اضطراب اجتماعی تنهایت می‌کند

می‌ترسم سوال داشته باشم

بعضی مسائل و مشکلات این‌قدر عام و جهان‌شمول هستند که سال‌هاست بهشان فکر شده و برایشان قانون و ماده و تبصره تنظیم و تدوین شده ولی وقتی مشکل خاص است و محدود به درصد کوچکی از جامعه، حواس‌ها را کمتر به خود جلب می‌کند و مسیر تدوین و اصلاح قوانین مربوط به آن هم صعب‌العبور می‌شود.

برای این شماره سراغ دو دانشجویی رفته‌ایم که تجربه تحصیل‌شان در دانشگاه همراه با این جنس مشکلات و مسائل بوده؛ علیرضا جویبار ورودی ۸۹ مهندسی شیمی و ۹۴ ارشد MBA است که امسال درسش تمام شد. فعال دانشجویی و اجتماعی که در جمعیت امام علی (ع) هم سابقه زیادی دارد و الآن مسئول سرمایه انسانی کل جمعیت است و در زمینه کارهای استارت‌آپی هم دستی بر آتش دارد. علیرضا «اختلال در یادگیری» داشته و همین کارش را تا آستانه اخراج هم کشانده ولی با پیگیری‌های زیادش توانسته مشکلش را به تأیید دانشگاه برساند و در نهایت فارغ‌التحصیل شود. مصاحبه‌شونده دیگر ما دختری‌ست که سال ۹۲ هوافضای شریف قبول شده و سال ۹۷ هم ارشدش را در همین رشته شروع کرده است. مشکل او اختلال اضطراب اجتماعی‌ست. نکته اشتراک حرف‌های هر دو نفر گله‌مندی از بی‌توجهی دانشگاه نسبت به مشکل آنها بود. در ادامه گفت‌وگوی روزنامه با این دانشجوی دختر را می‌توانید بخوانید.

 

از مشکلی که با آن مواجهی برایمان بگو؟ چه‌زمان و چطور متوجه آن شدی؟

حرف زدن درباره آن کمی برایم سخت است. پدیده‌ای هست به اسم «اختلال اضطراب اجتماعی» یا «social anxiety». برای فهمیدن آن به مشاور مراجعه نکردم. دو سال اول دانشگاه کاملا عادی بودم و کاری را که می‌خواستم انجام می‌دادم و معدلم هم بین ۱۶ و ۱۷ بود. سال سوم در مسابقه‌ای شرکت کردم و عضو تیمی شدم که اعضایش سال بالایی بودند و برای من نقش حامی داشتند. اگر مشکلی داشتم یا غری می‌خواستم بزنم با آنها در میان می‌گذاشتم و نیازی به دوست دیگر نداشتم. با پسرهای هم‌ورودی هم اصلا حرف نمی‌زدم، مگر اینکه مجبور باشم و مثلا با آنها هم‌گروه شده باشم. چیزی که خودم و اطرافم بهم القا می‌کرد این بود که به‌دلیل مذهبی‌بودنم با پسرها حرف نمی‌زنم اما بعدها که فکر کردم متوجه شدم با دخترها هم حرف نمی‌زنم، حتی در حد سلام و علیک. سال چهارم متوجه شدم که زیاد کلاس‌هایم را شرکت نمی‌کنم، مگر یکی از کلاس‌ها که با استادی بود که الآن هم استاد ارشد من است. اوایل ترم کلاس‌ها را می‌رفتم ولی از جایی به بعد مثلا یک ساعت که سر کلاس بودم، سرم سنگین می‌شد و احساس سردرد می‌کردم. کیفم را برمی‌داشتم و بیرون می‌رفتم و هیچ‌کس از من نمی‌پرسید چرا از کلاس بیرون می‌روی؟ چرا این‌قدر غیبت‌هایت زیاد است؟ یک درس را مثلا از همان اول کلاس‌هایش را نرفتم و میان‌ترم هم ندادم. استاد درس هم نه پیامی داد و نه ایمیلی زد که ماجرا را بپرسد. آخر ترم درس را حذف نکردم و رفتم امتحان را دادم. سر امتحان نهایی حتی استاد را نشناختم و فکر کردم تی‌ای درس است و به‌خاطر همین توضیحی ندادم. دو روز بعد رفتم دفتر استاد و گفتم میان‌ترم ندادم، اگر می‌شود تمرین‌هایم را بدهم که جای میان‌ترم حساب کنید. استاد قبول کرد و تمرین‌ها را دادم و ۱۵ شدم.

چه حسی از این رفتارها داشتی؟

دقیقا یادم نیست که چه فکری با خودم می‌کردم. صبح‌ها بیدار می‌شدم، حتی بعضی وقت‌ها آماده هم می‌شدم اما یک حالت عصبی به من دست می‌داد که چرا من باید بروم سرکلاسی که یک‌مشت آدم دورهم نشستند و از یک‌ونیم ساعت کلاس، نیم‌ساعت درس داده می‌شود و مطالب هم داخل کتاب هست. درس‌هایی را که به نظرم سر کلاس رفتن برایشان منطقی نیست خودم می‌خوانم. موقع تمرین‌ها که می‌رسید، با خودم می‌گفتم چون یاد نگرفته‌ام نمی‌توانم تمرین را حل کنم، پس باید بروم و بپرسم ولی به خودم می‌گفتم که اگر بپرسم می‌گویند برو بخوان تا یاد بگیری. اصلا یادم نمی‌آید که از استاد سؤال پرسیده باشم. وقتی‌که می‌گفتند بیایید برگه‌هایتان را ببینید، علی‌رغم اینکه خیلی وقت‌ها فکر می‌کردم من درست نوشتم ولی استاد متوجه نشده، هیچ‌وقت نمی‌رفتم برگه را ببینم. کلاس‌های تی‌ای را هم نمی‌رفتم، چون فکر می‌کردم یک‌سری بچه دورهم نشسته‌اند و کاری نمی‌کنند.

 

مدل درس‌خواندنت چطور بود؟

وقتی داخل خانه درس می‌خوانم و مثلا مادرم از بالای سرم رد بشود، تمرکزم را از دست می‌دهم و خطی که در حال مطالعه آن بودم را باید از اول بخوانم. این مشکل در خوابگاه چند برابر شد، چون یک‌سری آدم دوروبرم همیشه هستند. ساعت ۴ صبح پا می‌شدم و می‌رفتم سالن مطالعه خوابگاه که خالی بود. درس می‌خواندم تا هشت که بچه‌ها می‌آمدند و من جمع می‌کردم و می‌رفتم دانشگاه. مثلا در بازه چهار تا هشت شب که کسی نیست و بچه‌ها می‌روند سراغ شام، من درس می‌خوانم. نمی‌توانم وقتی کسی هست تمرکز کنم. این مشکل را در امتحانات پایان‌ترم هم دارم. وقتی نمرات تمرین و پروژه می‌آید، من جزء نمرات بالای کلاس کلاس هستم ولی سر امتحان پایان‌ترم متوسط روبه‌پایین، چون وقتی امتحان می‌دهم حس می‌کنم تمام تمرکز استاد روی من است.

 

دوران کارشناسی‌ات در نهایت چگونه گذشت؟

در دوران کارشناسی خانه نمی‌رفتم؛ نهایتا ترمی دوبار اما از ترم پاییز سال اول ارشد، به خاطر افکار و طرز برخورد بقیه هر سه‌شنبه در حمام گریه می‌کردم و می‌رفتم خانه. به نظر غیرمنطقی است وقتی کسی خانه‌اش دور است هر هفته برود. نمی‌توانستم رفتارم را توجیه کنم. با خودم فکر می‌کردم زیاد خوابیدن نشانه افسردگی‌ست. در حال خواندن چندین مقاله بودم که به social anxiety برخورد کردم. دنبالش رفتم که ببینم چیست. فهمیدم که چقدر شرایط من را توصیف می‌کند؛ کلاس‌هایشان را نمی‌روند، نمی‌توانند تمرکز کنند، وقتی چیزی را به آن‌ها یاد می‌دهند، بیشتر از اینکه تمام ذهن‌شان را بگذارند مسئله را بفهمند، نصف ذهن‌شان فکر می‌کند که الآن قیافه من یک انسان فهیم را نشان می‌دهد یا نه و … . از وقتی مشکلم را فهمیدم تقریبا تمام کلاس‌هایم را رفتم. می‌دانستم که من یک مشکلی دارم؛ مثلا اگر من قبلا سر کلاس معده یا سرم درد می‌گرفت، بلند می‌شدم می‌رفتم بیرون اما الآن به خودم می‌گویم که این مسئله به خاطر ذهنم است و باید سر کلاس بمانم و جزوه بنویسم. در خوابگاه با اینکه می‌دانم آدم‌ها دوروبرم هستند، به خودم می‌گویم که کسی به من نگاه نمی‌کند و باید کارم را انجام دهم. شاید کارم بازدهی نداشته باشد اما کارم را رها نمی‌کردم ولی در کارشناسی کار را رها می‌کردم.

 

چرا روان‌شناس یا روان‌پزشک مراجعه نکردی؟

پیش مشاور دانشگاه که نمی‌خوام بروم، چون به آنها اعتماد ندارم. متوجه شده‌ام که اطلاعات دانشجوها در مرکز مشاوره به صورت راز باقی نمی‌ماند. با مادر دوستم که روان‌شناس است صحبت کردم و او پیشنهاد داد پیش کسی بروم که تخصصش رفتارشناسی باشد ولی من نرفتم، چون باید به مرحله پذیرش برسم.

 

در دانشگاه کسی متوجه این مشکل نشده بود؟ کسی پیگیری نمی‌کرد؟

من هنوزم معتقدم که اگر من سر کلاس نمی‌روم باید یک‌نفر بیاید و پیگیری کند و ببیند مشکلی دارم یا نه. یا وقتی میان‌ترم نمی‌دهم، کسی نمی‌پرسد چه پیش آمده؟ معدل ترم اولم ۱۶٫۸۵ بود و معدل سال چهارمم آمده بود روی ۱۵٫۳۰ ولی هیچ‌کس حساس نشد. من آدم کم‌علاقه یا بی‌انگیزه‌ای هم نبودم و دو سه سری مسابقات شرکت کردم. هیچ‌کس حتی استاد راهنمای من هم متوجه نشده بود که کلاس نمی‌روم. اگر قبل از دانشگاه اسم این اختلال به گوشم خورده بود، گیج نمی‌شدم و می‌فهمیدم مشکلم چیست ولی وقتی اطلاعی از اختلال ندارم که فکری به ذهنم نمی‌رسد. اگر کسی به من اشاره می‌کرد و حواسش به من بود، این‌همه ضربه نمی‌دیدم. بعد از متوجه شدن این اختلال و مقابله با آن متوجه شدم که من چقدر درس خواندن را دوست دارم.

 

یعنی می‌گویی دانشگاه اگر توجه می‌کرد، متوجه مشکل تو می‌شد؟

هر سیستمی باید برای اعضای خودش دغدغه داشته باشد، چرا که عضوی از آن است، نه به‌خاطر اینکه لزوما نفعی به سیستم می‌رساند. دانشگاه به‌عنوان یک سیستم باید یک نظارت حداقلی روی روندهای ما داشته باشد. این‌همه حضور و غیابی که می‌شود برای چیست؟  نمی‌دانم چقدر حرف من منطقی‌ست اما حس می‌کنم اگر کمی این مسئله برای دانشگاه اهمیت داشت، ممکن بود زودتر مشکلم را بفهمم. هم جایی در دانشگاه برای بیان مشکلات شبیه این نیست و هم برای دانشگاه اهمیت خاصی ندارد.

 

این اختلال دیگر چه عوارض دیگری دارد؟

چون پیش دکتر نرفتم دقیق نمی‌دانم اما اصلش این است که تو همواره می‌ترسی سؤال داشته باشی، نمی‌پرسی، آدم اطرافت باشد نمی‌توانی بهره‌وری‌ای را داشته باشی که موقع تنها بودن داری. حس می‌کنم افراد کمی شبیه من باشند. آدم‌های بیرون در ظاهر کاملا طبیعی هستند ولی عده زیادی به نظرم رگه‌هایی از این مشکل را دارند.

 

چرا دانشگاهت را عوض نکردی؟

استادم دکتر ملائک است و جای دیگری نمی‌توانم چنین آدمی پیدا کنم، چون او تنها کسی بود که متوجه شد من سوال نمی‌پرسم. یک روز بدون مقدمه گفت تو تمام درس‌های مرا برداشتی، چرا تو را در دفترم ندیده‌ام؟ خیلی‌ها وقتی می‌فهمند سریع این موضع را می‌گیرند که مثلا از ما بدت می‌آید یا مذهبی هستی یا چیزهای دیگر ولی دکتر ملائک تنها کسی بود که مشکل مرا درک کرد.

 

به آدم‌هایی که این موضع‌ها را در برابر تو می‌گیرند، مشکلت توضیحی ندادی؟

با آنها صحبت نکردم، چون مسخره می‌شدم. وقتی مشکلم را می‌گفتم به من چیزی می‌چسباند و با هم به مسئله می‌خندیدند. پسرها فکر می‌کردند به خاطر مذهبی بودن با آنها حرف نمی‌زنم و دخترها هم فکر می‌کردند دوری و دوستی را انتخاب کرده‌ام اما هیچ‌کس فکر نمی‌کرد اختلالی باشد.

 

این مشکل را از اول داشتی؟

نمی‌دانم دقیقا، فقط می‌دانم که از سال سوم سر کلاس نمی‌رفتم ولی قبلش خوب بودم.

توسط زهرا طائفی

شاید بپسندید مطالب بیشتر از نویسنده

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.