تقی امیرانی از ساخت مستند «کودتای ۵۳» می‌گوید

اینک آخر‌الزمان در کودتای ۵۳

والتر مارچ را با سه اسکارش می‌شناسند، با دوستی و همراهی‌اش با فرانسیس فورد کوپولا و البته با تدوین‌های خلاقانه‌اش در فیلم‌هایی مثل «اینک آخرالزمان» و «بیمار انگلیسی». والتر مارچ اما در مستند کارآگاهی و هیجان‌انگیز «کودتای ۵۳» کنار تقی امیرانی قرار گرفته تا برش‌هایی از روایتی بدیع از یکی از داغ‌های تاریخی مردم ایران را بهم بچسباند؛ کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ که به سرنگونی دولت محمد مصدق انجامید. به بهانه اسفند که هم با ملی شدن صنعت نفت و هم با سالگرد فوت مصدق، یادآور نخست‌وزیر وطن‌پرست ایرانی‌ست، گفت‌وگویی با تقی امیرانی را در زیر ترجمه کرده‌ایم.

 

زمانی که تقی امیرانی و والتر مارچ در حال کار روی مستند «کودتای ۵۳» بودند، مارچ ایده‌ای هیجان‌انگیز برای جابه‌جا کردن مکان فریم در فیلم در زمان استفاده از تصاویر آرشیوی داشت. این تصاویر که در حالت عادی نسبت تصویر استاندارد آکادمی یعنی چهار به سه را داشتند، به جای حالت سنتی اشغال مرکز قاب همانند دیگر فیلم‌های امروزی، به کناره صفحه منتقل می‌شدند. امیرانی در این مورد می‌گوید:‌ «او این کار را در بعضی از سکانس‌ها انجام داد و باعث شد که در این صحنه‌ها مستند، به فیلمی با دو شخصیت تبدیل شود که در آنها تصاویر در دو سمت مخالف صفحه قرار دارند و تصاویر آرشیو از یک سمت به سمت دیگر می‌پرند و دینامیکی بین صورت‌هایی که با هم حرف می‌زنند ایجاد می‌شود.»

«این ایده‌ی والتر بود که بیا تصویر را به یک سمت صفحه انتقال بدهیم، چرا که نه؟‌ این کار قبلا انجام نشده است. بیا این کار را بکنیم. و این کار، یک فضای خالی در سمت دیگر قاب برای قرار دادن دیگر اطلاعات یا تصاویر یا حتی جدا کردن زیرنویس‌ها و نام‌ها ایجاد کرد.»

این روش تجربه و آزمون و خطا برای امیرانی که در دانشگاه ناتینگهام فیزیک خوانده بود طبیعتا جذاب بود. او مارچ را اولین بار در یکی از نمایش‌های اولیه آخرین مستند او در مورد کشف بوزون هیگز یعنی «Particle Fever» ملاقات کرد. از او دعوت شده بود تا نظر خود را درمورد این مستند به اشتراک بگذارد. یکی از دلایلی که این دو را کنار هم جمع کرده بود تا مستند «کودتای ۵۳» را که جزئیات جدیدی در مورد کودتای سال ۱۹۵۳ در ایران که باعث سرنگونی نخست‌وزیر وقت ایران یعنی محمد مصدق شده بود افشا می‌کرد بسازند، به چالش کشیدن باورهای رایجی‌ست که درمورد این واقعه در ذهن بسیاری وجود دارد. گرچه این حقیقت بر همگان آشکار است که MI6 و سیا به سناریوی سرنگونی دولت قانونی مصدق کمک کردند، گستردگی نقش آنها در این کودتا زمانی مشخص می‌شود که امیرانی در بازبینی‌ای که از یک مستند تلویزیونی ساخته سال ۱۹۸۵ به نام «پایان امپراتوری» دارد، متوجه می‌شود که یک شهادت کلیدی از یک مأمور سابق MI6 به نام نورمن داربی‌شایر هیچ‌گاه پخش نشد.

 

شما با ماجرایی طرف بودید که در تمام زندگی خود به آن فکر می‌کرده‌اید. چه چیزی باعث شد که این زمان، بهترین زمان برای پیگیری آن باشد؟

حق با شماست. این ماجرا در تمام زندگی با من بوده و موضوعی‌ست که ایرانیان در ۶۷ سال گذشته با آن دست‌وپنجه نرم کرده‌اند، به همین خاطر در روح و روان من حک شده است. به نوعی می‌توان گفت که این موضوع من را انتخاب کرد، نه من آن را.

 

آیا فکر می‌کردید که نقش شما این‌چنین برجسته شود؟ شما در واقع به یک کارآگاه تبدیل می‌شوید.

ژانر هیجان‌انگیز تریلر و کارآگاهانه مستند جزئی از نقشه اولیه ما نبود و دلیل طولانی شدن فرآیند ساخت مستند و تکامل پیدا کردن ساختار آن این بود که کسی حاضر نشد تأمین مالی این پروژه را انجام دهد. از آنجایی که نمی‌توانستیم پول لازم را جمع کنیم، فرآیند ساخت چندین بار متوقف شد. هیچ استودیویی، هیچ موسسه تأمین مالی یا گرنتی به کمک ما نیامد و من مجبور شدم دلار به دلار پروژه را از کمک‌های مالی مردم به خصوص اهالی دوست‌داشتنی Bay Area جمع کنم. البته این موضوع به ما کمک کرد محدودیت زمانی خاصی نداشته باشیم. هر زمان که پول‌مان تمام می‌شد، زمان داشتیم که تحقیق بیشتری در آرشیو کنیم و ارتباطات بیشتری کشف کنیم و نقش من جلوی دوربین هم از به نمایش گذاشتن این تحقیقات به‌وجود آمد، زیرا این تحقیقات به یافته‌هایی واقعی تبدیل شدند. و من فکر نمی‌کردم این کار ۱۰ سال طول بکشد. من هیچ‌وقت این قصد را نداشتم که این کار ده سال طول بکشد و به یک پروژه عظیم شامل هفت کشور، تعداد بسیار زیادی مصاحبه، کاراکتر و منابع آرشیوی تبدیل شود.

و البته که هیچ‌وقت تصور این را هم نمی‌کردم که بتوانم والتر مارچ افسانه‌ای را به مدت چهار سال برای کار بر روی این فیلم داشته باشم، که واقعا حیرت‌آور است. و همان‌طور که والتر می‌گوید او باید تقریبا دو برابر کات‌هایی که برای «اینک آخرالزمان»‌ انجام داده بود، در این فیلم انجام می‌داد. در روشی که من برای تولید فیلم دارم، هیچ تصویر اولیه‌ای وجود ندارد. من معمولا یک ایده دارم، چیزی که باید از سینه‌ام خالی کنم یا چیزی که در مورد آن کنجکاو هستم، سپس به داستان اجازه می‌دهم که رشد کند و ما را هدایت کند. ما چندین سال را صرف تلاش برای بردن این سنگ به بالای کوه و ساختن این فیلم کردیم و در قسمتی از مسیر این سنگ تکانه کافی را جمع کرد و به بالای قله رسید و شروع کرد به پایین رفتن از آن و ما هم شروع کردیم به دنبال کردن آن. ما هنوز هم در حال تعقیب آن هستیم چون همان‌طور که در ساخت آن هیچ پشتیبانی نداشتیم، در توزیع آن هم هیچ پشتیبانی نداریم.

 

زمانی که فیلم را پیش والتر آوردید، در چه وضعیتی بود؟

زمانی که در سال ۲۰۱۵ والتر به این کار وارد شد، مقداری از کار تصویربرداری ما باقی مانده بود و او برای این کار به لندن نقل مکان کرد. من در این کار دستیار والتر بودم، به این شکل که من فیلم‌ها و تصاویر را جمع می‌کردم و به او می‌دادم، به همین خاطر ما هم‌زمان با فیلم‌برداری در حال تدوین فیلم هم بودیم. جریان روایت ماجرا باعث می‌شد که ما به اشتباه بیفتیم و من امیدوارم که تماشاگران این نکته را احساس کنند و بدانند که ما فیلم را هم‌زمان با پیشرفت خودمان ساخته‌ایم. همان‌طور که خود والتر هم می‌گوید، در فیلم‌های مستند تدوین اثر نقشی مانند نویسندگی دارد و مستندساز، فیلم‌نامه را به صورت وارونه می‌نویسد، به همین خاطر این کار یک همکاری کامل بین ما و والتر بود و والتر هم یکی از نویسندگان این فیلم و هم تدوینگر آن است، چون این فیلم ما را به یک سفر دیوانه‌وار برد.

ما فقط دریچه‌ای را به سوی اتفاقات باز کردیم تا از اتفاقاتی که افتاده بود سر دربیاوریم و البته که بیشتر از تصاویری که توانستیم در مستند قرار دهیم ضبط کرده بودیم. اولین نسخه از اثر بیشتر از هشت ساعت بود و باید این را در نظر داشت که آثار والتر مارچ تدوین تمیزی دارند. آن‌ها همین‌طوری بی‌دقت سرهم بندی نشده‌اند. او حتی صدا و موسیقی را هم خودش میکس می‌کند. در یکی از روزهای سال ۲۰۱۸، نشستیم و آن حماسه هشت ساعته را تماشا کردیم و با خودمان گفتیم «‌ما داریم چه‌کار می‌کنیم؟ ‌آیا ما داریم یک اپیزود هشت ساعته برای نتفلیکس می‌سازیم؟ آیا دو قسمت چهار ساعته می‌سازیم؟» چون در این هشت ساعت درام داستانی وجود دارد، حتی کلیف‌هنگرهایی هم در روند آن وجود داشت و برای دو تا سه هفته ما به این فکر می‌کردیم که چه کار می‌خواهیم بکنیم؟ به همین خاطر از میان این هشت ساعت، باید قسمت‌های زیادی را حذف می‌کردیم. برای هر دقیقه از محتوای شگفت‌انگیزی که در فیلم می‌بینید، ده دقیقه محتوای فوق‌العاده از آن حذف شده است.

 

چیز‌هایی که در این فیلم می‌بینیم، واقعا شگفت‌انگیزند. هنگام دست‌یابی به تصاویر خام و اولیه از مستند «پایان امپراتوری» چه حسی داشتید؟

صحنه‌هایی در فیلم هستند که شاید دو دقیقه طول بکشند، ولی بیشتر آنها نتیجه سه تا چهار سال مذاکره و رفت‌وآمدها هستند. دست‌یابی به «پایان امپراتوری» زمان زیادی برد، چون زمانی که ما اجازه دسترسی به این قوطی‌های فیلم را پیدا کردیم، کسی در طول ۳۴ سال به آنها دست نزده بود. ما اولین افرادی بودیم که آنها را در اختیار داشتیم و قسمتی از قرارداد این بود که ما می‌توانیم آنها را به تصاویر دیجیتالی تبدیل کنیم و آنها را در فرم دیجیتالی ذخیره کنیم. از این رو یک هیجان واقعی در دست یافتن به فیلم‌هایی که سال‌ها در یک جعبه دربسته و به دور از نور خورشید مانده بودند وجود داشت.

 

آیا در این میان اتفاقی افتاد که نظر شما را درمورد روند داستان عوض کند؟

نقطه عطف این داستان بسیار دیر اتفاق افتاد. ما در سال ۲۰۰۹ کارمان را شروع کردیم و در سال ۲۰۱۶ بود که ما آن متن را از مستند «پایان اپراتوری» پیدا کردیم. و این متن که از مستند اصلی حذف شده بود، تبدیل به نقطه عطف ما شد. این جا بود که ما با خودمان گفتیم «ما در تلاشیم داستان کودتایی را تعریف کنیم که در کشورمان اتفاق افتاده و سرنوشت آن را عوض کرده و عواقبی داشته که هنوز هم با آن‌ها دست‌وپنجه نرم می‌کنیم و الآن شخصی به نام داربی‌شایر را پیدا کرده‌ایم؛ مردی که ادعا می‌کند او کودتا را اجرا، برنامه‌ریزی و هدایت کرد و ایران را به دقت می‌شناخت.» این‌ها کلمات او هستند و پیدا کردن آنها به شما هیجانی وصف‌نشدنی می‌دهد.

حال چالش اصلی این است که چگونه این کلمات داخل این متن را به مستند وارد کنیم. البته این ایده خود والتر بود که ما رالف فینس را هم به این کار وارد کنیم. آنها قبلا در فیلم «بیمار انگلیسی» با هم همکاری کرده بودند. یک روز در حال بازگشت از نهار بحث سر این بود که چگونه متن را اجرا کنیم. ما نمی‌خواستیم بر روی تصاویر صداگذاری خالی انجام دهیم. والتر ناگهان گفت: منظرت در مورد رالف چیه؟» در این مرحله از کار هدف ما این بود که رالف فقط متن را بخواند و ما صدای او را ضبط کنیم ولی چند روز پس از شروع کار خود والتر گفت «ببینم، چرا به جای تقلید صدای داربی‌شایر، رالف نقش او را بازی نکند و ما آن را ضبط نکنیم؟»

 

این همان یکی از جاهایی‌ست که فیلم شبیه واقعیت می‌شود. یکی دیگر از آنها استفاده از انیمیشن‌های کشیده‌شده با دست است که برای نشان دادن حوادث کودتا از آنها استفاده می‌شود. چرا از این سبک خاص استفاده کردید؟

استفاده از انیمیشن ایده برادرم بود. امیر که خود هم او هم مستندساز است یک‌بار به من گفت «شما در فیلم با نفت و روغن سر و کار دارید، چرا از انیمیشن با نقاشی رنگ روغن استفاده نمی‌کنید؟» در زمان کودتای ۲۸ مرداد گوشی هوشمند وجود نداشت و مردم از اتفاقات خیابان تصویربرداری نمی‌کردند. و خب ما با خودمان گفتیم چگونه آن اتفاقات را نمایش دهیم؟ در نهایت با یک انیماتور حرفه‌ای به نام مارتین پیک آشنا شدیم که به خاطر ظاهر دستی انیمشین‌هایش شهرت داشت. ولی من هرگز با یک انیماتور کار نکرده بودم و می‌ترسیدم آنها نیاز به دقت در کارشان داشته باشند و هر تصویر و فریم باید دقیق باشد. در حالی که در کار من مستندساز، هیچ چیز از قبل برنامه‌ریزی نشده، ولی تجربه کار با او عالی بود.

 

از این که این مستند قرار است در دنیا پخش شود چه حسی دارید؟

این اتفاق یک تجربه بسیار هیجان‌انگیز و البته پراسترس است. ما بسیار مشتاقیم که عکس‌العمل تماشاگران را ببینیم. اکران فیلم در جشنواره تلوراید بسیار عالی بود. تماشاگران فیلم عکس‌العمل‌های جالبی به آن نشان داده‌اند و من این واکنش‌ها را در اکران‌های مختلف فیلم ضبط کرده‌ام. دیدن این واکنش‌ها برای یک فیلم‌ساز بسیار دلگرم‌کننده است. و به خاطر وجود داربی‌شایر این داستان ارزش ساختن دنباله را هم دارد. از زمان انتشار این مستند به منابع جدیدی هم دست پیدا کرده‌ایم و به همین خاطر این دنباله پتانسیل تبدیل شدن به یک داستان دراماتیک جاسوسی کامل را دارد.

 

ترجمه از moveablefest.com

 

داستان نوار گم‌شده/ چرا کودتای ۵۳ مستند متفاوتی است؟

توسط سجاد بهنام

شاید بپسندید مطالب بیشتر از نویسنده

1 نظر

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.