گفت‌وگو با دکتر تقوی درباره درس مقدمه‌ای بر فلسفه علم

علم زیر تیغ جراحی

از بین درس‌های اختیاری خارج دانشکده که بچه‌ها در دوره کارشناسی سراغش می‌روند، «مقدمه‌ای بر فلسفه علم» از جمله پرطرفدارترین‌ها و جذاب‌ترین‌هاست. این درس که هر ترم ارائه می‌شود، مخصوص دانشجوهای خارج از گروه فلسفه علم دانشگاه است و هر دانشجو در هر رشته و هر مقطعی می‌تواند در کلاس آن حاضر شود. استقبال از این درس بعضا به حدی می‌رسد که دانشجوها و علاقه‌مندانی از دانشگاه‌های دیگر و شهرهای اطراف تهران برای شرکت در کلاس آن صبح‌های چهارشنبه خودشان را به شریف می‌رسانند. استاد درس، دکتر مصطفی تقوی، رتبه یک کنکور دکترا و اولین دانش‌آموخته شریف در رشته «فلسفه علم و فناوری» است. او در سال ۸۴ برای اولین بار در ایران درس «فلسفه تکنولوژی» را در شریف ارائه داد. دانشجوها معمولا او را شوخ‌­طبع، خوش‌­بیان و دارای وسعت معلومات توصیف می‌­کنند و در کلاس او احساس آزادی کامل برای اظهار نظر دارند. به مناسبت انتخاب واحد ترم پاییز گفت‌وگویی کوتاه با دکتر تقوی درباره درس فلسفه علم داشتیم.

 

از اینجا شروع کنیم که «فلسفه علم» چیست؟

فلسفه علم دانشی‌ست که موضوع آن خود «علم» است. فلسفه علم در پی شناخت علم است. در اینجا منظور از علم، علم مبتنی بر تجربه یا همان علم تجربی‌ست؛ مانند فیزیک و زیست‌­شناسی. از مهم‌­ترین پرسش‌­هایی که فلسفه علم می‌خواهد به آن پاسخ دهد، پرسش از روش علم است: روش علم چیست؟ فعالیت علمی مبتنی بر کدام روش‌­شناسی به انجام می‌­رسد؟ پرسش از روش علم ربط وثیقی دارد به اینکه بپرسیم نظریه علمی چگونه بر داده­‌های تجربی بنا می‌شود. این پرسش در نگاه نخست ساده به نظر می‌­رسد ولی بر سر آن مناقشه و دعوا و جدل فراوان صورت گرفته و بحث­‌های داغ و دامنه‌­داری در پی داشته است. پرسش­‌های مهم و اساسی دیگری نیز در فلسفه علم مورد بررسی قرار می‌­گیرد که ارتباط زیادی با همین بحث دارد.

 

دکتر مصطفی تقوی

 

دانشجویی که درس «مقدمه­‌ای بر فلسفه علم» را می­‌گیرد، دنبال چه می‌گردد؟ کدام سوال او را به کلاس این درس کشانده است؟

اتفاقا در جلسه اول کلاس، من همین پرسش را از دانشجوها می‌­پرسم، می‌گویم از این درس انتظار دارید که به کدام پرسش­‌های شما پاسخ دهد. بعد پرسش‌­های طرح‌شده از سوی دانشجوها را روی تابلو می‌­نویسم. شاید به جرأت بتوانم بگویم که هشتاد نود درصد پرسش‌­هایی که دانشجوها مطرح می‌­کنند، روایت اولیه‌­ای از پرسش‌­های مهمی‌ست که به نحوی ذهن فلاسفه علم را هم به خودش مشغول کرده. برخی از پرسش‌­هایی که دانشجوها در ابتدای ترم مطرح می­‌کنند و الان در ذهنم هست را می‌­توانم تقریبا به زبان خودشان این‌طور بیان کنم:

  • آیا علم روشی دارد که نظریه­‌پرداز علم برای رسیدن به علم نمی‌­تواند از آن تخطی کند؟ یا اینکه نظریه‌پرداز در رسیدن به علم از درجاتی از آزادی برخوردار است؟ درجات آزادی نظریه‌­پرداز در مقام نظریه‌­پردازی شامل چه مواردی می‌­شود؟
  • پدیده ساده‌­ای مانند افتادن سیب از درخت از سوی نیوتن بر اساس قانون گرانش توضیح داده می‌­شود و از سوی اینشتین بر اساس انحنای فضا-زمان. می­‌دانیم که این دو نظریه تفاوت بسیاری با هم دارند و گزاره‌­هایی از این دو نظریه قابل استنتاج است که با هم ناسازگارند، در این صورت چرا باید به واقع‌­گرایی علم اعتقاد داشته باشیم؟ فردا ممکن است نظریه بسیار متفاوتی همین پدیده سیب افتان را به نحوی بسیار متفاوت توضیح دهد.
  • آیا هویاتی مانند الکترون که با چشم غیرمسلح دیده نمی‌شود، واقعا وجود دارند؟ اساسا آیا درک آثار هویاتی مانند الکترون که با واسطه تکنولوژی انجام می­‌گیرد را می‌­توان مشاهده الکترون نامید؟
  • آیا امروز بدون تجهیزات تکنولوژیک می‌توان به پرسش‌های علمی پاسخ داد؟ نقش تکنولوژی در فعالیت علمی و شکل‌گیری علم چیست
  • زیرساختارهای تکنیکی (نرم و سخت) علم چیست؟ فعالیت علمی و مهندسی به کدام زیرساختارها برای ادامه حیات نیاز دارد؟
  • تکنوساینس یعنی چه؟ علم و مهندسی چه ارتباطی با هم دارند؟
  • اگر تمدن امروز و تمام آثار آن و همه انسان­‌ها نابود می‌­شدند و دنیا و زندگی بشر دوباره از سر گرفته می‌­شد، آیا انسان دوباره به همین علومی که امروز مطرح است، می­‌رسید؟ به عبارت دیگر آیا علم در مسیر رشد خود، همین مسیری را که در تمدن ما طی کرده، طی می­‌کرد؟
  • آیا علم امری پیش‌­رونده است؟ به چه دلایل محکمی معتقد هستیم که علم پیشرفت می­‌کند؟ آیا مشابه علم، فلسفه هم پیشرفت می­‌کند؟ پیشرفت در فلسفه یعنی چه؟
  • آیا عقاید نظریه‌­پرداز در محتوای نظریه علمی تأثیر دارد؟ یا نظریه علمی از سوی هر کسی با هر مرامی و عقیده‌­ای شکل بگیرد، به هیچ نحو از عقاید و گرایشات نظریه­‌پرداز متأثر نمی­‌شود؟
  • آیا روش علم انواع مختلفی دارد؟ و آیا هر کدام از این روش­‌ها، علم متفاوتی را به بار می‌­آورد؟ اساسا علم متفاوت یعنی چه؟ آیا اگر مبانی علم را عوض کنیم، علم دیگری به دست می­‌آوریم؟
  • آیا علم تجربی علی‌­الاصول می‌­تواند به پرسش‌­هایی از این جنس که «از کجا آمده‌­ام، آمدنم بهر چه بود؟» پاسخ دهد؟ آیا علم تجربی می­‌تواند بشر را به سعادت برساند؟
  • آیا علم تجربی می‌تواند اخلاق انسان‌ها را تغییر دهد و برای آنها اخلاق به ارمغان آورد؟ آیا علم می‌تواند به صلح بینجامد؟
  • چرا علم مدرن عمدتا در غرب رشد یافت؟ چرا در کشورهای اسلامی این اتفاق نیفتاد؟ آیا فرهنگ یک جامعه در توسعه علمی نقش دارد؟ فرهنگ جوامع اسلامی چه مشکلی داشت که علم مدرن در بطن این جوامع رشد نیافت و ما اکنون وارد­کننده علم و تکنولوژی هستیم؟
  • آیا علم در معنای مدرن آن ذاتا خیر است و هیچ شری در آن راه ندارد؟ مثلا آیا ما مجازیم در فعالیت علمی و در پی آن در فعالیت تکنیکی طبیعت را به این میزان دست‌کاری کنیم که الان در علم ژنتیک و … دست‌کاری می‌­شود؟ ما تا کجا مجاز هستیم که طبیعت را دست‌کاری کنیم؟
  • آیا علم با دین سازگار است؟ آیا با وجود علم اساسا نیازی به دین وجود دارد؟
  • آیا ما روش‌­شناسی مناسبی برای مطالعه پدیده­‌های پیچیده داریم؟ آیا پدیده‌­های اجتماعی پیچیده را م‌ی­توان با کمک آنچه در فلسفه علم می‌آموزیم، مطالعه کنیم؟
  • آیا علوم اجتماعی رایانشی رویکرد قابل دفاعی در علوم اجتماعی است؟ آیا پدیده‌­های اجتماعی-انسانی را می­‌توانیم با رویکرد رایانشی مورد مطالعه قرار دهیم؟ آیا در این صورت انسان و جامعه انسانی را به امور محاسبه‌­پذیر تقلیل نداده­‌ایم؟

 

همه این سوال‌ها در یک درس سه‌واحدی پاسخ داده می‌شود؟

ساعاتی که در درس مقدمه‌­ای بر فلسفه علم در اختیار داریم، کم‌­وبیش در هر جلسه، به دو قسمت تقسیم می‌شود؛ بخشی از این زمان صرف تدریس نعل به نعل کتاب درسی می­‌شود و در بخش بعدی به پرسش­‌های دانشجوها می‌­­پردازیم. زمان قابل توجهی را به بحث‌­ها، نقدها، نظرها و پرسش­‌های خود دانشجوها اختصاص می‌­دهم. دانشجوها در این کلاس مشارکت بسیار جدی و خوبی از خود نشان می‌­دهند. اینکه وقت قابل توجهی را صرف بحث‌های خود دانشجوها می‌­کنم، خواسته خود آنهاست، نه اینکه سلیقه‌­ای باشد که من اعمال کنم. حتی چندین بار پیش آمده که در کلاس بین دو دانشجو مناظره برگزار کرده­‌ایم تا در فضایی مناسب با هم به لحاظ فلسفی مچ بیندازند. قرارمان با دانشجو این است، موقعی که کتاب درسی را تدریس می‌­کنم، هیچ دانشجویی بحثی را مطرح نمی­‌کند، در عوض همه منتظر می­‌مانند تا اعلان کنم تدریس این بخش از کتاب تمام شد، و حالا نوبت بحث و پرسش دانشجو است. دراین موقع در بسیاری موارد با تعداد قابل توجهی از پرسش­‌ها، نقدها و بحث‌­ها مواجه می‌­شوم. معمولا قاعده بر این است که به هر دانشجویی که دست بلند کرده تا برای گفتن حرفش وقت بگیرد، شماره­‌ای را نسبت می­‌دهم که کار به ترتیب پیش برود. با وجود اینکه جمعیت کلاس زیاد است، دانشجوها از این نظم به شیوه‌­ای مثال‌­زدنی استقبال می‌­کنند و تقریبا کسی در حرف کسی ورود نمی‌­کند. بحث‌های مطرح‌شده از سوی دانشجو را فقط من پاسخ نمی‌­دهم و گاهی دانشجویی اعلان آمادگی می‌­کند که پاسخ هم‌­کلاسی خود را بدهد. به این ترتیب عملا در هر جلسه این کلاس علاوه بر تدریس فلسفه علم، یک کارگاه فلسفی هم به لطف دانشجوها برگزار می­‌شود.

مباحث مطرح‌شده از سوی دانشجوها، گاهی ربط پررنگی به مباحثی دارد که من بر اساس کتاب درسی تدریس می‌­کنم، و گاهی ربط کم­‌رنگی به مباحث تدریس‌شده دارد و بیشتر، پرسش‌­ها و دغدغه­‌های خود دانشجو است که پرسش و بحث را پیش می­‌برد؛ در نیمه نخست ترم این نوع دوم بیشتر است ولی از میانه ترم به بعد پرسش‌ها بیشتر روی مباحث کتاب متمرکز می‌­شود. در پرسش‌­ها و مباحث مطرح‌شده به موضوعات متنوعی می‌­پردازیم که به نحوی به دایره وسیع مباحث فلسفه علم ربط پیدا می‌کند. در این قسمت، در پاسخ به پرسش‌های متنوع دانشجوها مجبور می­‌شوم به آثار گوناگون فلسفی و فلسفه علمی ارجاع دهم. به این ترتیب در طی ترم کتاب‌­ها و مقالات متعددی مورد اشاره قرار می‌­گیرد و دانشجو به اجمال با بخشی از محتوای آنها آشنا می‌­شود. بارها دانشجویانی را دیده‌­ام که همین کتاب­‌ها را تهیه کرده و مشغول مطالعه آنها شده­‌اند. البته امتحان فقط از مباحثی‌ست که در کتاب درسی آمده. در هیچ کلاس دیگری که تدریس می‌­کنم مشارکت پرهیجان دانشجو به این اندازه نیست و مواجهه علمی با دانشجو در این کلاس از من انرژی زیادی می­‌گیرد که البته این خستگی لذت­‌بخش­ترین خستگی دنیاست که من تا کنون تجربه کرده­‌ام. معمولا بعد از اتمام زمان کلاس نیز برخی از دانشجوها در کلاس می­‌مانند تا برخی پرسش‌­ها را طرح کنند.

به این ترتیب پرسش‌­های اول ترم دانشجوها بعضا بر اساس محتوای کتاب درسی پاسخ می‌­یابد و بعضا در مباحثی که در حاشیه کتاب درسی طرح می‌شود اما بی‌­تردید همه این پرسش‌­ها را نمی‌­توان در طی یک درس سه واحدی پاسخ گفت.

 

دانشگاه شریف عمدتا یک دانشگاه مهندس‌­پرور است، درس مقدمه‌­ای بر فلسفه علم به چه درد دانشجوی مهندسی می­‌خورد؟

اولا در عصر علم و تکنولوژی، در تمام دنیا و برای تمام اقشار اجتماعی از تحصیل‌­کرده­‌های رشته­‌های مختلف (انسانی، اجتماعی، پایه، مهندسی و حتی هنر) گرفته تا کسانی که با تحصیلات دانشگاهی سر و کار ندارند، فهم درست علم اهمیت دارد و یک ارزش به حساب می‌­آید. یکی از مهم‌­ترین اهداف درس مقدمه همین است: فهم صحیح از علم. این محتوا بصیرت دانشجوی دانشگاه صنعتی شریف را نسبت به علم در معنای کلی کلمه تقویت می­کند.

ثانیا امروزه در سطح جهانی، یک مهندس تربیت نمی­‌شود که فقط در مراحل گوناگون شکل‌­گیری یک مصنوع تکنیکی مشارکت کند، بلکه او تربیت می‌شود که در مراحل گوناگون شکل‌­گیری سیستم­‌های اجتماعی-تکنیکی مشارکت کند و نقش بیافریند. سیستم اجتماعی-تکنیکی فقط مصنوع تکنیکی نیست و در سامان یافتن آن واقعیت اجتماعی هم دخیل است. امروزه، بیش از پیش روشن شده است تمرکز مهندس روی مصنوعات تکنیکی و توجه نکردن به واقعیت‌­های اجتماعی در ارتباط با آن چه صدماتی می‌­تواند به هدف مهندسی که بهبود زندگی انسان‌­هاست بزند. امروز مهندس باید بتواند ابعاد اجتماعی محصولات و فرآیند مهندسی را نیز ببیند و بفهمد و این نیاز به روش‌­شناسی و همچنین نگاه اجتماعی به علم و تکنولوژی دارد. دانشجوی مهندسی در درس مقدمه‌ای بر فلسفه علم، در این دو محور مطالب زیادی می‌­آموزد.

ثالثا امروزه، با ظهور تکنولوژی­‌های برتر که عمدتا علم­‌بنیاد هستند، ما به طور وسیعی با پدیده‌­ای به نام تکنوساینس مواجه هستیم. علم و تکنولوژی، به عبارت دیگر پژوهش علمی و فعالیت مهندسی به نحو شگرفی درهم‌­تنیده شده‌­اند و جداسازی این دو در بسیاری از رشته­‌ها کاری مشکل و حتی عبث است. در درس مقدمه دانشجو می‌­آموزد که با دیدی عمیق‌­تر و وسیع‌­تر با پدیده تکنوساینس مواجهه کند.

 

نظر چندتا از دانشجوهایی را که این درس را گذرانده‌اند، در اینجا می‌توانید بخوانید.

شاید بپسندید مطالب بیشتر از نویسنده

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.