردیم و در این شماره نوبت به دهه ۴۰ هجری شمسی رسیده است؛ دهه‌ای که به نوعی نقطه عطف تاریخ معاصر ایران به حساب می‌آید و خمیدگی نمودار تحولات ایران را تغییر می‌دهد. در این دهه بود که دسترسی‌های ارتباطی بیشتر می‌شود و از همین رو نسبت به آن دوران، اطلاعات بیشتری هم در اختیار ماست. این دو صفحه، خلاصه کوچکی‌ست از آن دهه؛ از گشایش نسبی فضای سیاسی تا حمله مجدد به دانشگاه تهران، از جدال شاه با قم و انقلاب سفید تا جنگ سرد، از جنبش‌های چریکی تا توسعه اقتصادی و از مرگ‌های مشکوک مخالفان پهلوی تا تأسیس دانشگاه صنعتی آریامهر. بسیاری از موضوعات عنوان‌شده در این دو صفحه می‌توانست محور بحث یک صفحه متفاوت باشد و نشان دهد که چگونه مدرنیزاسیون شاه در این دوره شکل گرفت و تأثیرات آن در دهه بعد چه بود، اما مرور خلاصه‌ای از آنها در صفحه سده‌خوانی روزنامه برای فهم تحولات آموزش عالی در ایران خالی از لطف نیست.

 

روزنه‌ای برای تنفس

دهه چهل، دهه شروع بسیاری اتفاقات در اقتصاد و سیاست ایران است و به تبع، دانشگاه نیز از این فضا دور نیست؛ دهه‌ای که سایه‌ی سنگین کودتا قرار است کم‌رنگ‌تر شود. از سویی فضای اقتصادی کشور هم روشن نیست و اعتراض به دولت فضای غالب را دارد. اردیبهشت سال ۱۳۴۰، جمعی از معلمان مقابل مجلس و در میدان بهارستان در اعتراض به پایین بودن دستمزد، تجمع می‌کنند و یک معلم به ضرب گلوله کشته می‌شود. ابوالحسن خانعلی که دکترای معقول و منقول از دانشگاه تهران داشت، معلمی‌ست که در این حادثه جانش را از دست می‌دهد. با این اتفاق، دولت شریف امامی سقوط کرده و نوبت به علی امینی می‌رسد. به پاس احترام به خواسته‌های معلمان، این روز به عنوان روز معلم ثبت می‌شود و بعد از انقلاب نیز با هم‌زمانی این روز با ترور شهید مرتضی مطهری، این عنوان دوام پیدا می‌کند. علی امینی سابقه وزارت داشت و قرارداد کنسرسیوم را او بسته بود، نوه صدراعظم اصلاح‌طلب قاجار، امین‌الدوله و آخرین سیاست‌مدار ارشد از این خاندان که در دوران سفارت در آمریکا با دموکرات‌های آمریکایی همراه شده بود. امینی برای خود شأن مستقلی قائل بود و از این جهت با نخست‌وزیران بعدی تفاوت داشت و از همین رو در آخرین روزهای سلطنت نیز طرف مشورت شاه قرار گرفت، اما پروژه‌ای که او تعریف کرده بود، می‌توانست بنیان‌های سلطنت را تغییر دهد. این موضوع در کنار تبار قجری نخست‌وزیر، شاه را نگران می‌کند. او مبارزه با فساد اداری را در دستور کار قرار می‌دهد، با توجه به نگاه دموکرات‌ها موظف به گشایش فضای سیاسی شده و در بعد اقتصادی نیز اصلاحات ارضی را کلید می‌زند.

 

میتینگ جلالیه، ۲۷ اردیبهشت ۱۳۴۰

 

در فضای گشایش سیاسی، نیروهای جبهه ملی امکان سازمان‌یابی پیدا می‌کنند و در عرصه عمومی نیز فعال می‌شوند. تجمع معروف به میتینگ جلالیه در روز پنج‌شنبه، ۲۸ اردیبهشت ۱۳۴۰‎در زمین‌هایی که امروز پارک لاله هستند، برگزار می‌شود. در سال ۱۳۳۹، انتخابات مجلس دو بار برگزار شد؛ شاه اولین انتخابات را به دلیل حجم بالای تقلب باطل اعلام کرد، اما مجلسی که از انتخابات دوم در زمستان ۱۳۳۹ شکل گرفته بود، با شروع نخست‌وزیری امینی منحل می‌شود. امینی که تجربه قوام در دوران فترت(فاصله تعطیلی بین دو مجلس) در سال ۱۳۲۵ را دیده بود، از شاه چنین درخواستی می‌کند. طرح اصلاحات ارضی او و وزیرش، ارسنجانی قطعا با مخالفت زمین‌داران و نماد سیاسی آن مجلس همراه می‌شد و از این رو، تعطیلی مجلس به او کمک می‌کند. فضای سیاسی آن دوران پرتنش است. جبهه ملی که خود را آلترناتیو اصلی امینی می‌داند، در میتینگ جلالیه به برگزاری انتخابات اصرار می‌کند و از استفاده از نیروهای سیاسی خود جهت ابراز مخالفت با امینی ابایی ندارد.

 

دانشگاه، باز هم زیر چکمه سربازان

در اول بهمن سال ۴۰، هم‌زمان با اخراج چند دانش‌آموز از مدرسه، دانشجویان دانشگاه دست به اعتراض می‌زنند، اما این بار با پاسخ نظامی دولت مواجه می‌شوند. نیروهای موسوم یه چترباز به دانشگاه وارد شده و آنچنان به دانشجوها حمله می‌کنند که دکتر احمد فرهاد، رئیس دانشگاه تهران استعفا داده و در نامه استعفایش می‌نویسد:

«پس از حمله به دانشگاه، سربازان و چتربازان بدون فرق و تفاوت، یکسان به دانشجویان پسر و دختر حمله کردند، دانشجویان بسیاری را به قصد کشت مضروب نمودند. من هیچ‌گاه ندیده و نشنیده‌ام تا این حد بی‌رحمی، سادیسم، خشونت و خرابکاری از ناحیه قوای دولتی اعمال شود. بعضی از دختران را سربازان در تالارهای درس دانشگاه ازاله بکارت کردند. هنگام سرکشی در بناهای دانشگاه صحنه‌ای نظیر هجوم قشون وحشی به خاک دشمن را در برابر چشمان‌مان مجسم ساخت. کتاب‌ها پاره‌پاره شده بودند، نیمکت‌های درس شکسته شده بودند، ماشین‌های تحریر شکسته شده و خردشده بودند، تجهیزات آزمایشگاه یا خراب و غیرقابل استفاده شده بودند و یا به سرقت رفته بودند. حتی بیمارستان دانشگاه از خراب‌کاری سربازان در امان نمانده بود و عده زیادی از سرپرستاران و بیماران یا مضروب شده بودند و یا مجروح. به عنوان رئیس دانشگاه تهران و به نام نماینده دانشکده و شورای دانشجویان، من به این عمل خشونت‌آمیز و جنایی اعتراض می‌کنم. تمام روسای دانشکده‌ها و نیز خود من استعفای خود را به شما ابلاغ می‌کنم و این استعفانامه‌ها مادام که مسئولین این وحشی‌گری‌های حیوانی مجازات نشوند، معتبر خواهد بود.»

این اتفاق جایگاه امینی را به شدت تضعیف می‌کند، هر چند در اولین مرحله از اصلاحات ارضی، مراغه میزبان حسن ارسنجانی است که طرح اصلاحات ارضی را در آنجا آغاز کند، اما سفر فروردین ۴۱ شاه به آمریکا و ارتباط مستقیم شاه و کندی به او فرصت داد تا در تیرماه ۱۳۴۱ امینی را کنار بگذارد و اسدالله علم را به جای او برگمارد.

 

جدال قم با شاه

فروردین ماه سال ۴۰، آیت‌الله سیدحسین طباطبایی بروجردی، آخرین مرجع عام شیعیان دار فانی را  وداع می‌گوید. دولت اعلام تعطیل عمومی می‌کند. جریان‌های مختلفی در حوزه سعی در جانشینی و ایفای نقش مدیریت نهاد دین دارند. مراجع مختلفی از سوی شاگردان‌شان معرفی می‌شوند و در سطح جامعه روشنفکری دینی نیز موضوع مرجعیت به مجموعه نشست‌هایی منجر شده که کتاب «بحثی درباره مرجعیت و روحانیت» با مقالات آقایان طباطبایی، مجتهد زنجانی، مطهری، بهشتی، بازرگان، طالقانی و جزایری حاصل آن است؛ کتابی که جایزه کتاب سال ۱۳۴۱ را می‌برد.

 

اصلاحات ارضی

 

این فضای تشتت، فرصت مهمی به شاه و دولت می‌دهد تا برنامه‌های تحول‌گرایانه خود را پیش ببرند. اصلاحات ارضی یکی از مهم‌ترین این برنامه‌هاست که به دلیل هتک حقوق مالکیت با مخالفت مرجعیت مواجه شده است. شاه این برنامه و دیگر تلاش‌های خود را در انقلاب سفید یا انقلاب شاه و مردم تجمیع کرده و همه‌پرسی شش بهمن ۴۱ را بدین منظور تدارک می‌بیند. اصلاحات ارضی، تغییر در قانون انتخابات و اعطای حق رأی به زنان، ملی کردن منابع طبیعی، فروش کارخانه‌های دولتی و مشارکت کارگران در سود کارخانه‌ها از جمله موارد این همه‌پرسی‌ست. روحانیون با این طرح مخالف هستند، جبهه ملی هم شعار «اصلاحات آری، دیکتاتوری نه» را انتخاب می‌کند تا از اصلاحات تا حد ممکن طرفداری و با دیکتاتوری مقابله شود. مسیر حوادث به گونه‌ای پیش می‌رود که در فروردین و خرداد، درگیری مخالفین و رژیم افزایش می‌یابد. شاه، از تحریم رفراندوم ناخرسند است. درگیری میان شاه و آیت‌الله خمینی به سخنرانی عاشورای ۴۲، دستگیری و نهایتا قیام پانزده خرداد منجر می‌شود؛ قیام و تظاهراتی که با خشونت سرکوب می‌گردد. این قیام دستگیری رهبران مذهبی، نهضت آزادی و حتی جبهه ملی را در پی دارد. اتفاقات سال‌های ۳۲ و ۴۲ سبب می‌شود که فضای دانشجویی رادیکال شود و جنبش چریکی از بن‌بست همین دوران رشد کند.

 

فضا چقدر سرده!

دهه چهل خورشیدی (شصت میلادی) رقابت جذاب دو ابرقدرت پس از جنگ جهانی دوم است. آمریکا در مقام رهبری غرب و شوروی، پیشوای بلوک شرق رقابتی در تمام سطوح را تجربه می‌کنند. یکی از مهم‌ترین جنبه‌های این رقابت، تسخیر فضاست. ۲۳ فروردین ۱۳۴۰ شوروی موفق می‌شود یوری گاگارین را به فضا بفرستد، اما رقابت اصلی بر سر قدم گذاشتن به ماه جریان دارد؛ رویایی که ۲۹ تیر ۱۳۴۸ با قدم‌های آرمسترانگ بر سطح ماه تحقق می‌یابد. رقابت این دو بلوک در زمین هم شدید است. بحران موشکی کوبا یکی از رقابت‌های نظامی این دوران است که بعد از بسط کمونیسم تا حیاط خلوت آمریکا در سرزمین‌های لاتین شکل می‌گیرد. جنگ کره و البته جنگ مهم ویتنام، از دیگر رقابت‌های این دوران به شمار می‌رود. سال ۱۹۶۸ میلادی نیز یکی از سال‌های مهم این دوران به حساب می‌آید. اعتراضات دانشجویی در سراسر دنیا رقم خورده و جنبش می ۶۸ پاریس، این شهر را تسخیر می‌کند. پراگ، بهاری را سر می‌کند که خزانش با حمله شوروی به چک همراه می‌شود. در آمریکا، جنبش حقوق مدنی موفق می‌شود حقوق سیاه‌پوستان آمریکایی را رسمی کند و البته ترور لوترکینگ در همین سال رقم می‌خورد.

 

دهه طلایی اقتصاد

بعد از انتخابات شهریور ۴۲، مجلس به نخست‌وزیری منصور رأی می‌دهد. منصور جانشین علم می‌شود. او در مهر ۴۳، قانون معروف به کاپیتولاسیون را در مجلس تصویب می‌کند و خشم نیروهای سیاسی مذهبی را برمی‌انگیزاند. در یک بهمن ۴۳، محمد بخارایی، از نیروهای موتلفه اسلامی منصور را ترور می‌کند تا در ادامه قرعه به نام امیرعباس هویدا بخورد. هویدا سیزده سال نخست‌وزیر است و این بخت را دارد که رشد اقتصادی در این دهه را تجربه کند، اما این بدین معنا نیست که او پای لرز این شیرینی نمی‌نشیند. احداث شرکت‌های بزرگ صنعتی در این دهه رخ می‌دهد؛ سازمان گسترش و نوسازی صنایع ایران معروف به ایدرو در تیرماه ۱۳۴۶ راه می‌افتد. کارخانه‌های مطرح این دوران در کنار گروه صنعتی مینو یا بهشهر(خاندان لاجوردی)، کارخانه‌های ذوب‌آهن اصفهان و کارخانه‌های خودروسازی است. از دوره پهلوی اول، جذابیت داشتن یک کارخانه ذوب‌آهن برای مدیران صنعتی کشور وجود داشت، اما جنگ جهانی دوم اجازه نداد که قرارداد با آلمان‌ها به نتیجه برسد. در آغاز دهه چهل، شاه توانست به تفاهمی سیاسی با شوروی برسد و تنش این دو همسایه کنترل شود. از خلال این توافق، روس‌ها در سال ۴۴ قرارداد ماشین‌سازی اراک و ذوب‌آهن اصفهان را در مقابل صادرات گاز منعقد کردند.

 

 

برادران خیامی هم در این دهه، یک رویای بزرگ دیگر را عملیاتی می‌کنند. ساخت خودرو در ایران جذابیت رسانه‌ای زیادی دارد و این احمد و محمود هستند که می‌توانند با شروع به ساخت اتوبوس، برای ساخت خودروی شخصی نیز اقدام کنند. آنها با شرکت روتس توافق می‌کنند تا خودرویی با نام پیکان در ایران تولید شود. تولید پیکان در اردیبهشت ۴۶ آغاز می‌شود. اصغر قندچی، برادر احمد (یکی از شهدای ۱۶ آذر ۳۲) در سال ۴۲ کارخانه کامیون‌سازی را با همکاری ماک آلمان تأسیس می‌کند؛ کارخانه‌ای که بعدا بخش دیزل شرکت سایپا می‌شود. خود سایپا هم که مخفف فرانسوی شرکت ایرانی سهامی تولید خودرو است، در سال ۴۴ با شراکت سیتروئن راه می‌افتد و در سال ۴۷ ژیان را عرضه می‌کند.

پارس توشیبا در اسفند ماه ۱۳۴۷ با همکاری توشیبا در گیلان فعالیت خود را آغاز می‌کند تا ساخت لوازم خانگی ایرانی را بر عهده گیرد. شرکتی که بعدا پارس‌خزر نامیده می‌شود. روایت تولید بیک نیز مربوط به همین دهه است. علی‌اکبر رفوگران در ابتدای این دهه واردکننده خودکار بیک است، اما پس  از مدتی او می‌تواند با بیک برای تولید خودکار در ایران توافق کند و در نتیجه قیمت تمام‌شده خودکار بیک کاهش شدیدی پیدا می‌کند. داستانی منسوب به هویدا است که ثابت ماندن قیمت بیک را توانایی مدیریتی اقتصادی خود عنوان کرده، در حالی که تورم در نیمه دوم نخست‌وزیری او دو رقمی می‌شود. راز این ثبات قیمت خودکار بیک در همین انتقال ساخت آن به ایران است. یکی از مهم‌ترین اسناد سیاست‌گذاری که در این دوران تولید می‌شود، برنامه سوم عمرانی‌ست که با همکاری گروه مشاورین هاروارد آماده می‌گردد. به واقع این دهه را دهه طلایی اقتصاد ایران می‌خوانند و آن را مرهون ترکیب ابتهاج، اصفیا، عالیخانی و نیازمند می‌دانند. در مقابل عده‌ای می‌گویند که این رشد اقتصادی نه لزوما به واسطه سیاست اقتصادی که به واسطه تغییر پارادایم اقتصادی ایران از کشاورزی به صنعت است؛ اتفاقی که یک‌بار هم در شوروی رقم خورد و همگان را خیره خود کرد، اما نهایتا شوروی نیز پیشرفت اقتصادی مداومی نداشت.

 

بیا بریم به جنگل

دهه چهل، از ترورهای سیاسی خالی نیست. ترور حسنعلی منصور، نخست‌وزیر در بهمن ۴۳ از اقدامات مهم مخالفین است که مهم‌ترین نمود حرکت سیاسی مخالفین مذهبی و هیئت‌های موتلفه به شمار می‌رود. فروردین سال ۴۴، این‌بار محمدرضا پهلوی هدف ترور قرار می‌گیرد و طی آن یکی از سربازان گارد جاوید به نام رضا شمس‌آبادی به شاه شلیک می‌کند. این ترور به گروهی از فعالین چپ دانشجویی منتسب می‌شود. پرویز نیکخواه که عضوی از کنفدراسیون دانشجویان است و مخفیانه به ایران بازگشته، رهبر این گروه عنوان می‌شود. نیکخواه در دادگاه دفاعی عقیدتی می‌کند و به ده سال زندان محکوم می‌شود، اما بعدا تائب شده و به رژیم شاه می‌پیوندد تا بعد از انقلاب اعدام شود. به جز نیکخواه، بعضی دیگر از همراهان او نیز به دستگاه می‌پیوندند. فیروز شیروانلو هم با وجود اتهام به ترور شاه، پس از مدتی مدیر بخش پژوهش کانون پرورش فکری کودکان می‌شود. کانون پرورش که در سال ۴۴ افتتاح شده، به همراه رادیو تلویزیون ملی (ایجاد شده در سل ۴۵ زیر نظر رضا قطبی، پسردایی فرح) جزء دستگاه‌های فرهنگی زیرمجموعه یا نزدیک به دفتر فرح پهلوی است که بخشی از نیروهای مبارز چپ را پس از توبه و ندامت به خود جذب می‌کند. ریاست این سازمان از ابتدای تأسیس تا انقلاب بر عهده لیلی امیرارجمند است که از نزدیک‌ترین نیروها به فرح محسوب می‌شود و هم‌کلاسی او در دبیرستان بوده است. کانون پرورش علاوه بر جذب نیروهای فرهنگی چپ، هنرمندان و روشنفکران غیرسیاسی نیز در خود دارد. احمدرضا احمدی، شاعر معروف مدیر تولید موسیقی کانون است. او مجموعه صدای شاعران معاصر را در کانون پیش می‌برد و برای آموزش موسیقی از همکاری محمدرضا شجریان بهره‌مند می‌شود. عباس کیارستمی نیز در کانون بخش فیلم را راه‌اندازی می‌کند و فیلم‌هایی همچون «دو راه برای یک مسئله»، «من هم می‌توانم» و «قضیه شکل اول، شکل دوم» (بعد از انقلاب) را در کانون می‌سازد. بهرام بیضایی نیز فیلم «عموسیبیلو» را در کانون می‌سازد. «سازدهنی» امیر نادری نیز در کانون ساخته می‌شود و حامل پیامی انقلابی در سطح خود است. گروه ساخت انیمیشن نیز در کانون و با حضور فرشید مثقالی و نورالدین زرین‌کلک آغاز به کار می‌کند. کانون در این سال‌ها انتشارات و کتابخانه‌های گسترده‌ای دارد که برای توسعه فرهنگی نسل کودک و نوجوان دهه‌های پنجاه و شصت موثر است.

 

قیام سیاهکل

 

سال ۴۵ با مرگ مصدق و سال ۴۶ با مرگ مشکوک تختی طی می‌شود. مرگ‌های مشکوک ادامه پیدا می‌کند و در سال ۴۷ نام صمد بهرنگی و سال ۴۸، نام جلال آل احمد به این سیاهه اضافه می‌شود. این مرگ‌ها قتل نام می‌گیرد، چون رژیم شاه، توان توجیه سیاسی خود را از دست داده و بدنه مخالفین هم به رفتار رادیکال‌تری روی آورده‌اند. چهره‌های مختلف دانشجویی وارد سازماندهی مخفیانه می‌شوند. محمد حنیف‌نژاد به همراه گروهی از جوانان مذهبی دانشجو، سازمان مجاهدین خلق را تشکیل می‌دهد و بیژن جزنی و حسن ضیاظریفی در کنار احمدزاده و پویان، سازمان چریک‌های فدایی خلق را پایه می‌گذارند. هر دو سازمان، گرایش‌های مارکسیستی دارند، ولی با این تفاوت که مجاهدین گرایش‌های اسلامی هم از خود نشان می‌دهند. اوج فعالیت آنان در دهه بعد بود، اما در سال ۴۹، واقعه سیاهکل که درگیری میان چریک‌ها و ژاندارمری است، اولین بروز این گروه‌ها به شمار می‌رود. تا مدت‌ها کلمه جنگل و بهمن(ماه وقوع حادثه) در ممیزی رد می‌شود. این جنبش‌ها متأثر از اتفاقات کوبا به رهبری کاسترو و چگوارا نیز هست. جریان مذهبی این سال‌ها نیز قوت می‌گیرد، تأسیس حسینیه ارشاد، با سبک معماری و نشستن متفاوت بر روی صندلی در شمال تهران و مشهور شدن علی شریعتی همزمان با تأسیس انجمن‌های اسلامی دانشجویان در خارج کشور، تفاوت‌های معرفتی مخالفین مذهبی و غیرمذهبی شاه را متمایز می‌کند.

 

دانشگاهی که قرار بود صنعتی باشد

محمدرضا پهلوی در سال ۴۴ تصمیم می‌گیرد که دانشگاه صنعتی معتبری را نیز راه‌اندازی کند. مسئولیت این کار بر عهده دکتر محمدعلی مجتهدی قرار می‌گیرد که سابقه مدیریت مدرسه البرز و دانشگاه پلی‌تکنیک تهران را در کارنامه خود دارد. آنگونه که در کتاب روزگار شریف آمده شاه به مجتهدی دو پیشنهاد می‌دهد و به او اختیار می‌دهد هر کدام را می‌خواهد انتخاب کند؛ اولی تأسیس دانشگاهی جدید برای توسعه علوم و مهندسی در ایران همگام با موسسات پیشروی جهان برای کمک به صنعتی‌کردن ایران است و دومی نظارت بر دانشجوهای ایرانی در اروپا. مجتهدی با توجه به علاقه‌ای که به ساخت دانشگاه دارد، اولی را انتخاب می‌کند. همچون راه‌اندازی هر دانشگاه دیگری در تهران، این ادعا درمورد دانشگاه صنعتی آریامهر نیز مطرح است که شاه برای از بین بردن فضای سیاسی دانشگاه تهران و دانشکده فنی و دانشگاه پلی‌تکنیک، این دانشگاه را تأسیس کرده تا دانشجوهای سیاسی و درس‌خوان را از هم جدا کند. دانشگاه صنعتی آریامهر در ۱۱ آبان ۴۴ با فرمان شاه تأسیس می‌شود و تولیت آن بر عهده شاه است، ولی اداره‌ی امور با نائب‌التولیه، یعنی دکتر مجتهدی.

 

مراسم افتتاح رسمی دانشگاه صنعتی آریامهر – ۱۳۴۵

 

مجتهدی در این دوران، بودجه ساخت دانشگاه را از دربار می‌گیرد و همچنین از کمک‌های مردمی برای ساخت دانشگاه بهره می‌برد. او همچنین از شرکت ملی نفت و کمک‌های آن نیز بهره می‌گیرد. مجتهدی در اساس‌نامه دانشگاه، به شفافیت توجه دارد و صورت‌های مالی خود را منتشر می‌کند و حتی کمک‌های دریافتی را با جزئیات خوبی در سال‌نامه دانشگاه انتشار می‌دهد. دانشگاه صنعتی آریامهر براساس الگوی دانشگاه MIT طراحی می‌شود و با حمایت مستقیم شرکت ملی نفت ایران توسعه پیدا می‌کند. اگرچه مجتهدی می‌خواهد که هر دانشکده براساس یک الگوی متفاوت باشد، اما این موضوع در میان جانشینان او ادامه پیدا نمی‌کند. به جز مجتهدی که موسس دانشگاه است، نام فضل‌الله رضا، محمدرضا امین و سیدحسین نصر به عنوان نائب‌التولیه‌های عصر پهلوی مسئولیت اداره کامل دانشگاه را بر عهده دارند. نهاد هیئت‌امنا و شورای دانشگاه از همان دوران در اساس‌نامه طراحی می‌شوند. پیش‌بینی دانشجوها و فعالین سیاسی با آنچه بعدا اتفاق افتاد، همخوانی ندارد و فعالین دانشجویی دانشگاه آریامهر نیز در آن سال‌ها بخشی از جنبش چریکی هستند. یکی از معروف‌ترین این چهره‌ها، مجید شریف‌واقفی است که عضو سازمان مجاهدین خلق می‌شود و سال‌ها بعد در میانه اختلافات ایدئولوژیک درون تشکیلاتی اعضای سازمان به قتل می‌رسد. شریف‌واقفی پس از دستگیری‌های سال ۵۰ به کادر رهبری سازمان اضافه شده بود و مسئولیت شاخه کارگری را بر عهده داشت، اما در تغییر نگرش‌های سازمان نهایتا در برابر جناح مارکسیست سازمان می‌ایستد و با  تصمیم دیگر اعضا به قتل می‌رسد. پس از پیروزی انقلاب که تصمیم برای تغییر نام دانشگاه گرفته می‌شود، در انتخاباتی که در میان دانشجوها بین اسامی دانشگاه صنعتی تهران و دانشگاه شریف برگزار می‌گردد، این نام شریف است که مورد انتخاب دانشجوها قرار می‌گیرد تا نام یکی از مبارزین علیه حکومت پهلوی بر دانشگاهی قرار گیرد که شاه ریاست آن را برعهده داشت.

 

تولد کنکور

انتخاب دانشگاه و دانشجو تا دهه چهل به شیوه‌ی غیرمتمرکز برگزار می‌شد و هر دانشگاه برای خود امتحان جداگانه می‌گرفت. این موضوع در سال ۴۸ تغییر می‌کند و اولین آزمون سراسری و متمرکز ورود به دانشگاه در ایران برگزار می‌شود؛ آزمونی که به مرور تغییر و تحول پیدا می‌کند. در این سال اساس‌نامه شورای مرکزی آموزش کشور از سوی هیئت وزیران تصویب می‌شود. این شورا، وظیفه اظهار نظر درباره برنامه‌ریزی آموزشی کشور، هماهنگی و انطباق فعالیت‌های واحدهای آموزشی، ضوابط انحلال و گسترش دانشگاه‌ها و احراز صلاحیت تدریس و اعطای درجه‌های دانشگاهی را بر عهده دارد.

یکی دیگر از اتفاقات مهم حوزه فرهنگی در این سال‌ها گزارش احسان نراقی در یونسکو در سال ۴۶ است که با عنوان «فرار مغزها» آماده شده است. این گزارش، ریاست بخش جوانان در یونسکو را برای نراقی به ارمغان می‌آورد و نشان می‌دهد که کشورهای جهان سوم (از ادبیات معروف آن دوران که گاه با عنوان کشورهای جنوب هم از آنها یاد می‌شود) درگیر چه مشکلی هستند.

توسط محمد ملانوری

شاید بپسندید مطالب بیشتر از نویسنده

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.