در دنیای تو آسمان چه رنگی‌ست؟

بعضی از دوستان هم‌دوره‌ای‌ام را دیدم که شعار «مرگ بر بسیجی» سر می‌دادند، یکی از آنها من را دید و حرفی دوستانه با این مضمون زد که با تو کاری نداریم، منظورمان بقیه بسیجی‌هاست!

ده سال پیش من هم همینطوری فکر می‌کردم. بعضی شب‌ها روی پشت بام می‌رفتیم و «الله اکبر» می‌گفتیم؛ شعارهای تند و تیزی می‌دادیم و … آن موقع دنیاهایی که می‌دیدیم متفاوت بود، از زمین تا آسمان. اما خب گذر زمان، تفکر، گفت‌وگو با آدم‌های متفاوت، و … این جهان‌های موازی را برایم به هم نزدیک‌تر کرد.

این روزها آنقدر هیجان‌زده نمی‌شوم، خودم را می‌بینم و گذشته‌ام را، دردها و خشم‌ها و خفقان‌ها را، و ناراحت می‌شوم از اینکه در هر دنیا عده‌ای‌مان دور خودمان را مرزبندی می‌کنیم، یک طرف می‌گوید ستون پنجم و یک طرف می‌گوید مزدور، و بدون گفت‌وگویی از قبل، مرگ و نفرت را نثار هم می‌کنیم. می‌گویند وسط دعوا حلوا خیرات نمی‌کنند و راست می‌گویند ولی چرا بعد دعوا کرامت‌های انسانی قربانی اختلاف‌ها می‌شوند و شکاف‌ها بیشتر می‌شود؟ صد حیف که فقط صداهای رادیکال به هم می‌رسند…

یک نفر پشت میکروفون گفت: «۴۰ ساله که تریبون دست شماست، بذارین یه بار ما صحبت بکنیم». راست می‌گفت، آن روز دانشجوهایی را می‌دیدم که حس می‌کردم تا به حال مخاطب و درگیر هیچ برنامه‌ای نبودند و الان آمده‌اند. کسانی حرف می‌زدند که تا به حال در صحنه فرهنگی دانشگاه رخ نمایان نکرده بودند و این خود معنا و پیامی بزرگ داشت. بعضی‌ها ناامیدانه و بعضی خودقهرمان‌پندارانه حرف می‌زدند اما جمعیت امثال منی را طرد می‌کرد، شاخه گل رویش پرت می‌کرد و علیه‌اش شعار می‌داد.

آن روز مدام با خودم کلنجار می‌رفتم که صحبت کردنم خوب هست یا نه. فکر می‌کردم بیایم بگویم که ما هم معترض و منتقدیم، تلاش‌مان را کردیم ختم برگزار شود و در فضای سالمی تجمع برگزار شود اما نمی‌دانستم شنیده می‌شود یا بغض به جا می‌گذارد. دوست داشتم بگویم که ما هم دغدغه داریم که بشود یک زمانی تجمعی سالم و معترضانه برگزار شود، به دور از دروغ‌ها و توهین‌ها، اما یک‌سری جریان‌ها در کشور فهم درستی ندارند و نگاه امنیتی بیش از اندازه‌ای دارند، چرا که امپریالیسم نیز بیکار ننشسته، برنامه دارد و هزینه‌ای همه‌جانبه می‌سازد. آن روز سکوت کردم، دیدم، شنیدم و لمس کردم. در خفقان‌ها، انتظاری نیست اما تجمع‌های دانشگاه ما هم لبریز شد از بی‌احترامی‌ها.

روند اصلاح مجاهدت و صبر می‌خواهد، باید درد را حس کرد و آن را در عمق وجود نهادینه کرد نه در نوک زبان. مسیر پیش رو پر از سوال و ابهام است ولی با حرف طی نمی‌شود و عمل کردن می‌خواهد. آن روز ما نتوانستیم شروع‌کننده خوبی باشیم اما امید دارم روزی برسد که بشود.

توسط امین بهجتی

شاید بپسندید مطالب بیشتر از نویسنده

2 نظر

  1. آ می گوید

    وقتی ضد ولایت فقیه میگه «مرگ بر بسیجی» چطوری انتظار داره بقیه نگن «مرگ بر ضد ولایت فقیه»؟

  2. جمشید می گوید

    وقتی بسیجی میگه «مرگ بر ضد ولایت فقیه» چطوری انتظار داره بقیه نگن «مرگ بر بسیجی»؟

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.