چشم همه دانشجوهای کلاس روز آخر یک حرف داشت:

دل‌مان برایت تنگ می‌شود

شبیه ما نبود ولی قاطی ما بود. موهای کم‌پشت ولی بلند بور، لباس سیاه ساده، کوله‌پشتی و عینک قرمز مشخصات ظاهری مردی بود که نه به خاطر ظاهرش، بلکه به خاطر روایت‌های جذاب دانشجوهای کلاسش توجه همه را به خود جلب کرد. آندره بایر، جوان ۳۶ ساله‌ای بود که از فیزیک زده شد و راه فلسفه را پیش گرفت. استادیار دانشگاه TUBerlin ابتدا قرار بود فقط برای ارائه یک سمینار به دانشکده مهندسی شیمی و نفت بیاید، اما مسئولین دانشکده وقتی سیلابس دوره او را شناختند، دوره کوتاه حضور وی را به یک درس دو واحدی ارتقا دادند. کاری که زحمت بسیار داشت، ولی بازخوردها نشان می‌دهد که ارزشش را داشت. دانشکده مهندسی شیمی و نفت چند سال پیش نیز مارک رابرت را از دانشگاه هیوستون دعوت کرد و یک درس کارشناسی ارشد برای وی در نظر گرفت که بسیار مورد توجه دانشجوها قرار گرفت. به طور کل حرکت به سمت تجربه‌های بین‌المللی می‌تواند برکات زیادی برای دانشگاه داشته باشد و شایسته است دانشکده‌های دیگر نیز با الگوبرداری از دانشکده مهندسی شیمی و نفت دوره‌های مشابهی را در قالب درس و نه فقط یک سخنرانی یا سمینار پیگیری کنند.

 

چطور به این نحوه از تدریس و این دوره رسیدی؟

بحث کردن درباره چیزها اذیتم نمی‌کرد، اما نشستن و محاسبه، چرا. من به فلسفه تغییر رشته دادم و از خواندن و بحث کردن درباره نوشته‌ها لذت می‌بردم. در دانشگاه TU Berlin  مشغول تحصیل در رشته فلسفه بودم، ولی بیشتر دوستانم مهندس بودند. یک روز همگی به این فکر رسیدیم که بیاییم و درباره فلسفه در مهندسی، درباره مسئولیت و توسعه پایدار کار کنیم. پس در سال ۲۰۰۹ گروه‌مان را ساختیم و تصمیم گرفتیم که درسی با موضوع تأثیرات اجتماعی-زیست‌محیطی مهندسی را پایه گذاری کنیم. ساخت این درس دو سال طول کشید. ما می‌خواستیم کاری که  بیشترش با همکاری دانشجوها است انجام دهیم. بعد از دو سال ما آماده بودیم و ۱۵ بخش درسی داشتیم. پیش یک پروفسور رفتیم و نقشه‌مان را گفتیم و او نیز بسیار به ما اعتماد کرد(رئیس دانشکده مکانیک). ترم اول عالی بود و ترم بعد بسیار از این درس استقبال شد. سال ۲۰۱۱، سال بلوغ ما بود و بسیار مورد استقبال دانشجوها قرار گرفتیم.

 

انتظار دیدن چه چیزهایی در ایران داشتی؟

انتظار ترس بیشتری در اماکن عمومی داشتم؛ مثلا در کلاس‌ها. ولی ما کلاس را به حالتی بسیار باز و با پرسش‌های گوناگون برگزار کردیم. بچه‌ها هم درباره هر نوع پرسشی صحبت می‌کردند.

 

انتظار داشتی در زمان  حضورت در دانشگاه چه چیزهایی ببینی؟

مثل دانشگاه برلین بود. دانشجوها راه می‌رفتند، گپ می‌زدند، این‌ور و آن‌ور می‌نشستند. البته ما سالن غذاخوری جداگانه برای پسرها و دخترها نداریم و آن‌ها کنار هم غذا می‌خورند.

 

نظرت درمورد نحوه ورود دانشجوها به دانشگاه چیست؟ آیا شما هم باید کارت نشان می‌دادی؟

اوه! این کار خیلی عجیب است. در آلمان همه دانشگاه‌ها باز است. همه کلاس‌ها باز است. فقط اتاق استادان بسته است و نمی‌توانی هنگام کار کردن‌شان وارد اتاق‌شان شوی، اما اماکن عمومی همواره باز هستند. تو می‌توانی حتی اگر عضو دانشگاه نباشی وارد کلاس‌ها شوی و بحث کنی.

 

انگلیسی حرف‌زدن دانشجوهای ایرانی چطور بود؟

تقریبا سطح ایرانیان و آلمانی‌ها یکسان است. در مقایسه با هلند و دانمارک ، خیلی از آن‌ها انگلیسی را مثل زبان خودشان صحبت می‌کنند. عالی‌اند. در مقایسه با فرانسه می‌گویم شما بسیار بهترید.

 

آندره تو به شیوه متفاوتی تدریس می‌کنی. فکر می‌کنی این روش برای یادگیری موثرتر است؟

نمی‌توانم بگویم موثرتر است، ولی می‌توانم بگویم که به اهدافم رسیدم. می‌خواستم بچه ها درباره چیزها بحث کنند. در آلمان کلاسی با ۱۰۰۰ نفر جمعیت برگزار می‌شود، ولی کسی حرف نمی‌زند. گاهی سال‌ها طول می‌کشد که دانشجوهای آلمانی درباره مسئولیت و مسئولیت‌پذیری حرف بزنند.

 

خروجی بحث چه بود؟

خب بیشتر به خواسته‌ها و ارزش‌های هم نزدیک می‌شویم. خروجی دوم این بود که گروه‌ها ارزش‌های خودشان را منعکس کردند و روی ارزش خودشان کار کردند و با این کار به دموکراسی برای جامعه نزدیک می‌شدند. پس پرسیدن سوال‌ها و کار کردن روی آنها هدف من بود که به آنها رسیدم.

 

چگونه با ایران آشنا شدی و چگونه به اینجا آمدی؟ ویزا گرفتن سخت بود؟

برایم آن‌چنان سخت نبود. دانش آموز سابقم، علی، این درس ۴ هفته‌ای را در  summer school  گذرانده بود، که درسی بسیار متمرکزتر بود. علی گفت می‌خواهم این درس را داشته باشیم. او به اینجا آمد و با خیلی‌ها حرف زد و با انرژی خوبش آنها را متقاعد کرد. بعد از مدتی دانشکده موافقت کرد. من با دکتر تقی‌خانی تماس گرفتم و او نیز گفت عالی است. به اینجا بیا. به سفارت ایران در برلین رفتیم و ویزا گرفتیم.

 

می‌دانی که چقدر زمان لازم است که ویزای آلمان را در ایران بگیری؟

بله متأسفانه. ۲ سال. اتفاقا در پارلمان آلمان هم این موضوع بر سر بحث گذاشته شده که خیلی زمان زیادی است. مخصوصا برای دانشجوها.

 

نظرت درباره پولی شدن آموزش عالی چیست؟

اولا خیلی جالب بود که تحصیلات مجانی است. این چیزی بسیار ارزشمند برای یک کشور است. این مورد و بیمه بهداشتی. پذیرش دانشجوهای پولی این دروازه را به سوی مردم باز می‌کند که می‌گویند: ما آموزش رایگان را متوقف می‌کنیم، زیرا هر سال به تعداد آنها اضافه می‌شود و روزی دولت آموزش رایگان را به دلیل این‌که همه دارند پول می‌دهند متوقف خواهد کرد. ما این را در آلمان داشتیم که با تظاهرات عظیم دانشجویان در سال ۲۰۰۶ مواجه شد. این حرکت در تمام ایالت‌ها شروع شد و در برخی از آنها موفقیت‌آمیز بود، از جمله برلین. اعتراض‌ها بسیار خلاقانه بودند؛ مثلا یک‌سری از دانشجوها لخت شدند و در رودخانه شنا کردند و به این صورت توجه همه را جلب کردند.

شما همه چیز را به خوبی می‌دانید. این چیزی‌است که در کلاس دیده‌ام. وقتی با شما صحبت می‌کردم، بسیار خلاقیت مشاهده کردم. شما خلاقیت لازم را برای حل این مسئله دارید. با هم متحد باشید. مسئله حل خواهد شد.

 

فکر می‌کنی دانشجوها به رشته خود، دانشگاه و زندگی‌هایشان علاقه دارند؟

فکر کنم رشته‌هایشان را دوست ندارند. کمابیش دانشگاه‌شان را دوست دارند و قطعا زندگی‌شان را دوست دارند. آن‌ها دائما در حال مبارزه و تلاش‌اند.

 

کمی علمی و تکنیکی‌تر صحبت کنیم. ارتباط صنعت و دانشگاه در آلمان چگونه است؟

سوالت را دوست داشتم. بد است و می‌تواند بدتر شود. شرکت ها نقش بسیار پررنگی در دانشگاه‌ها دارند. شرکت‌ها برای نوآوری به کتابخانه‌ها پول می‌پردازند. ولی چیزی که در نهایت خواهی داشت کتابخانه نیست. کتابخانه شرکت فولکس واگن است. شرکت‌ها همچنین در تحقیقات هم پول می‌پردازند و اتفاق مشابهی رخ می‌دهد که منافع عموم مردم را تأمین نمی‌کند، بلکه منافع شرکت را تأمین می‌کند. اگر واقعا شرکت‌ها به فکر دانشگاه‌ها هستند، باید ۲ بخش از ۳ بخش سرمایه‌گذاری خود را  به تحقیقات واقعی اختصاص دهند و فقط یک سوم سرمایه‌گذاری خود را به پروژه‌هایشان اختصاص دهند.

 

چگونه دولت پول‌ها و تحقیقات را هدایت می‌کند؟

پولی به دانشگاه‌ها می‌دهد که به عقیده من و خیلی‌ها کم است، پس به خاطر این کم بودن بودجه، تحقیقات مستقل اندکی می‌توانی انجام دهی. ما یک سازمان ملی دانش داریم که بودجه را تقسیم می‌کند و هدف‌گذاری می‌کند.

 

به نظرت کدام کشور سیستم آموزشی بهتری دارد؟

هلند. آنها بسیار در آموزش سرمایه‌گذاری می‌کنند و آموزش‌شان رایگان است.

 

بی‌خیال مسائل دانشگاه شویم. تهران را چگونه دیدید؟

من همه‌جای تهران را ندیدم. بسیار پیشرفته‌تر از آن چیزی بود که فکر می‌کردم. من یک سال در تانزانیا کار کردم. شما ترکیبی از تانزانیا و آلمان هستید که البته درصد آلمان‌تان بیشتر است.

 

ازدواج کرده‌ای؟

نه ازدواج نکردم. نامزد هم ندارم.

 

نمی‌خواهید ازدواج کنید؟

تا وقتی ۲۰ ساله بودم، خیلی دلم این چیزها را می‌خواست. خانواده‌ای بسازم. بچه‌دار شوم. یک سگ و یک خانه زیبا. اینها اتفاق نیفتادند. دختری که دوستش داشتم مرا دوست نداشت. سن که زیاد می‌شود، سوالاتی درباره تنهایی‌ات می‌پرسی، ولی اکنون حس تنهایی نمی‌کنم.

 

چیزی در ایران هست که از آن متنفر باشی؟

من کلا از چیزی متنفر نمی‌شوم. این تجربه بین‌فرهنگی را دوست داشتم و از تمام شما تشکر می‌کنم. من تلاش کردم یاد بگیرم، اما چیزی که دوست دارم و شما را متعجب خواهد کرد، ترافیک تهران است! چیزی که شاهد آن هستیم، پدیده جالبی است که در ترافیک انگار ملت با هم صحبت می‌کنند، ولی چیزی که در آلمان شاهد آن هستیم، این است که ملت همواره فکر می‌کنند که حق دارند و مراقب همدیگر نیستند.

 

تعداد دانشجوهایی که قصد مهاجرت داشتند را چگونه ارزیابی می‌کنید؟

من را سوپرایز کرد. خیلی‌ها درباره این حرف می‌زنند. وقتی با دانشجوها حرف می‌زنی، همه می‌گویند می‌خواهیم اپلای کنیم. دیوانه‌کننده است. من آنها را به رفتن و بازگشتن تشویق می‌کنم. این وظیفه شماست که کارهای اینجا را انجام دهید.

 

می‌توانی تعریفی از دموکراسی ایده‌آل و دنیایی ایده‌آل با دموکراسی ارائه دهی؟

خیر. جهانی ایده‌آل و دموکراسی ایده‌آل وجود ندارد. برو در خیابان با ملت حرف بزن و نظرشان را راجع به دموکراسی بپرس. این دموکراسی است.

 

دیکتاتور صالح یا دموکراسی؟

خودت جواب سوالت را بده. من دموکراسی را ترجیح می‌دهم. مردم بهتر برای خودشان تصمیم می‌گیرند. یک نفر نمی‌تواند همه تنوع‌ها و چیزهای متفاوت را داشته باشد. من چه کسی هستم که برای دیگران تصمیم بگیرم؟ شاید مردم در راه دموکراسی بمیرند. ولی در دراز مدت این روش سود بیشتری دارد.

شاید بپسندید مطالب بیشتر از نویسنده

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.