چقدر پاسخگو هستیم؟

همه ما سوگوار افرادی هستیم که در هواپیمای اوکراینی جان باختند؛ خصوصا همکلاسی‌هایمان. دو تجمع در دانشگاه انجام شد که در ابتدا با سوگواری شروع شد اما در نهایت به شعارهای تند و ساختارشکنانه رسید. اگر در مقیاسی بزرگ‌تر نگاه کنیم، تقریبا در هر تجمع مردمی در کشور تنها پس از مدت کوتاهی آن تجمع به شعارهای تند و ساختارشکنانه منجر می شود، علت چیست؟

یک روش برای پاک کردن صورت مسئله این است که بگوییم عوامل نفوذی آمریکا، انگلیس، سعودی و مجاهدین خلق از احساسات مردم سوءاستفاده کرده و شعارهای تند و ساختارشکنانه را به جمعیت غالب می‌کنند.

اما چرا همواره جمعیت با آنها همراه می‌شوند؟

چرا کسی آنها را هو نمی‌کند؟

چرا در اکثر تجمعات این اتفاق می‌افتد؟

اینکه بخواهیم صورت مسئله را پاک کنیم، کار سختی نیست اما اگر عمیق‌تر نگاه کنیم و تئوری‌های توطئه را کنار بگذاریم، گرانی بنزین و مرگ هموطنان‌مان در هواپیمای اوکراینی یا هر اتفاق دیگری تنها یک جرقه بود، جرقه‌ای برای آتش گرفتن انبار باروت نارضایتی‌ها و خشم انباشته شده مردم در طول سالیان.

سال‌ها به ما گفته شد که اگر وضع بد است، به خاطر انتخاب‌های اشتباه مردم است. همین حالا هم برخی می‌گویند شما ناراضی هستید، چرا فریادتان را بر سر کسانی که انتخاب‌شان کردید نمی‌زنید؟ ما هرچه فریاد داشتیم بر سر منتخبان‌مان زدیم اما مسئولیت وضعیت امروز جامعه آیا صرفا بر عهده کسانی است که انتخاب‌شان کردیم؟ آنهایی که ما انتخاب‌شان نکردیم چه میزان سهم دارند؟ رهبری در وضع امروز جامعه ما چقدر سهیم است؟ ۷۰ درصد؟ ۶۰ درصد؟ ۲۰درصد؟ آیا اساسا رهبری در وضعیت سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی امروز جامعه ما سهمی دارند؟ چطور است که ما می‌توانیم از وزرا و روسای جمهور سوال کنیم یا حتی استیضاح‌شان کنیم اما تا کنون ندیدیم که رهبری در مقام پاسخگویی باشند یا چه رسد در مقام استیضاح. تاکنون رهبری را در یک کنفرانس مطبوعاتی ندیدیم که خبرنگاران از ایشان به صورت زنده سوال کنند و سیاست‌های ایشان را به نقد بکشند. ما حتی در خبرگان رهبری که طبق قانون اساسی وظیفه نظارت بر رهبری را دارد ندیدیم که رهبری را فرابخوانند و از او بابت مسائل مختلف توضیح بخواهند بلکه به جای اینکه رهبری هر ساله به خبرگان برود و مورد سوال قرار گیرد، خبرگان دسته‌جمعی به نزد رهبری می‌روند و عرض ادب می‌کنند و مورد تفقد قرار می‌گیرند. رهبری به کنار، سپاه، نهادهای اقتصادی زیر نظر رهبری، رئیس قوه قضائیه و رئیس صداوسیما هیچگاه به خبرگان برای پاسخگویی فراخوانده نشدند. تصور این که این نهادها تاکنون هیچ اشتباهی نکرده‌اند مضحک است، حتی رهبری نیز معصوم نیست و بری از خطا و اشتباه نیست و هیچکس نمی‌تواند ادعا کند که در این حدود ۳۰ سال رهبری هیچ اشتباهی نکرده است، اما چطور است که هیچگاه به خبرگان فراخوانده نشده است؟

نکته دیگر مسئله نمایندگی است، چه زمان می‌توان ادعا کرد که جمعی از افراد نماینده ملتی هستند؟ زمانی که مطالبات، سوال‌ها و انتقادات آن ملت در سخنان و عملکرد نمایندگان بازتاب و بروز و ظهور داشته باشد. آیا در جامعه ما مردم هیچ انتقادی از رهبری ندارند؟ آیا هیچ سوالی هم ندارند؟ آیا سیاست‌های کلی برایشان هیچ ابهامی ندارد؟ پس چرا حتی یک نماینده در خبرگان این سوالات و ابهامات و انتقاداتی که در بین مردم وجود دارد را در سخنان و عملکرد خود بازتاب نمی دهد؟

آیا واقعا خبرگان نمایندگان واقعی ما هستند؟

در قانون اساسی آمده است که خبرگان رهبری را انتخاب می‌کند و وظیفه نظارت بر او و عزل و نصب او را دارد، رهبری ۶ فقیه شورای نگهبان را انتخاب می کند، همچنین ۶ حقوقدان شورای نگهبان هم توسط رئیس قوه قضائیه (که او هم به طور مستقیم توسط رهبری منتصب می‌شود) به مجلس معرفی می‌شوند. حال این ۱۲ نفر صلاحیت کاندیداهای خبرگان را تعیین می‌کنند! در واقع یک چرخه کاملا بسته که عملا مردم در آن هیچ نقشی ندارند و در طولانی مدت منجر به این خواهد شد که مجلس خبرگانی منفعل تشکیل شود، زیرا هرکس موضعی خلاف نظرات رهبری بگیرد، تحت عنوان عدم التزام به رهبری توسط شورای نگهبانی که توسط رهبری مشخص شده، رد صلاحیت می‌شود و به مجلس خبرگان راه نمی‌یابد و این چرخه معیوب یکی از بزرگ‌ترین اشکالات قانون اساسی ماست.

حتی در همین قانون اساسی که بسیاری انتقاد به آن وارد است، آمده که همه مسئولان از جمله رهبری باید پاسخگو باشند اما پاسخگویی لوازمی دارد؛ از جمله آزادی رسانه، اینکه اگر پاسخ قانعکننده نبود، اتفاقی بیفتد و اینکه نمایندگان مردم آزادانه انتخاب شوند و بازتاب دهنده نظرات واقعی مردم باشند وگرنه پاسخگویی به طنز شبیه می‌شود.

اشکال دیگر قانون اساسی کنونی این است که زمانی تدوین شده و به رأی گذاشته شده که بسیاری از نسل امروز حتی هنوز به دنیا نیامده بودند، آیا نسل ما این حق را ندارد که سرنوشت خود را خودش تعیین کند و از آن نظر خواهی شود؟

پاسخگویی واقعی همه ارکان قدرت، اصلاح ساختار هایی که رأی و نظر مردم را بی‌اثر می‌کنند و اصلاح قانون اساسی تنها راهی است که می‌تواند ایران ما را به سلامت از این گردنه تاریک تاریخ عبور دهد.

توسط حسین محب‌زاده

شاید بپسندید مطالب بیشتر از نویسنده

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.