آرامش پای بوم

فاطمه رحیم منفرد هستم. از بچگی مثل تقریبا همه بچه‌ها نقاشی رو دوست داشتم، ولی حس می‌کردم علاقه‌ام خاص‌تره. توی دبیرستان اما علاقه اصلی‌ام فیزیک بود و می‌خواستم توی دانشگاه هم فیزیک بخونم، به هنر و نقاشی هم علاقه داشتم، ولی نه به عنوان رشته اصلی و دوست داشتم کنار فیزیک دنبالش کنم. توی مشاوره‌هایی که موقع انتخاب رشته برای ورود به دانشگاه گرفتم، خیلی‌ها گفتن فیزیک آینده‌ای نداره و همین باعث شد معماری دانشگاه علم و صنعت رو انتخاب کنم، چون بین بقیه مهندسی‌ها بیشتر دوستش داشتم.

توی دانشکده معماری تونستم نقاشی رو به صورت حرفه‌ای دنبال کنم، هم موضوعات اساسی طراحی و نقاشی جزء درسایی بود که باید پاس می‌کردیم و هم خودم کنار درسا کلاسای دیگه شرکت می‌کردم و چیزای بیشتری یاد می‌گرفتم و حرفه‌ای‌تر کار می‌کردم. در واقع طراحی توی نقاشی مثل دو می‌مونه نسبت به سایر رشته‌های ورزشی و مادر همه اونا محسوب می‌شه و پایه و اساس همه تکنیک‌های نقاشی طراحیه و من توی دانشکده معماری تونستم طراحی رو یاد بگیرم و بعدش هم خودم دنبال چیزایی مثل شناخت رنگ‌ها و … رفتم و یاد گرفتم.

توی دانشکده معماری موفق بودم، ولی خیلی راضی‌ام نمی‌کرد و کنجکاوی‌ام رو پاسخ نمی‌داد. به خاطر همین برای ارشد تصمیم گرفتم سراغ علاقه اصلی‌ام یعنی فیزیک برم و سال ۹۴ وارد دانشکده فیزیک شریف شدم. توی دو سالی که ارشد بودم، چون از یه رشته دیگه اومده بودم و باید بیشتر از بقیه درس می‌خوندم، تمرکز زیادی روی نقاشی نذاشتم و بیشتر سرم گرم درس بود، ولی بعد از فارغ‌التحصیلی دوباره به صورت جدی و حرفه‌ای نقاشی رو دنبال کردم و کار اصلی‌ام توی زندگی شد نقاشی. البته توی دانشکده فیزیک با همسرم آشنا شدم که اون هم فیزیک می‌خونه و الآن بعضی مباحث و موضوعات فیزیکی رو توی خونه با کمک اون دنبال می‌کنم و پیش می‌برم، ولی حس می‌کنم الآن باید تمرکز اصلی‌ام رو بذارم برای نقاشی.

تکنیکی که برای نقاشی استفاده می‌کنم، آکرلیکه. البته چیزای دیگه هم قبلا بوده که توی دوران کارشناسی یاد گرفتم؛ مثل نقاشی با آبرنگ، جوهر، اکولین، مدادرنگی، ولی تکنیکی که خودم علاقه بیشتری داشتم و به صورت حرفه‌ای‌تر دنبالش کردم، اکرلیک بوده. پارسال یکی از تابلوهام توی یه نمایشگاه گروهی توی گالری شکوه که موضوعش مناظر ایران بود، به نمایش دراومد، ولی اولین نمایشگاه انفرادی‌ام رو توی کتابخونه مرکزی شریف گذاشتم. علاقه اصلی من برای سوژه نقاشی، منظره‌ها هستن و معمولا از روی عکسایی که هست، یه نقاشی رو می‌کشم، هرچند ممکنه توی جزئیات نقاشی با عکس تفاوتایی داشته باشه، چون ممکنه از نظر اصول رنگ و ترکیب‌بندی و … عکس ایراداتی داشته باشه و لازمه که توی نقاشی این ایرادا رفع بشه.

من از نقاشی کردن آرامش می‌گیرم و وقتی پای بوم هستم و غرق نقاشی می‌شم، گذر زمان رو حس نمی‌کنم و مسائل و دغدغه‌های ذهنی‌ام هم فراموشم می‌شه. اصلا دلیل اولیه من برای دنبال کردن نقاشی همین بود و از اول به عنوان حرفه و شغل بهش نگاه نمی‌کردم و بیشتر دنبال کردن نقاشی برام یه نیاز بود که بتونه کنار هم مشغله‌ها و درگیری‌هام بهم کمک کنه، ولی وقتی جلوتر اومدم دیدم دوست دارم به صورت حرفه‌ای ادامه‌اش بدم و حتی اون رو به بقیه آموزش بدم و کارام رو توی نمایشگاه‌ها به نمایش بذارم و به فروش هم برسونم.

این‌طور نیست که یه تابلو رو از صفر تا صد تمومش کنم و بعد برم سراغ تابلوی بعدی، چون کار روی یه تابلو خیلی به حس‌وحال آدم بستگی داره و ممکنه هم‌زمان روی چندتا تابلو کار کنم، ولی به صورت عادی و میانگین یه تابلو شاید نزدیک ۵۰ تا ۶۰ ساعت ازم وقت می‌گیره.

شاید بپسندید مطالب بیشتر از نویسنده

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.