پس اون چی؟

درباره یک اتفاق در ایران، اروپا، ایالات متحده یا فلان جناح کشور نظر می‌دهید. از نظرات ثابت درباره حرف شما این است که «پس چرا درباره فلان موضوع چیزی نمی‌گویی؟» آن هم با چند علامت تعجب و احتمالا چند سخن درشت. فلان موضوع هم بستگی با حرف امروز شما دارد. از مجلس بگویید، فلان دولت است. از ایران بگویید، فلان آمریکای جهانخوار، از آمریکا بگویید، فلان حاکمان ایران‌اند و امثال شما که مزدور ایشان‌اید. خلاصه همیشه بساط «پس چرا فلان را نمی‌گویی؟» به‌پاست. طرفش مهم نیست. مهم این است که جهت انتقاد و تاباندن نور بر کاستی‌ها و ناراستی‌ها باید تغییر کند.

فرض کنید کسی سراغ انجمن بیماری ام‌اس برود و به آنها خرده بگیرد که مگر شرایط بیماران پروانه‌ای را نمی‌دانید؟ چرا از آنها حمایت نمی‌کنید؟ یا به محک بگویید مگر سالمندان سرطانی آدم نیستند؟ اگر کسی از مشکلات حوزه تخصصی‌اش بگوید، شما او را به غفلت و پوشاندن مشکلات حوزه تخصص خودتان متهم می‌کنید؟

اگر از یک‌جانبه‌‌گرایی در بی‌بی‌سی فارسی یا صداوسیما نالانیم یا دوست داریم این یک‌جانبه‌گرایی را به مخاطب نشان دهیم، چیزی در همین باره بگوییم؛ یکی از مشکل آمریکایی‌های آفریقایی تبار می‌گوید و دیگری از برخورد با معترضان در ایران. نشان دادن یک سیاهی، سیاهی دیگر را از میان برنمی‌دارد، تنها نشان‌دهنده چیرگی سیاهی در همه‌جاست.

نتیجه «چرا آن را نمی‌گویی؟» تنها بستن راه گفت‌وگوست، یعنی گوینده حاضر به گفت‌وگو در این حوزه نیست. او می‌خواهد نشان دهد که دیگری بر دغدغه او چشم بسته است. با این حال با صدای بلند ثابت می‌کند که خودش حتی حاضر به شنیدن دغدغه دیگری نیست.

اما اگر مسئول قضایی درباره همه چیز جز قضا در کشور خودش سخن گفت، اگر مسئول اقتصادی از اقتصاد دیگران یا مشکلات فرهنگی که به او مرتبط نیست گفت، اگر وزیر محترم از هر رطب و یابسی نالید و از عملکرد خودش چیزی نگفت، حق با ماست که او را به سخن گفتن از کار و مسئولیت خودش فرابخوانیم. اینجا جای «این را بگو» است. «این» هم کار، مسئولیت و احتمالا تخصص اوست. حالا اگر مسئول محترم کار شما را راه انداخت، گزارش کار خودش را داد و از او رضایت نسبی داشتید، حرجی نیست که چند کلمه‌ای هم برای شما اظهار فضل کند و از مشکلات و مصائب دیگران بگوید.

شاید بپسندید مطالب بیشتر از نویسنده

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.