کی هستم؟ ضد او

می‌گویند شاهانی بوده‌اند با مشورت کردن‌های عجیب؛ با کسی مشورت می‌کرده‌اند تا رأیی خلاف نظر او برگزینند، مشاوری که انگار جهان را از دید دشمنی با او نگاه می‌کرده. شاه هم که در تشخیص صلاح خودش ناتوان بوده، خلاف نظر مشاور عمل می‌کرده تا فایده را بیشینه کند.

چه تعداد از ما یکی از همین مشاورها در ذهن داریم؟ زمان تردید سروقت این مشاور ذهنی می‌رویم، بیدارش می‌کنیم و از او می‌خواهیم فکر کند کدام گزینه پیش رو به نفع رقیب و دشمن است. کدام کار کم‌ترین نفع و بیشترین ضرر را به آن دیگری که در دل از او بیزاریم می‌رساند، همین کار بهترین کار است. فایده‌اش هم که کمتر باشد، خاطر آسوده و دل خنک که دارد.

اصلا خودمان را چه‌طور تعریف می‌کنیم؟ که هستیم؟ بی‌شک نمی‌توان چیزی را بدون فرض دیگری تعریف کرد و شناخت اما اگر همه تعریف من از خودم ضد دیگری بودن باشد چه؟ آن وقت من چه هستم؟ به قول منطقی‌های قدیم من با آن دیگری که دوست ندارمش یک نسبت تضایف داریم. تصور یکی بدون دیگری ممکن نیست اما اگر دیگری نباشد چه؟ آن وقت من هم نخواهم بود.

چه قدر از موضع‌گیری‌های سیاسی اجتماعی از دل همین دربرابر دیگری بودن بیرون آمده است؟ اعتراضات آمریکا را باید محکوم کنم، چرا که آن را نفعی می‌دانم که به جمهوری اسلامی می‌رسد. در برابر فساد و ناکارآمدی چشم می‌بندم، چرا که گفتنش را به نفع اپوزوسیون خارج‌نشین می‌دانم. از اشتباه جناح سیاسی دوست چیزی نمی‌گویم که رقبا بهره‌مند نشوند. از رفتار اشتباه دانشجو نمی‌گویم تا استادها خوش‌به‌حال‌شان نشود. اشتباه همکار هیئت علمی را نادیده می‌گیرم تا روی دانشجو زیاد نشود.

من آنچه هستم که دیگری نخواهد. حالا هر چیزی که بود مهم نیست. لقمان اگر ادب را از بی‌ادبان آموخت، احتمالا منظورش به سادگی عکس رفتار آنها رفتار کردن نبوده. شاید بی‌ادبی را فهمیده، زمان عمل رفتارش را سنجیده و اگر آن را بی‌ادبانه یافته، کنارش گذاشته. اگر از سر ناچاری خودمان را در برابر دیگری تعریف کرده‌ایم، تلاش کنیم مانند او عمل نکنیم. مانند او عیب خودمان را انکار نکنیم و به دیگری تهمت نزنیم، مانند او جلوی سخن گفتن دیگری را نگیریم، مانند او حقی را کتمان نکنیم که شاید دیگری بهره‌ای ببرد. اگر ضد اوییم، مانند او نباشیم.

شاید بپسندید مطالب بیشتر از نویسنده

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.