چرا ناراحتیم و خشمگین؟

در توضیح اینکه چرا ناراحتیم:

جمعی از عزیزترین فرزندان این سرزمین جان خود را در یک فاجعه هوایی از دست دادند، نبود هریک از آن‌ها کافی بود تا ما را در غم و اندوه فرو ببرد.

و چرا خشمگین:

۱- آیا دوستان نشسته در ستاد کل نیروهای مسلح، هوافضای سپاه و سازمان هواپیمایی کشوری نباید حداقلی از پروتکل‌های مربوط به ایمنی را رعایت بفرمایند تا چنین فجایعی رخ ندهد؟

البته که بله ولی اگر گذرمان به هر یک از ادارات دولتی این کشور افتاده باشد، حتما متوجه شده‌ایم که سطح خطا و بی‌مسئولیتی در هریک از این سیستم‌ها تا چه اندازه بالا است. مدت‌ها به خود و دیگران می‌گفتیم که قاعدتا دوستان نظامی مملکت هم نباید از این قاعده مستثنی باشند که امروز برای همگی‌مان ثابت گشت که آنها هم تافته جدابافته نیستند. حتی می‌شود احتمال داد که به دلیل نبود شفافیت، کنترل مردمی و وجود معیارهای غلط و نامربوط جذب و ترفیع نیروها، اوضاع در این مجموعه‌ها حتی خراب‌تر هم باشد.

آیا پس از این فاجعه قرار است که مقامات ما مسئولیت‌پذیر و پاسخ‌گو شوند؟ شفافیت و کنترل مردمی بیشتر گردد؟ در فرآیندهای جذب و ترفیع تغییری داده شود؟

تجربه سال‌ها زندگی در این کشور و رصد رفتار مسئولین به ما می‌گوید که جواب تمامی سوالات بالا و دیگر سوالات مشابه، متأسفانه منفی است.

پس چه امیدی به اصلاح امور؟ آیا انسان نامید می‌تواند عصبانی نباشد؟ برای بنده حقیر که ممکن نیست. اجازه فرمایید تا این‌بار هرچه فریاد داریم، بر سر خود بزنیم.

۲- دوستانی که از ساعت‌ها قبل به مقامات عراقی و آمریکایی خبر حمله را مخابره کرده بودند تا از بروز تلفات جانی در اردوگاه طرف مقابل جلوگیری به عمل آید، آیا نمی‌توانستند با هماهنگی فرودگاه امام خمینی، پروازهای بعد از حمله موشکی را هم لغو نمایند؟ چرا این امر بدیهی به فکر هیچ‌یک از مقامات کشوری و لشکری ما نرسید؟

با مرور حوادث گذشته و نحوه واکنش مسئولین امور در مواقع مشابه، متأسفانه باید نتیجه بگیریم که تنها چیزی که در الویت تصمیم‌گیران ما نیست، جان شهروندان ایرانی‌ست. مهم نیست که چه تعداد از عزیزترینان‌مان زیر دست و پا بروند یا در اعماق دره سقوط کنند، فقط باید مواظب بود که به شال قبای بزرگان برنخورد و یا خدای ناکرده از اعتبارشان کم نشود.

در این شرایط جان رعیت چه ارزشی دارد؟ از هشتاد میلیون، چند هزاری هم کم، مگر چه می‌شود؟ مگر رعایا جز برای خدمت به اربابان خلق شده‌اند؟ چه سعادتی برایشان بالاتر از اینکه در راستای منویات عالی‌جنابان جانشان را فدا کنند؟ باشد که با دیگر خادمین‌مان محشور شوند!

۳- همگی مسئولین پس از بروز فاجعه و اشاره برخی منابع به احتمال برخورد موشک، سریعا علیه این ادعا موضع گرفتند و ضمن کذب دانستن آن حتی تا آنجا پیش رفتند که خبرنگاران را هم تهدید به برخورد قاطع کردند.

حتما با خود فکر می‌کردند که وقتی همیشه با نشر اخبار سانسورشده و ارعاب مردم و مطلعین، از زیر بار مسئولیت شانه خالی کرده‌ایم، این‌بار چرا باید هزینه بدهیم و اعتبارمان را مخدوش کنیم؟ حتما فرد و یا وسیله‌ای پیدا می‌شود که مقصر جلوه داده شود و ضمن فدای آبروی خود، حیثیت ما را از آسیب مصون نگه دارد.

مشکل فقط آنجا بود که تعدادی از ایرانیان این پرواز و جمع دیگری از مسافرین، شهروند کشورهای نرمال در نظام بین‌الملل بودند. در میان بهت و حیرت مسئولین باید بگوییم که در دیگر ممالک مترقی، جان انسان این چنین ارزان نیست!

به بزرگوارن باید متذکر گردیم که در این کشورها مسئولین از برای خدمت مردمند و نه مردم از بهر طاعت مسئولین.

حال ما مانده‌ایم و وجدان‌مان با بار سنگین این خفت و خواری. نه جان‌مان برای کسی ارزشی دارد که به فکر حفظ آن باشد و نه، شاید حتی مهمتر از آن لیاقت آن را داریم که از حقیقت امور مطلع گردیم.

غایتی اگر برای ما «ولی‌نعمتان» متصورند از بهر طاعت است و فرمانبرداری.

سر خاکِ رفتگان فاتحه‌ای بخوانید و برایشان طلب آمرزش کنید اما تنها و تنها بر حال و احوال خود گریه کنید!

باشد که ما هم روزی شهروند شویم.

توسط محمدمجید لطفی

شاید بپسندید مطالب بیشتر از نویسنده

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.