گفت‌وگو با حسنا میرهادی، فری‌استایلر شریفی

بزرگ‌ترین دستاورم داوری مسابقات آقایان بود

صفحه اینستاگرام او از تصاویر و فیلم‌های روپایی زدن در پارک پر بود. البته فقط روپایی نمی‌زند، المپیاد ریاضی هم درس می‌دهد، فوتسال هم بازی می‌کند و در شریف هم ریاضی می‌خواند. شاید اجرایش را در برنامه «عصر جدید» دیده باشید. رابطه‌اش با رسانه‌ها خوب است. در یکی از مصاحبه‌هایش خواندم که قبلا واکنش‌های منفی زیادی از پسرها گرفته بود ولی حالا اوضاع خیلی بهتر شده و حتی تشویقش هم می‌کنند؛ مانند همه کارهای این روزهایمان، از کنج قرنطینه گپ دوستانه آنلاینی با حسنا میرهادی زدیم.

 

به تیم ملی فوتسال دعوت‌شده‌ای، با فیفا همکاری داشته‌‌ای و در چند رویداد فریاستایل داور بوده‌ای و … به نظرت بزرگ‌ترین دستاوردی که تا حالا درزمینه ورزش داشته‌ای چه بوده؟

بزرگ‌ترین دستاوردی که داشته‌ام آن روزی بود که مسابقه اصلی آقایان را در ایران قضاوت کردم. این‌که یک دختر توانست مسابقه‌ای را قضاوت کند که همه شرکت‌کنندگان و داوران آن مرد هستند. البته نمی‌گویم اتفاق خیلی بزرگی بود ولی انگار که یک تناقض است که در یک رشته مردانه و بین آن همه مرد، من کارشان را قضاوت می‌کردم. آن روز واکنش‌های خوب زیادی نسبت به کارم دریافت کردم و خیلی خوشحال هستم که این اتفاقات برایم افتاد.

 

دیگر به چه می‌خواهی برسی که هنوز نرسیده‌ای؟

هدف‌های من برای آینده، هدف‌های مادی و به دست آوردن مقام نیست. این‌که فکر کنم می‌خواهم در فلان مسابقه شرکت کنم و اول بشوم، خیلی مادی‌ست. بزرگ‌ترین هدف‌ها آن چیزهایی هستند که معنوی باشند و من هم در ذهنم بیشتر دنبال یک‌سری هدف معنوی هستم. من دنبال این نیستم که خودنمایی کنم و آدم عجیب‌وغریب و بزرگی به نظر بیایم. فقط می‌خواهم دخترها وقتی من را می‌‌بینند، بفهمند که می‌توانند کاری را که می‌خواهند انجام بدهند. حتی آقایان هم وقتی می‌بینند که یک دختر با این‌همه محدودیتی که دارد، به دنبال خواسته‌هایش می‌رود، انگیزه می‌گیرند.

 

دنبال کردن ورزش حرفهای کار سختی است و زمان و انرژی خیلی زیادی میبرد. برای این‌که ورزش را به‌صورت حرفهای دنبال کنی، از چه چیزهایی گذشتی؟ در عوض، چه چیزهایی به دست آوردی؟

آن اوایل یک مدت از این‌که خیلی خوش بگذرانم، با دوستانم بیرون بروم، وقتم را الکی پرت بگذرانم و خیلی زیاد استراحت کنم، گذشتم ولی بعد از چند وقت، دیگر ورزش کردن تفریح من شد. آن‌قدر با ورزش انس گرفتم که الآن احساس می‌کنم از چیزی نمی‌گذرم و به همه خوشی‌ها و تفریحاتم می‌رسم. من کاملا شاد زندگی می کنم و همه‌چیز من ورزش است.

بااین‌وجود، خیلی چیزها  به دست آوردم. همین‌که توانستم یک الگو باشم تا دخترها اعتمادبه‌نفس بگیرند، چیزی است که من از ورزش به دست آوردم. به‌علاوه این را به دست آوردم که می‌دانم این‌همه سال وقتم را به بطالت نگذرانده‌ام. چون من خیلی بدم می‌آید از این‌که زندگی عبث و بیهوده‌ای داشته باشم.

 

 

مردم از تو آن لحظاتی را میبینند که با اعتمادبه‌نفس کارت را انجام میدهی و موفق میشوی. کمی از پشت‌صحنه این اتفاقات برایمان بگو. وقتهایی که استرس داری و به خودت شک میکنی چگونه ادامه میدهی؟ به خودت چه میگویی؟

این‌که می‌گویید قبل از اجرای با اعتمادبه‌نفس کلی استرس وجود دارد، درست است. واقعا قبل از کار استرس وجود دارد. زمان اجرا کردن بیشتر هم می‌شود. شما هرچقدر هم که تلاش کرده باشید، بالاخره یک‌لحظه ممکن است که مثلا توپ در برود و بیفتد. البته شاید با تمرین درست بشود ولی بالاخره امکانش وجود دارد و خیلی سخت است. اگر این استرسی را که به وجود می‌آید، تحمل‌کنید و سعی کنید به آن عادت کنید، قوی‌ترتان می کند. برای من هم همین‌طور بوده است، در همه اجراهایم استرس داشته‌ام ولی همیشه در این مدت سعی کردم تا از استرسم استفاده کنم برای این‌که آدم قوی‌تری بشوم؛ یعنی استرس به نفعم بوده است.

 

وقتهایی که شکست خوردی چطور؟ تجربه مصدوم شدن هم داری؟ بعد از آن چگونه دوباره بلند شدی؟

این‌که شما از جایتان بلند شوید، واقعا خیلی کار سختی است. وقتی‌که حس می‌کنید همه‌چیز نابودشده و دیگر هیچ‌چیزی برای از دست دادن ندارید، خیلی سخت است که بلند شوید. آن زمانی که می‌خواهید بلند شوید خیلی دوبه‌شک هستید و یک نیرویی به شما می‌گوید: «ولش کن. نمی‌خواهد بلند شوی. استراحت کن. حالا بلند شوی که چه بشود؟ اگر بلند شوی و دوباره شکست بخوری چه؟» دوران مصدومیتم برای من خیلی سخت بود ولی عشق و علاقه‌ای که داشتم مرا به سمت چیزی که دوست داشتم کشید و باعث شد دوباره برگردم. برگشتن خیلی کار سختی است. ولی اگر از درون شما یک علاقه‌ای بجوشد و به این فکر کنید که قرار است رؤیاهایتان را دنبال کنید و به سمت علایق‌تان بروید، برمی‌گردید. چون نشستن که کاری ندارد، همه می‌توانند بنشینند و استراحت کنند و به هیچ‌چیزی فکر نکنند. ولی ما قرار است یک آدم خاص روی کره زمین باشیم، یکی که با بقیه فرق دارد. پس باید یک‌ذره بیشتر از زمان مان استفاده کنیم. من آن زمان به این فکر کردم که حالا که این‌همه زمان بیکاری دارم، پس بروم سراغ یک کار درست‌وحسابی.

چیزی که در عصر امروز خیلی مهم است، این است که آدم‌های خلاق و آدم‌هایی که از ذهن شان کار می‌کشند، خیلی با بقیه تفاوت دارند. شما روی هر کاری وقت بگذارید و یک‌ذره رویش فکر کنید، قطعا زندگی‌تان تغییر می‌کند. البته نیازی هم نیست که خیلی زمان زیاد و عجیب‌وغریبی رویش بگذارید. شما کمدساز باش و برو در ساختن کمد خلاقیت بزن، ببین چقدر فروشت بالا می‌رود. یا مثلا لباس بدوز و برو یک‌ذره خلاقیت در لباس دوختن به کار بگیر، ببین چقدر لباس‌هایت بیشتر فروش می‌رود. یک خلاقیت کوچک که بزنید، زندگی تغییر می‌کند.

وقتی‌که من مصدوم شدم و فوتبال و فوتسال را از دست دادم، کمی فکر کردم و یک خلاقیت خیلی کوچک زدم. از فوتبال و فوتسال به حرکت‌های نمایشی آمدم، کاری که در ایران هیچ خانمی انجام نمی‌داد. خیلی خوب است که آدم دوباره بلند شود ولی خیلی بهتر است که قبل از این دوباره بلند شدن فکر کرده باشید. این باعث می‌شود در همان ابتدا که تازه بلند شدید و کلی خلاقیت جدید دارید، واکنش‌های خوبی هم بگیرید و به کارتان خیلی بهتر ادامه بدهید. برای همین، فکر می‌کنم که مصدومیت نقطه عطف زندگی من بود.

 

تو در حال حاضر ۲۰هزار فالوئر داری، با مجلهها مصاحبه میکنی، در برنامه تلویزیونی شرکت کرده‌ای، آدمها درباره‌ات صحبت میکنند و با این تفاسیر «معروف» به‌حساب میآیی. چه شد که تصمیم گرفتی دیده شوی؟ آیا ربطی به «نمایشی بودن» ذات فریاستایل دارد؟  اگر کار دیگری هم میکردی، دوست داشتی که مردم تو را ببینند؟ آیا ربطی به این‌که دختر هستی دارد؟ اگر پسر بودی هم در «عصر جدید» شرکت میکردی؟

راستش من خیلی این فکر را نداشتم که بخواهم دیده بشوم و خودم را به نمایش بگذارم. تنها کاری که کردم این بود که در مسابقه شرکت کردم. آن هم برای این بود که آدم‌ها ببینند که من یک آدم معمولی مثل خودشان هستم و فقط یک‌ذره سعی کردم تا استعدادهایم و آن چیزهایی که دوست دارم را پیدا کنم و دنبال‌شان رفته‌ام. این کار را همه می‌توانند بکنند.

من اصلا دوست ندارم مردم فکر کنند که فقط کسی که خانواده پولدار و موقعیت‌دار دارد و برایش سکوی پرش درست می‌کنند، می‌تواند به‌جایی برسد. من خودم در پارک، فقط با یک توپ و یک جفت کفش تمرین کردم. نه پولی خرج فری‌استایل کردم، نه خانواده‌ام برایم سکوی پرش بودند و نه پارتی داشتم که بخواهد مرا به تلویزیون ببرد. فقط دوست دارم بگویم من که یک آدم عادی هستم، دارم تلاش می‌کنم، پس شماها هم می‌توانید.

اگر پسر بودم و شرایط خاصی داشتم که می‌توانستم این را نشان بدهم، قطعا شرکت می‌کردم ولی در غیر این صورت، هیچ‌وقت شرکت نمی‌کردم برای این‌که معروف بشوم و خودم را نشان بدهم.

 

گفتی که میخواهی برای مردم الگو باشی. چرا مردم باید الگو داشته باشند؟ یک نویسنده استرالیایی میگوید: «فقط آدمهای ضعیف نیاز دارند دیگران را الگوی خودشان قرار بدهند.» نظرت درباره این حرف چیست؟ آدمها نیاز به الگو دارند یا نه؟

به نظر من، آدم‌ها نیاز به کسی دارند که برایشان الهام‌بخش باشد. قرار نیست که من الگو باشم که همه مثل من رفتار کنند و بگویند: «ما هم برویم مثل حسنا فری‌‌استایل کارکنیم و ریاضی محض شریف بخوانیم» نه قرار است من الهام‌بخش باشم، یعنی بگویند: این یک آدم معمولی است و توانسته در رشته خودش موفق بشود. من هم همان آدم معمولی هستم، پس می‌توانم در آن رشته یا در آن درسی که دوست دارم، موفق بشوم. خیلی‌ها به من گفتند که برایشان الگو بوده‌ام ولی آن‌ها که لزوما فری‌استایل کار نمی‌کنند، منظورشان این است که برایشان الهام‌بخش بوده‌ام. آن‌ها می‌بینند من که یک دختر معمولی هستم، دارم سعی و تلاش می‌کنم. پس آن‌ها هم اگر سعی و تلاش کنند، به هدفشان می‌رسند.

 

الگوی خودت در زندگی چه کسی است؟

الگوی من در زندگی، مادرم است. او همه تحمل سختی‌ها را تحمل کرده و واقعا به خیلی جاها رسیده است ولی افراد زیاد دیگری هم برایم الهام‌بخش بوده‌اند. از خیلی‌ها در زمینه‌های مختلف الهام گرفته‌ام.

 

 

حدودا شش ماه است که در شریف درس میخوانی. نظرت درباره بچههای شریف چیست؟ درست است که میگویند ما خیلی تکبعدی هستیم؟ اگر درست است، تو که این‌همه تلاش میکنی تا در زندگی چندبعدی باشی، بین ما اذیت نمیشوی؟

بله، شریف سختی‌های خودش را دارد ولی به نظر من بیشتر فشارهایی که در زندگی به آدم می‌آید، لذت‌بخش هم می‌تواند باشند. خیلی سخت است که بخواهید دو تا چیز حرفه‌ای را دنبال کنید. اینجا از من درس حرفه‌ای می‌خواهند و من می‌خواهم ورزش حرفه‌ای را دنبال کنم که کلا یک فضای دیگری دارد.

درباره جو بچه‌ها یک مشکلی که هست، این است اینجا که یک سری چیزها را خیلی بزرگ‌نمایی می‌کنند. من کمی سر این مشکل‌دارم. ولی واقعا بچه‌های خوبی هستند و خیلی پیگیر درس هستند، [با خنده] به نظر می‌آید که خیلی زیاد درس را دوست دارند.

 

ریاضی رشتهای است که اگر نسبت به آن هیجان نداشته باشی، میتواند خیلی خشک و بیمعنی به نظر بیاید. تو هم حتما به آن علاقه داشته‌ای که تا اینجا دنبالش کردی. پیشنهادت به آدمهایی که به چند چیز مختلف همزمان علاقه دارند چیست؟ به نظرت باید یکی را انتخاب کنند یا بهتر است که مثل تو هر دو را ادامه بدهند؟

می‌توانند هر دو تا را دنبال کنند، به شرطی که یکی را ضعیف‌تر دنبال کنند و یکی را قوی‌تر. چون قطعا نمی‌شود هر دو را باهم قوی و خوب دنبال کرد. من خودم در زندگی‌ام، در هر دوره‌ای، بین درسم و ورزشم، یکی قوی‌تر بوده است و یکی ضعیف‌تر. باید بدانید که از زندگی‌تان دقیقا چه می‌خواهید و آن را انتخاب کنید.

شانسی که من آوردم، این بود که توانستم در سن پایین، چیزهایی که در آن استعداد دارم را پیدا کنم. آدم باید استعدادهایش را پیدا کند و به دنبال آن‌ها برود. البته علاقه هم تأثیر زیادی دارد. من واقعا در فوتبال و ریاضی استعداد داشتم و وقتی‌که به دنبال آن‌ها رفتم، برایم خیلی راحت بود که هر دو را هم‌زمان دنبال کنم. به نظر من هر آدمی باید در سن پایین استعدادیابی شود که متأسفانه چنین چیزی در اینجا وجود ندارد. من چون دوست داشتم همیشه از استعدادهایم استفاده کنم، هر دو را باهم جلو بردم.

اگر کسی بخواهد هر دو را جلو ببرد، باید وقت بگذارد. همین‌طور الکی نمی‌شود و باید یک‌وقت درست‌وحسابی برایشان بگذارد. مخصوصا این‌که آدم هرچقدر بزرگ‌تر می‌شود، نیاز به فکر کردن درباره آینده دارد و نمی‌تواند مثل بچگی‌هایش بدون فکر زندگی کند. شما باید بدانید که بعدا می‌خواهید چه‌کار کنید و چگونه پول دربیاورید. من همیشه دوست داشتم در پول درآوردن مستقل باشم، درس بخوانم و ورزش کنم. جلو بردن این سه تا باهم خیلی کار سختی است. ولی اگر بدانید که از زندگی چه می‌خواهید، می‌شود این کار را کرد. پس باید حتما استعدادهایتان را پیدا کنید.

 

تو به‌واسطه شهرتت و موفقیتهایت، یک فرصت ویژه داری که میتوانی با مردم صحبت کنی و آنها به حرفت گوش میدهند. به نظرت چقدر حق داری که از این فرصت برای نظر دادن راجع به مسائل روز جامعه استفاده کنی؟ اصلا چقدر این مسائل برایت مهم است؟

من به خودم اجازه نمی‌دهم که درباره هر چیزی حرف بزنم. به نظر من اگر کسی درباره چیزی حرف می‌زند، اول باید کامل اطلاع داشته باشد، علمش را داشته باشد و بعد بیاید صحبت کند. من درباره سیاست هیچ اطلاعات و علمی ندارم، پس به خودم اجازه نمی‌دهم که در این موارد دخالت کنم و بخواهم درباره‌اش صحبت کنم.

 

اگر میتوانستی یک‌چیز را از دنیا پاک‌کنی، چه چیزی را پاک میکردی؟

من اگر می‌توانستم چیزی را از دنیا پاک‌کنم، قطعاً دروغ را پاک می‌کردم تا آدم‌ها نتوانند به همدیگر دروغ بگویند و همیشه حرف راست بزنند و یک‌رو باشند. این خیلی برای من این مهم است.

 

ما در کانال روزنامه، درباره اجرایی که در برنامه «عصر جدید» داشتی، نوشتیم. بچهها دوستت دارند و تو را دنبال میکنند. اگر صحبتی با آنها داری، بگو.

بچه‌ها خیلی به من لطف دارند که دنبال می‌کنند. من هم متقابلا دوست‌شان دارم و به تک‌تکشان افتخار می‌کنم که در زندگی‌شان در حداقل یک مبحث حرفه‌ای هستند و دارند درست‌وحسابی درس می‌خوانند.

از زندگی‌مان استفاده کنیم، چون عمر تمام می‌شود. اگر قرار است اسم ما ماندگار باشد، باید کاری کنیم که خوب ماندگار باشد. از سختی‌های زندگی‌مان لذت ببریم، همین لذت باعث می‌شود که آدم پیشرفت کند. هرچه بیشتر سختی بکشیم، روحیه قوی‌تری خواهیم داشت. زندگی برای همه ما سخت است و بالا و پایین دارد، هم برای من و هم برای بقیه. حتی آن‌کسی که دارد در رفاه کامل زندگی می‌کند هم زندگی‌اش بالا و پایین دارد. هیچ‌وقت خسته نشویم، زندگی‌مان را ادامه بدهیم و آن را دوست داشته باشیم. هرروزی که از خواب بیدار می‌شویم، اگر تا شب یک کار جدید انجام داده باشیم و یک پیشرفت کوچک کرده باشیم، آن شب باید بتوانیم راحت بخوابیم، وگرنه روزمان کاملا بی‌ارزش بوده است.

توسط نگین خسروانی‌نژاد

شاید بپسندید مطالب بیشتر از نویسنده

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.