روایت یک بیمار کرونایی از روزهای سخت خود و خانواده‌اش

کرونا جدی‌تر از چیزی‌ست که فکر می‌کنید

داغ جوان سنگین است

۱۱ خرداد بود که عموی جوانم از دنیا رفت؛ فقط ۲۸ سال داشت، شوخ و طناز، مهربان و دوست‌داشتنی و گرداننده دورهمی‌ها و شب‌نشینی‌های خانوادگی. برای خانواده داغ سخت و بزرگی بود، مخصوصا برای پدربزرگ و مادربزرگ که عمو همراه‌شان زندگی می‌کردند بعد از فوت عمو شش دختر و پسر دیگر هرشب خودشان را موظف کردند خانه پدربزرگ و مادربزرگ جمع شوند تا هم آنها را از تنهایی درآورند و هم مرهمی باشند بر داغ‌شان. هفته‌ای یک‌شب هم یکی از فرزندها پیش پدربزرگ و مادربزرگ می‌ماند و شب را کنار آنها صبح می‌کرد.

 

شک کردیم ولی گفتند چیزی نیست

وسط این دورهمی‌های خانوادگی بودیم که خبر آمد یکی از عموها حالش خوش نیست، ضعف بدنی دارد، سرش درد می‌کند و سرفه هم چاشنی حالش است. در یکی از درمانگاه‌های محلی کرج آزمایش خون داده بود ولی گفته بودند مشکلی نیست و به کرونا مبتلا نشده، به خاطر همین خیال ما هم راحت شد. چند روزی گذشت و یکی دیگر از عموها و یکی از عمه‌ها و مادربزرگ هم مریض شدند. خانواده فکر می‌کرد دل‌تنگی عموی فوت‌کرده و داغ نبود او بن‌مایه این بیماری‌هاست. دکتر هم که می‌رفتیم، یک‌سری دارو می‌نوشت و توصیه به استراحت داشت. یکی دیگر از عموها هم دوباره مریض شد و رفت آزمایش داد ولی گفتند منفی‌ست و خیال خانواده راحت شد.

 

درگیری خانوادگی با کرونا

همین‌طور زندگی خانواده می‌گذشت تا اواخر دو هفته پیش پدربزرگم حالش بد شد، آن هم پدربزرگی که با ۷۲ سال سن سرحال و سرزنده و خوش‌خوراک بود. وقتی پدربزرگ را بردیم دکتر، گفتند که سی‌تی‌اسکن قفسه سینه بگیرد. از روی سی‌تی‌اسکن مشخص شد که ریه پدربزرگ درگیری زیادی دارد و احتمالا مبتلا به کرونا شده. در کرج فقط دو بیمارستان مخصوص بیماران کروناست، بیمارستان کوثر و بیمارستان امام علی (ع). پدربزرگ را در بیمارستان امام علی (ع) بستری کردیم.

بعد از بستری شدن پدربزرگ خانواده تصمیم گرفتند دوباره بروند و در یک بیمارستان مخصوص کرونا تست بدهند. آزمایش دادن با کیت‌های تشخیص کرونا هم هزینه زیادی دارد، هم سخت پیدا می‌شود (فقط یکی از بیمارستان‌های کرج کیت‌های تشخیص کرونا دارد) و هم تست سختی‌ست، چون لوله‌ای را از دهان و بینی وارد بدن می‌کنند. به خاطر همین مسائل تست دادن با کیت‌های تشخیص کرونا را کم تجویز می‌کنند و معمولا با سی‌تی‌اسکن قفسه سینه و آزمایش PCR خون ابتلا به کرونا را تشخیص می‌دهند. سی‌تی‌اسکن قفسه سینه‌ام مشکلی نشان نمی‌داد ولی آزمایش PCRام مشکوک بود و دکتر حدس می‌زد که کرونا گرفته‌ام. بعدا مشخص شد که پدر من و یکی از عموها و یکی از عمه‌هایم هم مبتلا هستند.

 

داغ روی داغ

بعد از تست دادن بیشتر مراقبت می‌کردم و در اتاق می‌ماندم و کم‌تر بیرون می‌رفتم، حالم هم بد نبود، البته دارو و مسکن می‌خوردم و سرم‌ها و آمپول‌های تقویتی هم می‌زدم. سه‌شنبه هفته پیش قرار بود برویم بیمارستان بقیه‌الله تهران، چون مجهزتر از بیمارستان‌های کرج بود و می‌خواستیم روند درمان بهتر پیگیری شود ولی سه‌شنبه صبح تماس گرفتند و گفتند پدربزرگ بر اثر کرونا فوت کرده است. ضربه خیلی سختی برای خانواده بود. رفتن‌مان به بیمارستان لغو شد و رفتیم سراغ کارهای تشییع و دفن پدربزرگ. برای تشییع ناظر بهداشت آمده بود و اجازه نمی‌داد جمعیت از حدی بیشتر شود. حدود ۲۰ نفر از خانواده بودیم. رعایت نکردن قوانین بهداشتی جریمه و حتی حبس داشت. به دوتا از عموهایم لباس مخصوص دادند تا جنازه پدربزرگ را داخل قبر بگذارند. مراسم خلاصه و در اوج سادگی برگزار شد و سریع مجبور بودیم قبرستان را ترک کنیم.

 

نفسم بالا نمی‌آمد

بعدازظهر آن روز حالم خیلی بد شد، طوری که حتی نفسم بالا نمی‌آمد و خیلی سخت نفس می‌کشیدم، انگار مانعی در گلویم بود و نمی‌گذاشت هوا وارد ریه‌هایم شود. رفتیم بیمارستان بقیه‌الله تهران. بیرون اورژانس بیمارستان یک کانکس گذاشته بودند برای بیماران کرونایی، یک دکتر و یک منشی  نشسته بودند ولی بیمارها خیلی بیشتر بودند و اصلا این منشی و دکتر نمی‌توانستند کار آنها را راه بیندازند و اوضاع آنجا اصلا خوب نبود. دکتر افراد مشکوک را می‌فرستاد برای سی‌تی‌اسکن و آزمایش PCR. البته آزمایشگاه هم وضعیت اسفناکی داشت، خیلی شلوغ بود، تندتند باید آزمایش و عکس می‌گرفتند و اصلا امکان رعایت قوانین و پروتکل‌های بهداشتی وجود نداشت. جواب سی‌تی‌اسکن را از طریق سیستم برای دکتر می‌فرستاند. آمدن جواب آزمایش دو ساعتی طول می‌کشید. حالم اصلا خوب نبود ولی افرادی هم بودند که حال‌شان از من هم بدتر باشد و در این شرایط باید آنجا منتظر می‌ماندیم که دکتر عکس و نتیجه آزمایش را ببیند و تشخیص دهد. منشی‌ای که آنجا نشسته بود این‌طور می‌گفت که اصلا کارش این نیست و چون همه افراد این بخش خودشان به کرونا مبتلا شده‌اند، مجبور شده بیاید این بخش و کار بیماران را راه بیندازد. نوبت‌دهی و سامان‌دهی بیماران اصلا وضعیت خوبی نداشت. ساعت چهار عصر رسیدیم بیمارستان ولی ساعت ده‌ونیم شب توانستیم با جواب آزمایش و سی‌تی‌اسکن دوباره پیش دکتر رفتیم. دکتر جمع‌بندی‌اش این بود که کرونا دارم ولی گفت اگر می‌خواهید مطمئن شوید، باید با کیت تشخیص کرونا هم تست بدهید. همان کنار کانکس دکتر آزمایش با کیت تشخیص می‌گرفتند ولی چهار روز کاری طول می‌کشید تا نتیجه را اعلام کنند، فقط هم صبح تا ظهر کار می‌کردند.

 

ظرفیتی برای بیماران جدید نبود

فکر می‌کردم به خاطر حال بدم در بیمارستان بستری می‌شوم ولی این‌قدر وضعیت آنجا بد بود و بیماران بدحال‌تر از من هم بودند که پشیمان شدم. در واقع این‌طور بود که مسئول پذیرش بیمارستان به آنهایی که دکتر برایشان بستری هم تجویز کرده بود می‌گفت فعلا ظرفیت نداریم و باید منتظر بمانید تا سایر بیمارها مرخص شوند و جا باز شود. ترجیح دادیم بیاییم خانه و همان‌جا روند درمان را طی کنم.

من با توجه به اینکه بیماری زمینه‌ای نداشتم و کمابیش ورزش هم می‌کردم، وضعیت تنفسی‌ام خیلی خراب نشد ولی پدرم ریه‌اش درگیری زیادی داشت و مشکلش حادتر بود ولی او هم بستری نشد و دکتر برایمان یک‌سری دارو نوشت و گفت که ۱۴ روز باید قرنطینه باشید، بیرون نروید، در اتاق جدا از خانواده باشید و ماسک بزنید. وضعیت تنفسی من بعد از یکی دو روز بهتر شد ولی پدرم از نظر عضلانی دچار مشکل شد و کمرش هم درد گرفت، هم بیماری‌اش بود و هم داغ عمو و پدربزرگ.

 

قرنطینه خانگی و دوری از خانواده

من رفتم به یک اتاق و پدرم هم یک اتاق دیگر. همه رنج بیماری یک طرف و دردسر و رنج خانواده هم یک طرف. از مادر و خواهر و برادر کوچک‌ترم جدا شدیم، ظرف‌مان جدا شد و بعد از شست‌وشو باید جدا می‌شد، هرجای خانه می‌رفتیم باید ضدعفونی می‌شد، جز برای ضرورت از اتاق خارج نمی‌شویم. همه عموها و عمه‌ها و مادربزرگم هم درگیر بیماری شدند. اوضاع خانواده بعد از آن دو داغ سنگین و این بیماری خیلی سخت می‌گذرد. حسرت می‌خوریم که چرا در دورهمی‌های شبانه بعد از فوت عمویم موارد و توصیه‌های بهداشتی را رعایت نکردیم و الآن این‌طور گرفتار شدیم و نمی‌توانیم هم‌دیگر را ببینیم.

قبل از روزی که تنگی نفس گرفتم، درد اصلی سردرد بود؛ انگار یک قسمت از مغزم را برداشته بودند، درد عجیبی داشت. یک روز امتحان داشتم ولی اصلا یادم نمی‌آید که چه چیزی روی برگه امتحان نوشتم. تنگی نفس  و سردرد با مراقبت کردن و مصرف دارو و تغذیه مناسب الآن رفع شده ولی چون ناقل هستم، باید حسابی رعایت کنم و حداقل بیست روزی اوضاع همین است.

 

آزمایش و درمان رایگان نیست

چون دفترچه خدمات درمانی دارشتیم، سی‌تی‌اسکن ۷ هزار تومان شد و آزمایش خون هم ۲۰ هزار تومان ولی در بیمارستان دیدیم که بدون دفترچه سی‌تی‌اسکن حدود ۹۰ هزار تومان برای بیمار آب می‌خورد. یکی از عموهایم هم که دفترچه نداشت، هزینه سی‌تی‌اسکن و آزمایش خونش در بیمارستان امام حسین (ع) کرج ۱۴۰ هزار تومان شد. بستری پدربزرگم در بیمارستان هم شبی ۶۰۰ هزار تومان هزینه داشت. البته قبر که در حالت عادی هزینه‌ای حدود ۲.۵ میلیون دارد، برای فوتی‌های ناشی از کرونا رایگان است.

 

قسم‌تان می‌دهم حواس‌تان باشد

امیدوارم هیچ‌وقت این شرایط را درک نکنید؛ خواهش می‌کنم، قسم‌تان می‌دهم حداقل ماسک بزنید و رعایت کنید تا خودتان و خانواده‌تان را درگیر یک دردسر بزرگ نکنید؛ دردسری که ابعادش خارج از تصور است. اگر به فکر خودتان هم نیستید، حداقل به فکر عزیزان‌تان باشید.

اگر هم کسی مبتلا شد وشرایطش حاد نبود، سعی کند بستری نشود. شرایط بیمارستان‌های ما اصلا خوب نیست و حتی آدم سالم هم برود، ممکن است مبتلا شود. در خانه بستری شوید و حتی اگر نیاز به اکسیژن پیدا کردید، تهیه و در خانه استفاده کنید. این‌طور هم از زحمت کادر درمان کم می‌شود که دیگر نفس‌های آخرشان است و خیلی خسته‌اند و هم برای خودتان بهتر است و اتفاقات دیگری برایتان رخ نمی‌دهد؛ مثلا پدربزرگ من در آن سه روز که در بیمارستان بستری بود، پایش شکست.

شاید بپسندید مطالب بیشتر از نویسنده

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.