نقش بزرگ دانشجوها و استادان دانشگاه صنعتی شریف در پشتیبانی فنی و مهندسی دفاع مقدس

شبانه‌روز به یادت بودم رفیق

توضیح عکس: یکی از ابتکارهای بچه‌های جهادی شریف تولید مین‌های هوایی بود که در ارتفاع چند صد متری علیه جنگنده‌های عراقی کارگزاری می‌شد.

 

حس جامعه پس از انقلاب این بود که دانشگاه با سیستم موجود در خدمت جامعه و مسائل آن نیست. دانشگاه یک ترم برقرار بود تا آنکه تابستان ۱۳۵۸ تعطیل شد و استادان، دانشجوها و کارمندان دانشگاه فعالیت عادی خود را متوقف کردند. تعداد زیادی از استادان و دانشجوها به سراغ ترجمه کتاب‌های درسی رفتند که همه آنها انگلیسی بود. تعداد دیگری از دانشجوها هم برای آنکه مفید باشند، تصمیم گرفتند به جهاد سازندگی بپیوندند و کار جهادی کنند. بسیاری از این دانشجوها برای برداشت محصول و کار روی زمین‌های زراعی به کمک کشاورزان رفتند، اما بچه‌های شریف که فنی‌تر بودند، با خود گفتند که باید کارهای مهم‌تری انجام دهند، لذا مشغول ساخت‌وساز در مناطق محروم کشور شدند. این رویه ادامه داشت تا آنکه ۳۱ شهریور ۱۳۵۹ جنگ شروع شد.

امام خمینی(ره) در سخنرانی‌هایش دایم جوانان را تشویق می‌کرد که جبهه‌ها را خالی نگذارند. بچه‌های جهادی هم که روحیه‌ انقلابی داشتند، ازخداخواسته، گوش به فرمان امام و به شوق دفاع از میهن و شهادت راهی جبهه‌ها شدند. اما آنچه شریفی‌های جهادی در جبهه دیدند، مسیر خودشان و جنگ را عوض کرد؛ قصه‌ای که آن را هیچ‌کس درست تعریف نکرد و آن پشتیبانی فنی و مهندسی جنگ بود.

 

جنگیدن با گوشت و خون دیگر بس بود

«توی اون چند ماهی که جلو بودیم با رفقا، دیدیم که چقدر بچه‌ها دارن با دست خالی می‌جنگن و خیلی وقتا به خاطر کمبود مهمات یا ناکارا بودن سلاح‌ها شهید می‌شدن. گفتیم اینجا به درد نمی‌خوریم. باید دست بچه‌ها رو پر کنیم.» اینها را یکی از معدود دانشجوهای فوق لیسانس مهندسی شیمی آن زمان به زبان آورد.

دانشجوهای جهاد دانشگاهی شریف که همه بین ۱۸ تا ۲۳ سال داشتند، با آغاز جنگ به دانشگاه برگشتند و مشغول کارهای نظامی شدند. وقت تنگ بود و مشکلات زیاد. گزینه خرید از خارج هم تقریبا منتفی بود. اگر هم راهی برای خرید وجود داشت، آن‌قدر هزینه‌بر بود و مملکت بی‌پول که باید روی پای خودشان می‌ایستادند.

مسائل جنگ متنوع و بسیاری از آنها فنی بود که جواب‌شان باید در دانشگاه جست‌وجو می‌شد؛ از تولید، طراحی و بازطراحی مهمات گرفته تا تعمیرات هواپیماها، رمزنگاری‌ و رمزشکنی‌ هر کدام به یک پروژه تبدیل و هر گروه تحقیقاتی موظف به کار کردن روی یک یا چندتا از آنها می‌شد. پروژه‌ها ددلاین (مهلت) نداشت، اما جریمه دیرکرد داشت. این جریمه، جان رزمنده‌ها بود.

پرونده پیش رو حاصل قریب ۱۰ ساعت مصاحبه با دانشجوهای قدیمی شریف است که بخشی از خدمات این دانشگاه صنعتی را به جنگ در سنگر پشتیبانی فنی و مهندسی و حال‌وهوای دانشجوهای جهادی آن روزها بازگو می‌کند.

 

 

تقلب در حد بوندسلیگا؛ قصه بازطراحی و تولید انبوه موشک کاتیوشا

 

موشک کاتیوشا تست‌شده

 

موشک کاتیوشا یکی از سلاح‌های مهم ایران در جنگ با عراق بود. این موشک اصالتا روسی بود و آلمانی‌ها آن را کپی کرده و مجموعه‌ای برای تولید آن در پارچین (شمال شرق پاکدشت) ساخته بودند. از جبهه خبر رسید که موشک‌های کاتیوشا هم بُردش نسبت به چیزی که باید کم است و هم دقتش. گروهی از دانشجوهای شریف از طرف صنایع دفاع مأمور شدند به پارچین بروند و مشکل را حل کنند. اوایل که این دانشجویان به پارچین می‌رفتند، مسئولان آنجا بسیار تحقیرآمیز با آنها برخورد می‌کردند و می‌گفتند «شماها می‌خواهید مشکلات ما را حل کنید؟!» راست هم می‌گفتند، آن بچه‌های جوان تجربه نظامی نداشتند، اما به هر حال وارد پارچین شدند.

اولین مسئله این بود که بفهمند ایراد موشک کاتیوشا کجاست؟ یکی می‌گفت مشکل از سوخت آن است، یکی می‌گفت عایق موتور آن خراب است و… تا اینکه بالاخره قرار شد روی سوخت آن کار کنند. بچه‌ها ابتدا سوخت را بهینه کردند. سوخت موشک کاتیوشا از مخلوط مجموعه‌ای مواد جامد درست می‌شد که باید به صورت همگن درمی‌آمدند. آنها شب‌ها کنار هم‌زن یک‌تنی پر از مواد منفجره می‌خوابیدند و در ساعت‌های معینی از نقاط مختلف آن نمونه می‌گرفتند تا زمان بهینه همگن شدن را پیدا کنند.

وقتی مشکل سوخت حل شد، دیدند که اطراف دستگاه پرتاب کاتیوشا پر است از تکه‌های فلزی. خیلی زود متوجه شدند که اینها پره‌های کوچک دور موشک هستند که بر اثر تغییرات شدید فشار هوا کنده و روی زمین ریخته می‌شوند به همین دلیل موشک بازدهی لازم را هنگام پرتاب ندارد.

 

عایق حرارتی موتور موشک کاتیوشا

 

مشکل دیگر مربوط به محفظه موتور موشک کاتیوشا بود که یا پاره می‌شد یا می‌ترکید! اول حدس زدند که احتمالا مشکل از جنس فولاد باشد. برخی هم معتقد بودند به خاطر عایق بین سوخت و موتور است. وقتی به آلمانی‌ها گفتند که مشکل از فولاد است، آنها قبول نکردند. سپس یکی از بچه‌ها یادش آمد که کمی قبل از انقلاب دانشگاه یک دستگاه SEM خریده بود و پیشنهاد داد که فولاد استفادهشده توسط آلمانی‌ها را تست کنند. وقتی آنها تست را انجام و با استانداردها مطابقت دادند، مشخص شد آلمانی‌ها در جنس فولادی که برای این کار به ما می‌دادند، تقلب کرده بودند. خود دانشجوها گرید مناسب ساخت محفظه موتور کاتیوشا را پیدا و سنتز کردند.

 

بال موشک کاتیوشا

 

مشکل بعدی عایق بین سوخت و موتور بود که آلمانی‌ها لیتری ۲۰ مارک به ایران می‌فروختند. جهادی‌های شریف پس از بررسی ترکیب آن دیدند که شباهت زیادی بین این عایق و محلولی که در واحد کک‌سازی ذوب‌آهن اصفهان استفاده می‌شود، وجود دارد؛ محلولی که در اصفهان لیتری یک تومان تهیه می‌شد! این محلول نیز به دست شریفی‌ها سنتز شد.

 

بازی‌های تانک بعد از تو فقط ادا بود؛ کامپیوتری کردن توپخانه

اواخر جنگ بود و توپخانه سپاه شدیدا نیاز داشت که محاسبات مربوط به توپخانه‌اش کامپیوتری شود. دلیلش هم این بود که مهمات محدود بود و باید ضایعات و تیرهای خطا را به حداقل می‌رساندیم. در آن زمان، با امکانات محدود، بچه‌های شریف نقشه‌ها را ترسیم و وارد سیستم کامپیوتری می‌کردند. مسئله دیگر این بود که اطلاعات لازم را چطور باید به سیستم داد. در آن زمان برای هر توپ یک دفترچه وجود داشت که دستورالعمل‌های استفاده از آن در جدول‌های آن دفترچه نوشته شده بود. توپچی باید با توجه به ارتفاع و فاصله، زاویه توپ را در این جدول‌ها پیدا می‌کرد. این کار هم وقت‌گیر بود و هم پرخطا. دانشجوهای گروه ریاضی جدول‌های این دفترچه‌ها را در کامپیوترهایی با حافظه‌های چند کیلوبایتی به شکل توابع ریاضی درآوردند. اینها فرمول‌های سرّی کارخانه‌های سازنده توپ بودند که جوان‌های کم‌سن شریف به آنها دست یافتند و توپخانه سپاه را کامپیوتری کردند.

 

وقتی خودش نمی‌داند؛ رمزشکنی شریفی‌ها در جنگ

 

رمزشکنی

 

احتمالا فیلم «بازی تقلید» یا Imitation game را دیده‌اید و می‌دانید دست یافتن به اطلاعات سرّی دشمن در جنگ از اهمیت بسیاری برخوردار است. سیستم رمزنگاری عراقی‌ها که همان سیستم ناتو و پیشرفته‌ترین در زمان خود بود، باید شکسته می‌شد. در آن زمان علم رمزنگاری در ایران نوپا و جدید به حساب می‌آمد. در دوران جنگ با وارد شدن چند کتاب و ژورنال در حوزه رمزنگاری، دانشجوهای پشتیبان جبهه‌ها به مطالعه آنها پرداختند. فراگرفتن این علم و به‌کارگیری آن هم‌زمان انجام می‌شد، چون نیروهای نظامی برای حفظ جان رزمنده‌ها و تشخیص تحرکات دشمن به شکستن رمزها نیاز مبرم داشتند.

الگوریتم‌های سیستم‌های رمز در واقع براساس مسائل سخت طراحی می‌شود. شما می‌توانید به سادگی یک الگوریتم را تولید کنید، ولی به کلیدش به سادگی دست پیدا نمی‌کنید. در ریاضیات به این مسئله «NP-Complete» گفته می‌شود؛ مسائلی که محاسبات آنها سال‌ها طول می‌کشد. این روش امروزه در سیستم‌های بلاک‌چین نیز دقیقا استفاده می‌شود. الگوریتم‌های رمز – چه آنهایی که قالبی کار می‌کنند و چه آنهایی که به شکل جریانی هستند – مبنایشان ریاضیات است، به‌خصوص آنهایی که در تئوری اعداد ریشه دارند. مثال بسیار ساده‌اش این است که برخی اعداد اول بسیار بزرگ وقتی کشف می‌شوند، سال‌ها محرمانه می‌مانند. بزرگ‌ترین اعداد اول را سوپرکامپیوترها پیدا می‌کنند و از آنها برای ساختن یک کلید عمومی یا خصوصی استفاده می‌شود. این موضوع پایه الگوریتم‌های رمزنگاری است. دانشجوها در جهاد دانشگاهی شریف با همین اطلاعات شروع به کار در زمینه الگوریتم‌های رمزی کردند و حین این کار به ابداع الگوریتم‌های جدید نیز می‌پرداختند. آن زمان مرکز تحقیقات دانشگاه یک کامپیوتر pdp داشت که شبانه‌روز در اختیار دانشجوهای جهادی بود.

یک‌بار دستگاهی از عراقی‌ها به غنیمت گرفته شد که هیچ‌کس نمی‌توانست با آن کار کند، چه رسد به اینکه بخواهد رمز آن را بشکند. بچه‌های دانشگاه کل اردوگاه‌های اسرا را گشتند تا بالاخره توانستند میان عراقی‌ها یک نفر را پیدا کنند که با آن کار کند.

آنها گاهی برای آنکه بتوانند رمزها را بشکنند، پیام‌ها را با اتفاقات جنگ تطبیق می‌دادند. حتی در برخی مقاطع لازم شد دانشجوها مطالعات زبان‌شناسی انجام دهند تا بتوانند با راه‌حل‌های آماری به رمز پیام‌ها دست پیدا کنند. شیوه کار این بود که بفهمند مثلا در فارسی یا عربی چقدر احتمال دارد بعد از حرف «س» حرف «ر» بیاید و اینکه هجاهای مختلف نسبت به هم چگونه تکرار می‌شوند.

 

پوست‌اندازی الکترونیکی جنگنده‌ها؛ ساخت انواع کیت‌های الکترونیکی F5

 

جنگنده F5

 

یکی از پیچیده‌ترین و قوی‌ترین هواپیماهای جهان در زمان جنگ ایران و عراق F5 بود. قطعات الکترونیکی این هواپیما دائم باید تعمیر و تعویض می‌شد. برای رفع مشکلات هواپیماهای نیروی هوایی تعداد زیادی همافر در آمریکا دوره دیده، اما هر کدام از آنها فقط متخصص بخشی از کار بودند. آمریکایی‌ها یک راهنما آماده کرده بودند که براساس آن اگر یکی از اجزای هواپیما فلان خطا را نشان داد، همافر باید کد ۱۲رقمی مخصوص آن را اعلام می‌کرد و قطعه از آمریکا با هزار بدبختی می‌آمد و جایگزین می‌‎شد. این کار هزاران دلار به ازای هر مشکل برای کشور هزینه داشت. تعدادی از بچه‌های گروه برق جهاد دانشگاهی که بزرگ‌ترین گروه نیز بودند، به سختی و با سماجت بسیار توانستند خودشان را به داخل سازمان نیروی هوایی برسانند و تجهیزات را ببینند. پس از یک سال اولین بُرد سیستم INS (Internal Navigation System) به دست دانشجوهای دانشگاه صنعتی شریف ساخته و تست شد؛ یک سالی که بیشتر آن به راضی کردن نیروی هوایی برای ورود دانشجوها به این نیرو و فرماندهان آن به پریدن هواپیما گذشت تا به کار فنی.

 

کیت‌های الکترونیکی جنگنده

 

هرکدام از بُردهایی که بچه‌های شریف ساخته بودند، یک تستر کامپیوتری داشت که وقتی بُرد را به آن وصل می‌کردند، ایراد قطعه را مشخص می‌کرد؛ شبیه کاری که دیاگ برای خودرو انجام می‌دهد. آن‌قدر کار بچه‌های شریف در مسائل الکترونیکی این هواپیما گرفت و توانستند بُردهایی کوچک‌تر و کاراتر از بُردهای سابق بسازند که نیروی هوایی در این زمینه خودکفا و حتی صحبت از فروش قطعات و خدمات به دیگر کشورهای دارای F5 شد. سیر تحول بُردهای مذکور را می‌توانید در موزه کوچک جهاد دانشگاهی شریف ببینید.

 

دلسوختگان خاکی

در این پرونده افتخار داشتیم با چند نفر از مهندسان جهاد دانشگاهی شریف هم‌کلام شویم؛ کسانی که دوران دانشجویی‌ آنها با جنگ مقارن شد و در ایام تعطیلی کلاس و درس به دانشگاه برگشتند تا در حد توان‌شان در خدمت کشور باشند. نکته جالب، روحیه‌ و رفتارهای مشترک این کهنه‌کاران بود که در ادامه به آنها می‌پردازیم.

اول: ویژگی بارز آنها افتادگی بود. آن‌قدر ما را تحویل گرفتند و راحت صحبت ‌کردند که ما هم هر سوالی دل‌مان خواست، پرسیدیم. بعضی از آنها را وقتی بیرون از دانشگاه ببینید، اصلا به ذهن‌تان هم خطور نمی‌کند که روزی بُردهای الکترونیکی F5 را درست می‌کرده‌اند. آن‌قدر افتاده و متواضع بودند که زمان جنگ اگر کسی کاری می‌کرد و زیرش اسمی از خودش یا حتی گروهش می‌گذاشت، عذاب وجدان داشت که یک وقت ریا نشود! به خاطر همین خصلت هم امروز در مستندسازی به مشکل خورده‌اند و نمی‌دانند فلان کتاب را چه کسی نوشته است. ضمنا خیلی راحت به روزنامه وقت دادند و اگر هم وقت نداشتند، بسیار محترمانه به ما اعلام کردند. حالا این را مقایسه کنید با رفتار مدیران و استادان امروز دانشگاه که در بسیاری از مصاحبه‌هایمان طوری با ما برخورد کردند که نتوانیم راحت سوال بپرسیم.

دوم: نترس، کنجکاو (فضول) و از لحاظ شخصیتی جان‌سخت بودند. به هیچ مشکلی که از سمت سپاه و جبهه به گوش‌شان می‌رسید، نه نمی‌گفتند و بین خودشان کار را تقسیم می‌کردند. گاه برای ورود به موضوعی باید وارد یک سازمان می‌شدند که اعضایشان همه از آنها بزرگ‌تر بودند. بارها از طرف آنها تحقیر شدند، ولی به هر شکلی که بود، کار خود را پیش می‌بردند و به همه ثابت می‌کردند که یک جوان بیست و چند ساله چه هواپیماهایی که بلند و چه دشمنانی که زمین‌گیر نمی‌کند.

سوم: سرباز وطن بودند. وقتی آن روزهایشان را به سادگی بازگو می‌کنند، آدم حیرت می‌کند که اینها مگر کار و زندگی نداشتند؟ مگر چقدر در دانشگاه بودند که این همه پروژه انجام دادند؟ خودشان می‌گویند طرحی به نام «شب‌زنده‌داران» را راه انداختند و شب‌های متوالی در دانشگاه دور از پدر و مادر و همسر و فرزند می‌خوابیدند تا پروژه‌ها را به سرانجام برسانند. وقتی پرسیدیم چقدر حقوق می‌گرفتند، با خنده پاسخ دادند: حقوق؟! سال‌ها بدون کوچک‌ترین دریافتی مالی در پشتیبانی جنگ جهاد کردند و بعدها مبلغی اندک به عنوان کمک‌هزینه به آنها پرداخت شد. همه دغدغه‌شان دفاع از کشور و حفظ جان دوستان‌شان بود.

چهارم: دل‌سوخته‌اند. چرا نباشند؟ آنچه آنها با چنگ و دندان و شب‌زنده‌داری نگه داشتند و دوستان‌شان را به خاطرش از دست دادند، سال‌هاست در حال ویران شدن است. وقتی از آن دوران صحبت می‌کنند، نام میرحسین موسوی و رهبری و امام(ره) و هاشمی را کنار هم می‌آورند. وقتی می‌پرسی چه شد که این‌طور شد، همه می‌گویند وقتی جنگ تمام شد، موضوع پول و مقام آمد وسط، معادلات کشور کاملا عوض شد و هرکس یادش افتاد که به خودش برسد و کم‌کم از هم جدا شدند و روحیات‌شان نیز عوض شد.

چه خوب گفت شهید حمید باکری: «دعا کنید که خداوند شهادت را نصیب شما کند، در غیر این صورت زمانی فرامی‌رسد که جنگ تمام می‌شود و رزمندگان امروز سه دسته می‌شوند. یک: دسته‌ای که به مخالفت با گذشته خود برمی‌خیزند و از گذشته خود پشیمان می‌شوند. دو: دسته‌ای که راه بی‌تفاوتی را برمی‌گزینند و در زندگی مادی غرق می‌شوند. سوم: دسته‌ای که به گذشته خود وفادار می‌مانند و احساس مسئولیت می‌کنند که از شدت مصائب و غصه‌ها دق خواهند کرد. پس از خداوند بخواهید با رسیدن به شهادت از عواقب زندگی پس از جنگ در امان بمانید، چون عاقبت دو دسته اول ختم به خیر نخواهد شد و جزء دسته سوم ماندن هم بسیار سخت و دشوار خواهد بود.»

 

سخن آخر

این پرونده گوشه کوچکی بود از خدمات فنی و مهندسی دانشگاه صنعتی شریف به وطن و هم‌وطنان در دوران جنگ که بسیار ناقص است. اصلا هم ادعا نمی‌کنیم که مهم‌ترین کارهای شریفی‌ها را در آن زمان بیان کرده‌ایم و برای تکمیل شدن اطلاعات در این زمینه نیاز است با بسیاری از افراد دیگر هم مصاحبه شود. تعدادی از استادان دانشگاه هستند که آن روزها در کسوت دانشجو یا استاد به میهن خود خدمت کرده‌اند و فرصت نشد خدمت آنها برسیم. بیشتر کسانی که برای گردآوری اطلاعات موجود در پرونده پیش رو با آنها مصاحبه شد، فعالان جهاد دانشگاهی شریف در زمان جنگ بودند. معاونت فرهنگی جهاد دانشگاهی نیز با در اختیار قرار دادن عکس‌های آن دوران کمک بزرگی به روزنامه کرد. باشد که این کار کوچک مورد توجه مخاطبان قرار گیرد و ادامه پیدا کند.

شاید بپسندید مطالب بیشتر از نویسنده

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.