روایتی از تأسیس، احیا و افول سمپاد

احیای سازمان محتضر جرم او بود

جواد اژه‌ای با همه عناوینی که می‌توان پیش از نام‌ش گذاشت، از عنوان رسمی حجه‌الاسلام دکتر تا آنچنان که در نامه‌های دانش‌آموزان سمپادی به او در مجله سمپاد مرسوم بود و پدر خوانده می‌شد، شنبه، ۲۴ آبان درگذشت. در این میان داستان تأسیس سازمان ملی پرورش استعدادهای درخشان از سوی مرحوم اژه‌ای کمی سوژه بحث شد؛ عده‌ای برایش، شأن موسس قائل بودند و عده‌ای می‌گفتند او در رأس سازمانی قرار گرفته که از قبل انقلاب وجود داشته و او اولین رئیس سازمان پس از انقلاب بوده است. در این صفحه به بخشی از تاریخچه تأسیس سازمان می‌پردازیم که نگاهی کوتاه به میراث و عملکرد اجرایی جواد اژه‌ای دارد.

 

تأسیس قبل از انقلاب

در سال‌های میانی دهه چهل خورشیدی که نظام شاهنشاهی به درآمدهای نفتی نائل آمده بود و وضعیت رفاهی مردم در بخش‌های میانی و شمالی شهر تهران خوب بود، نخبه‌پروری و توجه ویژه به دانش‌آموزان رونق گرفت. پیشتر مدارس مطرحی در دوران متوسطه وجود داشت اما مدرسه ابتدایی مطرح کمتر پیدا می‌شد. از این جهت، دبستان هشدار، اولین مدرسه تیزهوش بود که در منطقه ۶ شهر تهران در سال تحصیلی ۴۷-۱۳۴۶ در چهار پایه تحصیلی ابتدایی با ۱۴ دانش‌آموز دختر و ۶ دانش‌آموز پسر راه افتاد. این مدرسه در ادامه تعدادی دانش‌آموز میان‌پایه‌ای جذب می‌کرد اما اتفاق مهم در سال ۴۷ رقم خورد که اداره کل امور کودکان و دانش‌آموزان استثنایی تأسیس و دولت خود نیز به تصدی این امر مشغول شد. در سال ۴۸، اولین مدرسه با نام مرکز آموزش کودکان تیزهوش، تحت نظارت این اداره ایجاد شد و در مقاطع ابتدایی و راهنمایی دانش‌آموز گرفت؛ مدرسه‌ای که در طول سالیان مختلف و در پایه‌های مختلف، ریزش‌ها و البته رویش‌هایی داشت تا این که در سال ۵۷ تصمیم گرفته شد که از این پس، تنها در مقطع راهنمایی دانش‌آموز بگیرد. با این وجود، همه این اتفاقات تحت چارچوب آموزش و پرورش شکل گرفته بود.

 

در سال ۵۵، نقطه عطفی در نظام آموزش تیزهوشان شکل می‌گیرد. در این سال، خارج از ساختار آموزش و پرورش، سازمان ملی پرورش استعدادهای درخشان تأسیس می‌شود. سال اول، در تهران و کرمان این سازمان دانش‌آموز می‌گیرد و در سال ۵۷، مشهد هم به آن اضافه می‌شود. مرکز الوند در میدان آرژانتین در سال ۵۵، اولین مرکز جذب دانش‌آموز بود و سال بعد، در تهران مرکز تهرانپارس هم اضافه شد. سال ۵۷، مرکز بریانک تهران سومین مجموعه دانش‌آموزی شهر تهران بود و به همین ترتیب تا سال ۵۷؛ تعداد ۹۳۸ دانش‌آموز در ۵ مدرسه سازمان تحصیل می‌کردند.

 

دکتر ایرج برومند

 

زیر نظر مستقیم شهبانو

ماده یک اساسنامه سازمان اشاره می‌کند که به منظور شناسایی و پرورش استعدادهای درخشان کشور و انجام تحقیقات علمی و فراهم آوردن وسایل و برنامه‌های آموزشی در کلیه امور مربوط به این افراد، سازمانی غیرانتفاعی تأسیس می‌گردد که زیر نظر ریاست عالیه شهبانوی ایران فعالیت می‌کند و نیابت ریاست آن با امیرعباس هویدا است. آنچنان که بعدها، دکتر ایرج برومند در مورد نقش هویدا می‌گوید، او سمتی نداشته و نامش برای این آمده بود که بتوان از کمک‌هایش بهره برد. زیر نظر ریاست سازمان، هیئت امنایی تشکیل می‌شد که ۷ نفر آن مقامات دولتی بودند و ۸ نفر، شخصیت‌های حقیقی. وزیر آموزش و پرورش، علوم و آموزش عالی، وزیر رفاه اجتماعی، وزیر مشاور، دبیر کل سازمان زنان ایران، رئیس سازمان برنامه و بودجه، رئیس سازمان انرژی اتمی و مدیرعامل سازمان رادیو و تلویزیون ملی هفت مقام دولتی بودند اما هرچه بود، این سازمان ذیل دفتر فرح بود و اقتدار ریاست آن کمتر از وزیر آموزش و پرورش نبود. فرح در همان دوران، نهادهای فرهنگی دیگری نیز تأسیس کرده بود و کانون پرورش فکری یا مراکز هنری دیگری همچون نیاوران یا تالار رودکی از این دسته به شمار می‌آیند. آنچنان که امیرخانی از نسل قبلی خود در سازمان روایت کرده، سازمان توانسته بود با برکلی و استنفورد توافق‌نامه‌ای برای ادامه تحصیل دانش‌آموزان امضا کند.

 

تلاش برای احیا

نزدیکی زیاد این سازمان به دربار سلطنتی هرقدر در نظام پیشین می‌توانست خوش‌یمن باشد اما برای انقلابیون نه تنها جذاب نبود که نفرت‎برانگیز نیز به شمار می‌رفت. روایت فرامرز دارابی در روزنامه جمهوری اسلامی در روزهای ۷ تا ۱۰ مرداد ۵۸ نشان می‌دهد که چگونه سازمان باید آماده انحلال می‌شد و نقش غلامعلی افروز نیز در همین چارچوب بود. سازمان بنا بر ایده‌های برومند معلمین آمریکایی داشت، کلاس‌های رقص در آن برگزار می‌شد و قرار بود دانش‌آموزان آن الگوها و مدیران ایران فردا باشند. ایرانی که محمدرضا پهلوی اعتقاد داشت در آستانه دروازه بزرگ تمدن ایستاده است. اما هر چه بود و نبود، انقلاب شده بود و مزاج انقلابیون مسلمان با این اختلاط دختر و پسر در مدارس از لحاظ بعد فرهنگی و نابرابری در آموزش از لحاظ بعد اجتماعی سازگار نبود. افروز که امروز روان‌شناس و استاد دانشگاه تهران است، در آن دوران معتمد انقلابیون بود، ریاست سازمان استثنایی را بر عهده داشت و در زمان گروگان‌گیری کارکنان سفارت ایران در لندن، کاردار سفارت بود.

افروز در دوران دولت موقت انقلابی مدارس سازمان را محدود و به سازمان استثنایی منتقل کرد؛ سازمانی که در بخش آموزش تیزهوش، فقط مسئولیت اداره دو مدرسه در تهران را بر عهده داشت، مدرسه حسن‌آباد برای پسران و مدرسه خیابان سرپرست برای دختران. در سال ۶۶ این دو مدرسه که هر آن احتمال انحلال آنها وجود داشت، در مجموع ۸۰۲ دانش‌آموز داشتند و آنچنان که امیرخانی روایت می‌کند، با ایده نمایشگاه دستاوردهای دانش‌آموزی‌ست که توجه جواد اژه‌ای به آن جلب می‌شود. ایده نمایشگاه دستاوردها، به مانند اکسیر اعظم و کبریت احمر، ققنوس مرده‌ای را زنده می‌کند و همین امر هم سبب ماندگاری و نگاه‌داشت این سنت در دبیرستان می‌شود.

اژه‌ای داماد سید محمد حسینی بهشتی بود و از اعضای شورای مرکزی حزب جمهوری اسلامی. او در این حزب در کنار میرحسین موسوی، محمدرضا بهشتی، ابوالقاسم سرحدی‌زاده و مسیح مهاجری در جناح چپ شورای مرکزی حزب پس از ترورهای تابستان ۶۰ قرار داشت و در دولت نیز معاون فرهنگی-اجتماعی نخست‌وزیر محسوب می‌شد.

در ۱۴ اردیبهشت سال ۶۶ اژه‌ای توانست از نخست‌وزیر حکم تشکیل هیئت امنا را بگیرد که اعضای آن، وزرای آموزش و پرورش، فرهنگ و آموزش عالی، رئیس سازمان پژوهش‌های علمی و صنعتی، مدیرعامل صدا و سیما، رئیس برنامه و بودجه، رئیس بنیاد مستضعفان و جانبازان و سه شخصیت حقیقی بودند، یعنی دکتر حسن‌ابراهیم حبیبی، حجه‌الاسلام احمد احمدی و جواد اژه‌ای. با این انتصاب، سازمان ملی پرورش استعدادهای درخشان دوباره در کشور احیا شد و از آنجا که بخش اعظمی از اعضای هیئت امنا در شورای انقلاب فرهنگی هم عضویت داشتند و معتمد بودند، مصوبه هیئت امنای سازمان در آن شورا نیز به تصویب رسید؛ مصوبه‌ای که ماده واحده بود و در ۱۰ خرداد ۶۷ در مصوبه یکصد و پنجاهمین جلسه با این متن به تصویت رسید: «به منظور تحقق هرچه بهتر امر شناسایی و پرورش استعداهای درخشان کشور در سطوح مختلف تحصیلی از این پس سازمان ملی پرورش استعدادهای درخشان به صورت سازمان وابسته به وزارت آموزش و پرورش اداره می گردد. اساسنامه جدید سازمان با پیشنهاد هیئت امنای فعلی سازمان به تصویب هیئت وزیران خواهد رسید.»

تنها یک ماه زمان لازم بود تا در ۷ تیر ۶۷، اساسنامه سازمان در هیئت وزیران تصویب شود و این چنین سازمانی که ده سال قبل محل هجمه نیروهای انقلابی بود و دولت موقت بازرگان آن را منحل می‌کرد یا حزب جمهوری اسلامی در روزنامه رسمی‌اش به بیان کژکارکردی‌هایش می‌پرداخت و بقیه گروه‌های سیاسی نیز به آن توجهی نداشتند، دوباره احیا شود.

 

ولی افتاد مشکل‌ها

گرچه تأسیس سازمان به خوبی پیش رفت اما داستان آنچنان که دیگر شهره آفاق است، پایان خوش نداشت. اژه‌ای ریاست سازمان در متن خداحافظی‌اش نقل می‌کند که با شش وزیر کار کرد اما تنها یک وزیر برایش کم‌آزار بود؛ ایده‌ای که خیلی هم برای مخاطبان دور از صحنه، غیر قابل پذیرش نیست. در سال ۷۵ و وزارت محمدعلی نجفی، ایده‌ای مطرح می‌شود که با عنوان تجمیع سازمان معرفی می‌گردد. این ایده در سال ۷۹ و وزارت حسین مظفر به تصویب شورای عالی اداری می‌رسد، در سال ۸۰ و ۸۱ و وزارت مرتضی حاجی آیین‌نامه آن آماده و اجرایی می‌شود و سازمان در مورد مدارس استانی زیر نظر خود، مدیریت را به ادارات کل آموزش و پرورش واگذار می‌کند. در سال‌های ۸۴ تا ۸۷ و دوران واگذاری مسئولیت سازمان هم خبر انحلال، امری بود که همه منتظر آن بودند و اگر روابط سیاسی ریاست سازمان نبود، احتمالا زودتر هم رقم می‌خورد.

اژه‌ای در دولت‌های پیشین(هاشمی رفسنجانی و محمد خاتمی) با وجود اختلاف با وزرا، سمت مشاور رئیس‌جمهوری را داشت و از این طریق برای حفظ سازمان تلاش می‌کرد. او همچنین نماینده رهبری در انجمن‌های اسلامی دانشجویان خارج از کشور هم بود که به او جایگاهی می‌داد که به راحتی کنارگذاشتنی نبود اما سمپاد خاری در گلوی وزارتخانه بود و این چنین بود که هیچ وزیری تاب تحمل آن را نداشت.

اتفاقات مربوط به کنکور ورودی ۸۷ مدارس سازمان، فرصتی به مخالفان داد تا اژه‌ای را کنار بگذارند و در چند سال با چند مصوبه، سازمان را به مرکزی زیر نظر وزیر تبدیل کنند؛ سازمانی که موقع پایان کار اژه‌ای، ۱۱۸ مرکز راهنمایی و ۱۱۶ مرکز دبیرستان داشت و در آن سال‌ها بیش از ۴۶ هزار دانش‌آموز در آن تحصیل می‌کردند و شاید از همین جهت، انحلال آن کاری ساده و سهل نبود.

 

منابع:

شماره ۲۱ فصل‌نامه استعدادهای درخشان (بهار ۱۳۷۶)

شماره ۴۱ فصل‌نامه استعدادهای درخشان (بهار ۱۳۸۱)

توسط محمد ملانوری

شاید بپسندید مطالب بیشتر از نویسنده

2 نظر

  1. توحیدی پور می گوید

    اینجور گزارش ها نیاز به منبع نویسی داره. قصه نیست که. یک روایت یکجانبه اون هم بدون ذکر منبع نوشتید.

    1. محمدجواد شاکر آرانی می گوید

      لینک منابع در انتهای گزارش اضافه شد.

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.