داستانی مینی‌مال

سال‌ها قبل در همین ایام عزا جایی نوشتم: «مینی‌مالیسم برای شیعیان چندان تازگی ندارد. قرن‌هاست که به این طریق داستان‌ها می‌سرایند و گرد هم می‌گریند.

عمو، آب، حرم، عطش.

همین هم برای شیعه چندین جلد رمان است.»

شیعگی عجین شده است با این مینی‌مالیسم. برای شیعه، واژه‌ها به تنهایی بار تمام غم‌های عالم را به گرده می‌کشند و حاجت به هیچ ترکیب‌بندی و جمله‌ای نیست. اگر شاعران سال‌های سال است که قصیده‌ها منظوم و ورق‌ها سیاه کرده‌اند، نیت‌شان کاستن درد و رنج واژه‌هاست. واژه‌ها اگر در لفافه اوزان و صناعات ادبی نپیچند، می‌پیچند دور گلوی مستمع، بغض می‌شوند و راه گلو را می‌گیرند و نفس را تنگ می‌کنند.

اگر بغض‌ها نشکنند، عاقبت‌الامر هر شیعه‌ای دق‌مرگی است. اشک راه فرار شیعه است از حصار واژه‌ها. در فرهنگ واژگان نانوشته شیعه کنار برخی واژه‌ها قطره اشکی کشیده‌اند و خیلی از صفحاتش سرخ است. برای شیعه همه واژگان زمان و مکان دارند.

«تراب» می‌رود مکه، رکن یمانی، دیوار شکافته خانه خدا۔

«طناب» می‌رود مدینه، کوچه‌های بنی‌هاشم، پشت دیوار بقیع، غروب آفتاب.

«محراب» می‌رود مسجد کوفه، اذان صبح.

«آب» می‌رود علقمه، ظهر عاشورا.

«خضاب» می‌رود کربلا، قتل‌گاه، آنگاه که آسمان خون می‌گرید.

چه سری است در این «آب» که ترجیع‌بند واژگان شیعه شده است؟

«شش‌ماهه، تیر سه‌شعبه، دل رباب»

کافی‌ست ذهنت را آزاد بگذاری و بزنی به دل واژه‌ها و گوشه‌ای آرام آرام برای خودت اشک بریزی، ضجه بزنی و شاید هم بمیری. واژه‌ها خود، تو را خواهند برد هرجا که لازم باشد؛

میان خیمه‌ها،

کنار شط فرات،

در صفوف نماز ظهر،

روی تل زینبیه،

درون گودال قتل‌گاه.

حال انتخاب با توست که کدام واژه‌ها را برگزینی و کدام داستان مینی‌مال را بسرایی.

اگر به من باشد، می‌گویم

«اسب، بی‌سوار، تنها، خیمه‌ها».

توسط حامد تأملی

شاید بپسندید مطالب بیشتر از نویسنده

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.