به یاد حمیدرضا صدر

روزی روزگاری، عشق به فوتبال

فوتبالی‌ها توانایی فراوانی در تدوین ذهنی دارند. جامپ‌کات‌های ذهنی‌شان حیرت‌انگیز است. می‌توانند صحنه‌های بازی دو ساعته‌ای را که دیده‌اند در یکی دو دقیقه پشت سر هم قطار کنند. می‌توانند درگیری‌های مسابقاتی را که فقط توصیف‌شان را شنیده یا خوانده‌اند بلافاصله پیش رویشان مجسم کنند. می‌توانند آشناها را کنار غریبه‌ها قرار دهند، تماشاگران خودی برابر طرفداران رقیب، اعتراض را کنار خوش‌آمد گویی، فریاد خشم را کنار گریه‌ شوق…

شاید خیلی‌هایمان تا قبل از آن‌که پست اینستاگرامی دوست او را ببینیم، ذره‌ای گمان نمی‌کردیم که او در آن سر دنیا دارد با یکی از چغر و بدبدن‌ترین بیماری‌های جهان مبارزه می‌کند. از پست‌های گاه‌ و بی‌گاهش در اینستاگرام هم جز ملال دوران کرونا، چیز دیگری نمود پیدا نمی‌کرد. او بود و دنیایش، فوتبال. اما در بهت و حیرت تمام، حمیدرضا صدر در ۲۵ تیر ۱۴۰۰ تسلیم سرطان شد.

از کارشناسی اقتصاد خواندن و تحصیلات تکمیلی‌اش در برنامه‌ریزی شهری و شهرسازی که بگذریم، به یک انسان عاشق می‌رسیم؛ عاشقی که وقتی درباره فوتبال، سینما و تاریخ صحبت می‌کرد، چشمانش برق می‌زد، عاشقی که ساده‌ترین گل‌ها و این‌ور و آن‌ور رفتن‌های توپ وسط مستطیل سبز برایش یادآور فلان اتفاق تاریخ و بهمان سکانس سینمایی بود، عاشقی که انگار قرار نبود فراموش کند و همه‌چیز برایش زنده بود. در کنار این‌ها، دستی هم بر قلم داشت، از مجلات سینمایی تا کتاب‌هایی درباره تاریخ و سیاست و فوتبال؛ «تو در قاهره خواهی مرد»، «روزی روزگاری فوتبال»، «پسری روی سکوها»، «پیراهن‌های همیشه» و «نیمکت داغ» تنها بخشی‌هایی از عالم دیوانگی‌ صدر بود.

آنقدر دیوانه فوتبال بود که می‌گفت گل دنیس برکمپ به نیوکسل را در گوشی‌اش دارد و به هر کسی که می‌گوید از فوتبال بدش می‌آید نشان می‌دهد و تا او را قانع نکند رهایش نمی‌کند. دستانش را جوری در وصف وقایع تکان می‌داد که انگار همین چند ساعت پیش به چشم خودش دیده‌ است و جوری برایمان تصویر می‌ساخت که انگار پیش چشمان‌مان رخ داده است.

خودش می‌گفت «فوتبال برایم مثل یک تقویم است. مثلا بعد از فلان جام‌جهانی ازدواج کردم و قبل از فلان یورو دخترم به دنیا آمد.» می‌گفت «بدترین زمان برای مرگ وسط یک تورنومنته، وقتی یه تورنومنت تموم می‌شه، آماده‌ای حتی مرگ هم در آغوش بگیری» حالا حمیدرضا صدر، چهار روز پس از تمام شدن یورو ۲۰۲۰، مرگ را در آغوش خودش گرفت. در تقویم ما هم می‌شود بعد از فلان یورو، یکی از آدم‌حسابی‌های این مملکت نتوانست جلوی رقیب قدرتمندش کامبک بزند، انگار که سرنوشت ما به باخت‌های دراماتیک گره خورده باشد.

توسط علیرضا جعفراسماعیلی

شاید بپسندید مطالب بیشتر از نویسنده

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.