گفت‌وگو با استاد پرویز خمسه‌پور، استاد موسیقی دانشگاه (مهرماه ۱۳۹۶)

بهای آزادی

متولد ۱۳۰۷ در شهر رشت است و چند وقت دیگر ۹۰ سال را پر می‌کند. بسیار خو‌ش‌رو و متواضع است. وقتی با او صحبت می‌کنید از بسیاری از ما آرمان‌خواه‌تر، پرانرژی‌تر و ذهنش فعال‌تر است. موسیقی ناموس اوست. جوری در مورد موسیقی‌اش صحبت می‌کند که انگار امید بشریت بعد از خدا، موزیک اوست. اتفاقات اخیر باعث شد تا یادی کنیم از استاد پرویز خمسه‌پور، معلم موسیقی و پیانوی دانشگاه در چندین سال گذشته.

 

کی موسیقی را شروع کردید؟

من در ۱۴سالگی موسیقی را شروع کردم، وقتی ویالن دست گرفتم و عاشقش شدم. بعد از آن که به روسیه رفتم، پیانو را فراگرفتم و بعد از آنکه سال ۳۲ مرا به شوروی فرستادند، پیانو را نزد استادان بزرگ روس آموختم و به آهنگ‌سازی رسیدم.

 

گفتید فرستادند. چه کسی شما را فرستاد؟ چرا؟

رژیم ما را از کشور بیرون کرد. بالاخره من توده‌ای بودم و رژیم تحمل ما را نداشت. البته من سیاسی نبودم. بعد از آن هم از حزب توده اخراج شدم.

 

 

وضعیت در شوروی چطور بود؟ تا کی شوروی بودید و کی به ایران برگشتید؟

تا سال ۷۶ (میلادی) شوروی بودم. خیلی در شوروی اذیت شدم. البته مردم شوروی خیلی مردم نجیبی هستند، ولی دولت آنهاست که فاشیست بود و جامعه هم پر از جاسوس. من هم شرایط سختی داشتم و در نهایت به هر ترتیبی بود سال ۷۶ خود را به برلن غربی (برلین) رساندم. آنجا وضعم خوب شد. یکی دو جا کار اجرا کردم و وقتی پیانو زدن مرا دیدند، دعوتم کردند تا در مدرسه موسیقی آلمان تدریس کنم. تا سال ۷۹ همین وضعیت بود تا اینکه رفتم سفارت و فهمیدم که بله… ایران وضعیت عوض شده. تصمیم گرفتم برگردم. همه چیز را رها کردم در آلمان و ۶۰ روز پس از انقلاب به ایران بازگشتم.

 

وقتی آمدید چه کردید و کجا رفتید؟

وقتی رسیدم ایران، صدا و سیما مرا دعوت کرد و در آنجا قطعه دوری و جدایی را اجرا کردم که در تمام کشور شنیده شد و من که غریب به ایران آمدم، شناخته شدم. بعد از آن به من پیشنهاداتی شد که چون بوی فساد می‌داد، من نپذیرفتم. من فسادناپذیرم. در یکی از خوابگاه‌های صداوسیما زندگی می‌کردم. یک روز داشتم ویالون اجرا می‌کردم که یکی از همسایگان آمد بالا و گوش داد. بعد به صحبت نشستیم که گفت من مسئول دفتر محمد هاشمی (رئیس وقت صداوسیما) هستم و قرار است چند روز دیگر حکمم بخورد برای مدیریت صداوسیمای بندرعباس. گفت جهاد را دوست داری؟ گفتم بله. گفت خب بیا آنجا پیش خودمان. این شد که به بندرعباس رفتم و یک سال آنجا کار کردم. پس از آن یک سال به کرمان رفتم و این دو سال عالی بود.

 

کِی به شریف آمدید؟

در کرمان جوانی به نام احمد نوبهاری بود که موسیقی مرا شنید و شناخت. او از دانشجویان شریف بود. بعد از پایان انقلاب فرهنگی دانشگاه باز شد و مهندس نوبهاری به دانشگاه برگشت. یک روز به من زنگ زد و گفت که من کلید اتاق موسیقی دانشگاه را گرفتم. این شد که سال ۶۲ به شریف آمدم.

 

یعنی از ۶۲ فقط در شریف بودید؟

نه. دانشگاه می‌آمدم کلاس می‌گذاشتم و گروه را راه انداختیم. اما در عین حال بیرون هم کار می‌کردیم. از بیرون هم گاهی اوقات برخی شاعرها می‌آمدند و از من درخواست می‌کردند که برای شعرهایشان موسیقی بسازم. من هم چون آنها را قبول نداشتم ولی از طرفی نمی‌خواستم تو ذوق‌شان بزنم، می‌گفتم شعرتان موسیقیایی نیست. اما واقعا شعرشان مزخرف بود! شعر یعنی شعر مولانا، سعدی، حافظ، باباطاهر و … من حتی شعر یک قرن پیش را هم قبول ندارم. همه‌شان تقلید شعرهای آن بزرگان است.

 

بیاییم جلوتر، دهه هفتاد چطور بود؟

دهه ۷۰ دیگر مهندس میرزایی نازنین شد مدیر امور فوق برنامه دانشگاه. خیلی‌ها می‌گفتند که چرا در دانشگاه این مطرب‌ها فعالیت می‌کنند اما مهندس میرزایی تمام قد از ما دفاع می‌کرد.

 

اسم گروه چه بود؟

در سالهای ۷۰ تا ۹۰ گروه ما که کودکی چندساله بود، دیگر جوانی بیست و هفت هشت ساله شده بود و نیاز به اسم داشت. اسمش را گذاشتیم آرمان موزیک. چون موسیقی ما آرمانی است. ما برای مردم موزیک می‌سازیم. به خاطر همین من هیچ‌وقت کار سفارشی انجام ندادم. من همیشه آزاد بودم.

 

الان وضعیت شما چگونه است؟

تا سال ۹۱ یا ۹۲، یادم نیست دقیقا، من در یک سوئیت در دانشگاه بودم. خیلی وضعم خوب بود. اما وقتی مهندس میرزایی رفت، دیگر نشد که بمانیم. معاون فرهنگی جدید از من خواست تا آنجا را ترک کنم. ولی همراه با مرتضی حوائجی که همیشه هوای مرا داشت در این سال‌ها، کمک کردند به من تا خانه‌ای در جمهوری اجاره کنم. خیلی خوب نبود، ولی من هیچ‌وقت چیزی نخواستم. چند سال پیش به سوئد رفتم پیش برادرم و در آنجا در استکهلم در کلیسا موسیقی زدم که عالی بود. ولی اداره مهاجرت آنجا با من همکاری نکرد و من برگشتم. از وقتی برگشتم جایی را ندارم. البته چند روز محرم خوب بود. قاطی دانشجوها بودم و مسئول مسجد هم تا عاشورا به من اجازه داد آنجا بمانم. الان هم یک هفته دانشگاه می‌مانم و بعد از آن می‌روم دانشگاه تهران. آنجا دارند کارهایم را درست می‌کنند که بمانم آنجا. باید کارهایم را بنویسم. خیلی از آنها اجرا و ضبط نشده است.

شاید بپسندید مطالب بیشتر از نویسنده

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.