بی‌دکتراها را دور نیندازید

عطش مدیران و مسئولان کشور برای گرفتن دکترا از کجا آب می‌خورد؟ مدیران بسیاری را می‌شناسیم که در دوران مسئولیت و فعالیت سیاسی دانشجوی دکترا شده‌اند و حالا با لقب دکتر شناخته می‌شوند. رئیس جمهور فعلی در زمانی که دبیر شورای عالی امنیت ملی بود، دانشجوی دکترای دانشگاه گلاسکو شد. رئیس جمهور پیشین دکترا را در زمان استانداری گذراند. رئیس مجلس هم دکترایش را وقتی فرمانده نیروی هوایی سپاه بود گرفت.

پرواضح است کسی با مشغله چنین پست‌هایی دانشجوی دکترای خوبی نیست. مقایسه با این موضوع که دانشجوی معمولی دکترای دانشگاه طبق قانون اجازه کار ندارد هم با خود شما. اما سوال مهم این است که اصلا چرا چنین افرادی نیاز به دکترا دارند؟ بناست کار پژوهشی کنند؟ حقوق اساسی خواندن دبیر شورای عالی امنیت ملی در حفظ حقوق شهروندی در روندهای امنیتی و موثر بوده؟ حمل‌ونقل در استان اردبیل بعد از دکتر شدن استاندار متحول شده؟ این عزیزان مدیر بوده‌اند یا پژوهشگر؟ اصل ماجرا این است که مدیر محترم نیاز به یک لقب دکتر دارد. چرا نیاز دارد؟ چون کسانی هستند که دکترا دارند. حالا چرا مدیر ارشد کشور یا کسی که سودای سیاست و ریاست در سر دارد نباید داشته باشد؟ زشت نیست؟ برای مدیر محترم افت ندارد؟ چه کار به کیفیتش دارید، مهم این است که یک دکتر اول اسم آدم بیاید.

عشق به مدرک در متن داستان ایران مدرن حسابی جا خوش کرده. نه مسئول بدون مدرک دکترا می‌تواند زندگی کند، نه منِ شهروند، غیردکترها را لایق سطوح بالای سیاست و ریاست می‌دانم. چرا؟ خوب وقتی دکتر بهتر است و لابد باسوادتر چرا مدیر نباید دکتر باشد؟ حالا این که دکترا به درد مدیریت می‌خورد یا پژوهشگری اهمیتی ندارد، مهم همان اسم دکتر است.

داستان مهرداد بذرپاش یا علی کردان یا بسیار مدیران دیگر که هنوز تشت رسوایی‌شان از بام نیفتاده داستان همین عشق جمعی ما به دکتراست، داستان عشق به مدرک، داستان عشق به قله و بی‌اهمیت شمردن همه آنهایی که دردامنه زندگی می‌کنند. تا دندان دکتربازی را نکشیم، کردان و پایان‌نامه بذرپاشی قصه هر روز است. حالا دکتری شهره شهر می‌شود و دکتری دیگر جان به در می‌برد.

شاید بپسندید مطالب بیشتر از نویسنده

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.