نظرات دانشجوها درباره درس مقدمه‌ای بر فلسفه علم

ایمان‌تان به علم را محک بزنید

دانشجوهای زیادی درس مقدمه‌ای بر فلسفه علم را هر ترم برمی‌دارند. این‌طور که پیداست، اکثر قریب به اتفاق‌شان هم راضی هستند و از انتخاب‌شان برای این سه واحد پشیمان نشده‌اند. نظرات چند دانشجو را در ادامه می‌خوانیم:

 

ابزار کارمان را بشناسیم

شاید بهترین معرفیِ چکیده برای درس «مقدمه‌ای بر فلسفه‌ی علم» در عنوان کتاب مرجع آن گفته شده باشد: «چیستی علم». اما اگر ما در این درس با چیستی علم سروکار خواهیم داشت، باید دانست که در رشته‌های مهندسی و پزشکی به «چگونگی علم» می‌پردازیم. اما خواندنِ و اندیشیدن به چیستی علم برای ما چه خواهد داشت؟ از نگاهم دستیابی به درکی از چیستی آن، نگاهی گسترده‌تر به ما خواهد داد. ایده‌های گفته‌شده از چیستی علم به ما می‌گویند آنچه در مهندسی مکانیک خوانده و پژوهیده می‌شود با آن چه در پزشکی مطالعه و کاویده می‌شود، دارای اشتراکی قوی‌ست که آن علم است و با صحبت از چیستی آن می‌گوید، چگونه همین چیستی در خدمت دو حوزه بسیار متمایز آمده و در عین حال برای هر دو زمینه کارایی دارد. این‌ها از نگاه من، کلیت محتوایی‌ست که در این درس ارائه خواهد شد.

از نگاهم دانستن از چیستی علم برای همه‌ی ما یک نیاز است؛ آن که با چگونگی علم سروکار دارد باید تا حدی به چیستی آن نیز آشنا باشد، چنان که نیاز دارد بداند چرایی به‌کارگیری علم را. دیر یا زود همه ما متخصص خواهیم شد و به‌کارگیرنده علم‌مان برای دستیابی به درآمد. آن که ابزار شغلش علم باشد، چه بهتر که شناخت جامع‌تری از این ابزار داشته باشد تا بتواند با آگاهی به نقاط ضعف و قوت آن، در دستیابی به پاسخ راه‌گشاتر برای مسائل تخصصش کامیاب‌تر شود.

بهتر است به این جزئیات نیز اشاره کنم: استاد درس، مصطفی تقوی در ارائه این درس تواناست؛ به محتوای درس که مسلط است ولی آن را با سخنوری شوخ خود همراه می‌کند و این کشش درس را دوچندان می‌کند. در کنار این، چند جلسه نخست درس را به قول خودش به «تشحیذ اذهان» دانشجویانش می‌پردازد که معنایش می‌شود این که برای شما پرسش ایجاد می‌کند. بنابراین حتی اگر همچنان قانع نشدید که این درس را بردارید، می‌توانید در یک یا دو جلسه نخست این درس شرکت کنید تا ببینید آیا قرارست شما پرسشی از از چیستی علم داشته باشید یا نه؟

 

عالم به علم به جای عمله علم

چقدر به علم، ایمان دارید؟! سؤال ذاتا سؤال عجیبی است؛ به‌ویژه آن‌که معمولا علم و ایمان روبه‌روی هم قرار می‌گیرند. ایمان آن‌جایی است که علم نیست و جایی که علم هست، نیازی به ایمان نداریم. علم یک نهاد عریض و طویل است که هرروز پیش‌رفت می‌کند و پاسخ تمام سؤالاتی است که بشر برای زندگی در این دنیا نیاز دارد. رهایی‌بخش است، پیش‌برنده است، صادق است و عادل؛ یعنی بین من و تو، غنی و فقیر، اروپایی و آسیایی و پیر و جوان فرق نمی‌گذارد. گزاره‌هایش از جنس حق‌اند و روشن‌گر پاسخ‌های «درست» در دنیای ناشناخته اطراف ماست. حقایق علمی یگانه و همواره درست‌اند و چون از دل مشاهده ناظر بی‌طرف برخاسته‌اند، قابل اعتماد. بر سر حقایقش نمی‌شود بحث کرد. مگر می‌توان یک سری «فکت» را قبول نداشت؟ علم را بشر کنجکاو در طول سالیان دراز تولید کرده و اکنون نیز در حال تولید است. من و شمای مخاطبش هم می‌رویم مدرسه و دانشگاه، آن یگانه موجودی که نامش علم است را می‌آموزیم، روش تحقیق را یاد می‌گیریم و دِین خود را به این نهاد با یافتن چند حقیقت دیگر در راستای حقایق قبلی ادا می‌کنیم. نه؟ نه!

در طول سالیانی که در شریف درس خواندم (!) عموم اطرافیان اعم از دانشجو و استاد، مومنانه علم را می‌پرستیدند. بعضی‌ها پا را حتی فراتر می‌گذارند و نگاه بی‌طرف علمی را رهایی‌بخش از قید و بندهای ایدئولوژی می‌دانند. گویی علم یک واقعیت بیرونی است که مستقل از انسان وجود دارد و ما فقط زحمت کشیده‌ایم و در دل این منبع عظیم، معدن‌کاوی کرده‌ایم. علم چون از جنس طبیعت است، از ما بیرون است، قابل اندازه‌گیری است و پیش‌فرض اعتقادی ندارد. به ندرت پیدا می‌شوند افرادی که علم را به منزله یک محصول انسانی تحلیل کنند، نه یک نیروی طبیعی. این علم از کجا آمده؟ چه کسی تولیدش کرده؟ چرا تولید شده؟ روش تولیدش چیست؟ آیا روش تولیدش همان‌طور که ادعا می‌شود چشمش را به روی جنسیت، طبقه، سن، ملیت و دیگر ویژگی‌ها می‌بندد؟ آیا گزاره‌های علمی صرفا مشاهده‌ها، اندازه‌گیری‌ها و در ادامه استنتاج‌های یک دانشمندند؟ این‌ها سؤالاتی است که به ندرت توجه جامعه علمی، جامعه‌ای که درون این نهاد مشغول به کار است را به خود جلب می‌کند. سؤالاتی که می‌توانند به سادگی بر بسیاری از باورهای بند اول این متن خدشه وارد کنند. سؤالاتی از جنس فلسفه که جامعه علمی عموما کسر شأنش می‌شود مطرحش کند چون بازی با کلمات است و فاقد ارزش واقعی. حال‌آن‌که پاسخ به همین سؤالات، یا دست‌کم تلاش برای پاسخ به این سؤالات، تعیین‌کننده آن چیزی است که ما مومنانه به آن اعتقاد داریم و نامش را علم می‌گذاریم. تاریخ علم و فلسفه علم، سرشار از مثال‌ها و نظریاتی است که یا به‌خوبی اهمیت پرسش‌های فوق را نشان می‌دهند یا تلاش‌هایی‌ست برای تبیین چگونگی دستگاه علمی. چندان گزافه نیست اگر بگوییم خلاف روحیه علمی است که ما همه‌چیز را به چالش بکشیم و وقتی صحبت به خود علم و روش علمی که رسید، آن را مفروض و اصل موضوعه فرض کنیم.

متأسفانه در دانشگاه صرفا صنعتی شریف، فرصت‌های زیادی برای این کندوکاو وجود ندارد. معدود امکاناتی چون دروس مقدماتی مرکز فلسفه علم دانشگاه هم که وجود دارند، بعضا با مخالفت دانشکده‌ها برای تطبیق به عنوان درس اختیاری مواجه می‌شوند، چرا که فلان معاون آموزشی معتقد نیست که دانشجو نیاز دارد بداند که آن‌چه که بیش از ۱۲ سال به نام علم خوانده از کجا آمده ولی باور دارد که همان دانشجو باید ۱۲ واحد از مرکز معارف، ۲ واحد تربیت بدنی و ۳ واحد ادبیات بگذراند چون از بالا به او دستور داده‌اند و قطعا نیازش وجود دارد! درس مقدمه‌ای بر فلسفه علم، اگرچه حتی نزیک به مفهوم کفایت هم نمی‌شود و نمی‌تواند کم‌کاری بیش از ۱۰ ساله نظام آموزشی را جبران کند، لازم است! شروع خوبی‌ست برای کسانی که می‌خواهند به‌جای عمله علم بودن، عالم به علم باشند. البته مخاطب نسبتا آگاه به الفبای موضوع، ممکن است کلاس را خالی از ایراد هم نبیند. چنان‌که بدیهی‌ست مباحثی چون فلسفه، بیش‌تر در معرض عقاید شخصی فیلسوف یا معلم درس‌اند. طبیعتا اسم این مسئله را ایراد گذاشتن صحیح نیست ولی به‌هرشکل بعضا ممکن است محتوای کلاس با سلایق شما جور نباشد. آن‌چه مهم است، این است که این درس، فرصت خوبی است برای به‌چالش کشیدن روحیه پرسشگری شما، در جایی که پیش از این حتی نمی‌دانستید پرسشگری چقدر ضروری است. اگر برنامه دارید بروید و بشوید ماشین تولید مقاله و سه روز یک بار روی حالت خلبان خودکار مقالات با ارجاع فراوان تولید کنید و یک بار هم سرتان را بالا نیاورید که برای چه کسی، چه چیزی را به چه شکلی تولید می‌کنید، اگر می‌خواهید تا آخر عمرتان مأمور علم و معذور جامعه و دنیای اطرافتان بمانید، این قبیل درس‌ها به کارتان نمی‌آید. در غیر این‌صورت، فرصت دارید یکی از متفاوت‌ترین دروس دوران کارشناسی‌تان را، قبل از آن‌که خیلی دیر شود، تجربه کنید.

 

با دید نقادانه به علم نگاه کن

فکر می‌کنم هرکسی در دانشگاه شریف حداقل یک بار اسم درس مقدمه‌ای بر فلسفه علم را شنیده است. درسی که مرکز فلسفه علم آن را ارائه می‌کند و استاد درس نیز دکتری تقوی است. برخورد دانشکده‌های مختلف با این درس متفاوت است؛ مثلا برای بچه‌های دانشکده فیزیک به راحتی جزء دروس اختیاری‌شان محاسبه می‌شود و برای بچه‌های دانشکده مهندسی شیمی به عنوان اختیاری تطبیق نمی‌خورد و درس مازاد محاسبه می‌شود.

زمانی که من این درس را برداشتم ترم چهارم بودم و با این دید درس را برداشتم که همان فلسفه و زیرمجموعه آن است؛ چیزی که ممکن است خیلی‌های دیگر هم در تصور داشته باشند. ولی همان جلسه اول متوجه شدم که فلسفه علم مجزا از فلسفه است. بار اول بود که با این مبحث مواجه شدم و از همان جلسه اول مطالب برایم بسیار جذاب بود و تا پایان ترم هم همین جذابیت برایم ادامه داشت. مهمترین چیزی که از این کلاس یاد گرفتم این بود که فهمیدم برای ما علم تبدیل به یک آیین شده و آن را می‌پرستیم؛ بدون اینکه نقطه ضعف‌های آن را بدانیم.

در این کلاس فهمیدم که چقدر یک مهندس یا یک دانشمند نیاز دارد که تاریخ علم و روش‌های کسب علم و فلسفه علم که به این‌ها می‌پردازد را بداند تا بفهمد که کجای علمش محکم و قابل اتکاست و کجایش نیست. به همین دلیل به نظرم حتی این درس می‌تواند در چارت تحصیلی تمام دانشجوهای شریف قرار بگیرد.

این درس همان‌طور که از اسمش پیداست یک مقدمه و یک معرفی بر این رشته است. به همین دلیل بیشتر به مقدمات پرداخته می‌شود و فرصتی برای بخش‌های عمیق‌تر نیست. اگر کسی علاقه داشته باشد بیشتر در این باره عمیق شود و یاد بگیرد می‌تواند سراغ دیگر دروس مرکز فلسفه علم برود.

این درس امتحان پایان‌ترم نداشت و ارزش‌یابی درس شامل چند کوییز، مشارکت کلاسی و پروژه نهایی بود. روند کلاس برایم خسته‌کننده نبود. چون هم مباحث جذاب بود و هم استاد درس بیان گیرایی داشت.

نقدی که در مورد این کلاس می‌توانم به آن اشاره کنم این است که انتظار داشتم در چنین درسی فرصت پرسش و پاسخ و مباحثه سر کلاس بیشتر فراهم باشد. استاد درس به بیشتر سوالات دانشجویان جواب می‌داد ولی خوب بود که مثلا یک جلسه به طور کامل به پرسش و پاسخ و مباحثه اختصاص یابد تا بحث‌ها بتواند عمق بیشتری بگیرد.

به عنوان جمع‌بندی باید بگویم که این درس برای من بیشتر از درس‌های تخخصی رشته‌ام آموزنده بود و آن را به همه دانشجویان پیشنهاد می‌کنم.

 

خالی از اشکال نیست ولی ارزشش را دارد

  • تعریف پروژه درس باید تنوع داشته باشد تا سلایق بیشتری از دانشجوها را ارضا کند. دانشجو برای انجام پروژه درس معمولا باید گزارشی از یک متن فلسفه علمی ارائه دهد. متونی که تکلیف می‌شود تنوع بسیار کمی دارد. اصلا برای هر دانشجو طبق علاقه خودش پروژه تعریف شود خوب است.
  • استاد باید مباحث مطرح شده از سوی دانشجوها را محدود کند، به نظرم استاد کمی در مدیریت صحبت‌های دانشجوها مسامحه به خرج می‌دهد. عمده کلاس را خود استاد صحبت کند بهتر است تا اینکه این همه به دانشجو میدان بدهد.
  • دانشجو نباید گمان کند که این درس ساده‌ای است و می‌تواند به‌راحتی سه واحد خود را پر کند. برخی با همین نگاه درس را می‌گیرند و متأسفانه نمره قبولی از درس نصیب‌شان نمی‌شود.
  • برخی مباحث درس برای یک دانشجوی مهندسی خشک و انتزاعی است و به نظرم استاد باید برای ملموس کردن و جذاب کردن درس انرژی بیشتری صرف کند.
  • اگر دانشجوی علاقه‌مند به فلسفه علم مطالعه قبلی در این زمینه دارد بهتر است این درس را نگیرد و برود سراغ درس فلسفه علم دو که مباحثش بسیار گسترده‌تر و عمیق‌تر است و خود دکتر تقوی آن را ارائه می‌کند.

شاید بپسندید مطالب بیشتر از نویسنده

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.