شریفی‌ها در موقعیت‌های مختلف چطور انتخاب می‌کنند؟

جبر انتخاب

شاید به نظرتان اغراق باشد ولی ما هر لحظه در حال انتخاب هستیم، حالا بعضی وقت‌ها به سادگی انتخاب بین خوردن مربا یا پنیر به عنوان صبحانه و بعضی‌وقت‌ها به سختی پذیرفتن یا رد کردن یک پیشنهاد کاری. ما ناگزیر از انتخاب هستیم و البته ناگزیر از پذیرش نتایج یک انتخاب. به قول ظریف «ما خودمان انتخاب کردیم که جور دیگری زندگی کنیم»، حالا این «جور» می‌تواند برای هرکس یک‌جور باشد ولی مهم این است که خودش آن را انتخاب کرده، هرچند شرایطش از زمین تا آسمان با بغل‌دستی‌اش فرق داشته و نمی‌توان صرفا از روی انتخاب‌ها و نتایج‌شان آنها را قضاوت کرد.

۱۶ آذر و روز دانشجو و همه حرف‌های قلبمه سلبمه حول‌وحوش آن بهانه‌ای دست‌مان داد تا شما را مجبور به انتخاب کنیم. تعدادی موقعیت را جلوی شما گذاشتیم، تا حدودی موقعیت را توصیف کردیم و از شما خواستیم بین دو یا چند گزینه انتخاب کنید؛ انتخاب‌ها تا حد زیادی صفر و یکی بودند و موقعیت‌ها هم به طور کاملِ کامل توصیف نشده بودند ولی شما خودتان را در موقعیت قرار دادید و دست به انتخاب زدید. حدود ۴۰۰ نفری در این نظرسنجی شرکت کردند که نتایج آن را در نمودارهای زیر می‌توانید ببینید.

 

سیل غم برده مرا، هیچ خبر نیست

هفته دیگر امتحان میان‌ترم داری، زیاد برایش نخوانده‌ای و چند روز آخر هفته را برای درس خواندن گذاشته‌ای. می‌خواهی درس را شروع کنی که خبر می‌رسد در استان‌های غربی کشور سیل آماده و اوضاع اصلا خوب نیست. فردای سبز اعلام کرده که قصد دارد افراد متقاضی را چند روزی به مناطق سیل‌زده بفرستد. آنطور که بچه‌ها می‌گویند، حضور نیروی انسانی می‌تواند کمک زیادی به مردم آنجا برساند و بیشتر از کمک مادی و تجهیزات و مواد خوراکی، به حضور آدم برای کار نیاز است. اگر بروی حداقل سه چهار روزی را باید آنجا باشی و وقتی برگردی فرصت خاصی برای خواندن امتحان نداری. از طرف دیگر امتحان اگرچه میان‌ترم است ولی ممکن استاد زیاد با تو راه نیاید و قبول نکند که بتوانی در پایان‌ترم جبران کنی. از سویی هم با خودت فکر می‌کنی رفتن یک‌نفری تو مگر چقدر می‌تواند به مردم آنجا کمک کند؟

 

پرونده روز دانشجو - نمودار 1

سنگینیِ حرفِ زور

دانشگاه سنوات مجاز تحصیلی را به ۸ ترم کاهش داده و همین مسئله اعتراض زیادی را به دنبال داشته است، مخصوصا اینکه قانون قرار است برای ورودی‌های مختلف اجرا شود، در حالی که هنگام ورود به دانشگاه چیز دیگری به آنها گفته شده. شورای صنفی دانشجوها را به تجمع و تحصن در مقابل دفتر ریاست دانشگاه دعوت کرده. چند روزی هست که جمعیت چندصد نفره‌ای در اعتراض‌ها حضور دارند و روی خواسته‌شان پافشاری می‌کنند. معلوم نیست اعتراض‌ها به نتیجه برسد یا نه، مرغ دانشگاه یک پا دارد و کوتاه‌بیا نیست. فعالین اعتراضات دو سه روزی هست که درس و کار زندگی‌شان را روی این مسئله گذاشته‌اند و شنیده‌ها هم می‌گوید که حراست تصویر آنها را برداشته تا بعدا به کمیته انضباطی معرفی‌شان کند. از طرف دیگر سال اولی هستی و معلوم نیست این طرح اصلا تا آن موقع باقی بماند یا نه و اینکه خودت پنج‌ساله بشوی یا خیر.

یار دبستانی من

چندتا از دانشجوهای دانشگاه را نهادهای امنیتی گرفته‌اند. حرف‌هایشان در نشریه دانشگاه و چند ارائه دانشجویی و تریبون آزاد کار دست‌شان داده و معلوم نیست سرنوشت‌شان چه خواهد بود. یکی از دستگیرشدگان را هم می‌شناسی و می‌دانی بچه خوبی است و جرم دیگری ندارد. شایعات درباره محرومیت از تحصیل و چند سالی حبس است. انجمن اسلامی تصمیم گرفته تجمعی مقابل وزارت علوم برگزار کند. دانشجوها را هم به شرکت در آن دعوت کرده ولی دانشگاه به صورت جدی تذکر داده که از دانشجوها کاری نکنند و خودش قضیه را پیگیری می‌کند.

صدای کارگر

کارگران هفت‌تپه در اعتراض به وضعیت نابه‌سامان‌شان تجمع کرده‌اند. کسی از مسئولین به حرف‌شان گوش نداده و صدایشان به جای خاصی نمی‌رسد. صداوسیما هم که عین خیالش نیست. بسیج دانشجویی قصد دارد به نشانه حمایت تعدادی از دانشجوها را ببرد به هفت‌تپه تا کنار کارگران باشند و تریبونی برای صدای آنها. اخبار غیررسمی از حضور زیاد نیروهای امنیتی در آنجا می‌گوید و حتی شنیده می‌شود که چند نفری هم دستگیر شده‌اند. چندتا از رفیقانت دارند می‌روند تا ببینند کمکی از دست‌شان برمی‌آید یا نه. حسی از درون تو را هم هل می‌دهد ولی کمی ترس و نگرانی بابت مشکلات بعدی و افتادن از کار و زندگی داری.

هرجایی جز اینجا؟

درست در شرف اتمام است و دنبال کار هستی. با توجه به رشته‌ات پیشنهادهای متنوع و زیادی نداری. یکی از دوستانت پیشنهاد قابل توجهی برایت آورده: کار طراحی در یک شرکت که پروژه‌های نظامی انجام می‌دهد. حقوقش متوسط است ولی کارش به درسی که خوانده‌ای مرتبط است و به درد نیروهای نظامی کشور هم حسابی می‌خورد. می‌توانی قیدش را بزنی و بروی در شرکت‌های دیگر کار کنی که ممکن است به طور مستقیم با درست مرتبط نیستند. از طرف دیگر کار در چنین شرکتی یعنی قید اپلای را زدن و قبول محیط خاص آن شرکت.

از صفرِصفر کنار رفقا

چندسالی هست که مشغول کار در یک شرکت نسبتا خوب شده‌ای، هم فضای شرکت را دوست داری و هم حقوق و کارش خوب است و کنارش درست را هم می‌توانی ادامه دهی. همه‌چیز خوب پیش می‌رود که چندتا از رفقای قدیمی که خیلی با هم همفکر و رفیق گرمابه و گلستان هستید، سراغت می‌آیند و پیشنهاد تشکیل یک تیم و راه انداختن یک کار جدید را می‌دهند. از طرفی این رفقا را خیلی خوب می‌شناسی و با اصول و ارزش‌هایشان راحتی و حتی ایده‌شان را هم می‌پسندی و از طرف دیگر ریسک راه انداختن یک کار جدید بالاست و حداقل پنج شش ماهی وقتت را به صورت کامل می‌گیرد ولی حقوقی دستت را نخواهد گرفت. سابقه کارت هم ممکن است به خاطر بیرون آمدن ناگهانی از شرکت قبلی خراب شود.

هیچ‌وقت دیر نیست

پنج شش سالی در دانشگاه مهندسی خوانده‌ای، پیش خودت فکر می‌کردی که بعد از تمام شدن درس کاری در حوزه فنی مهندسی برای خودت دست‌وپا می‌کنی و درآمدی بدست می‌آوری. در یکی از فعالیت‌های دانشجویی‌ات حوزه کاری جدیدی غیر از فنی مهندسی بدجور قلقلکت داده و با خودت فکر می‌کنی تهِ تهِ چیزی که از زندگی می‌خواهی، همین‌جاست. دوست داری دوباره آن کار را امتحان و بیشتر تجربه‌اش کنی ولی وقت خوبی از تو می‌گیرد و بدتر از آن درآمد زیادی هم در ایران ندارد و آینده‌اش روشن نیست. می‌توانی همین حوزه مهندسی‌ات را ادامه بدهی و می‌توانی قید این پنج شش سال را بزنی و بروی دنبال جایی که قلبت را بدجور به تپش می‌اندازد و از صفر شروع کنی.

آنهایی که می‌روند، آنهایی که می‌مانند

سال آخر کارشناسی هستی و مسیرهای مختلفی پیش رویت داری. دوستان نزدیکت فکر اپلای و ادامه تحصیل در خارج هستند. تو هم بدت نمی‌آید و با خودت می‌گویی حداقل به تجربه‌اش می‌ارزد. از طرف دیگر پروژه کارشناسی و کارآموزی‌ات را در شرکتی انجام داده‌ای که فکر می‌کنی کار مهمی برای مملکت انجام می‌دهد و آنها هم بدشان نمی‌آید که تو بعد از پایان کارشناسی و همزمان با ارشد آنجا مشغول کار شوی. می‌توانی بروی و چندسالی درست را آن طرف بخوانی و بعد برگردی و ببینی چه کار می‌توانی انجام دهی، می‌توانی هم بمانی همین‌جا و با همین چیزهایی که بلدی، به دل کار بزنی و حس مفید بودن و «کار خوب» انجام دادن را داشته باشی.

این وطن ارزشش را دارد؟

بعد از کارشناسی بارت را بسته‌ای و رفته‌ای به یکی از دانشگاه‌های خوب آمریکا. درست دارد تمام می‌شود و پیشنهاد کاری خوبی در آنجا داری. حتی احتمالش هست که بتوانی استاد یکی از دانشگاه‌های آنجا هم بشوی ولی از ایران تماس گرفته‌اند و پیشنهاد داده‌اند که برای استادی در دانشگاه سابقت می‌توانی برگردی. اگر برگردی شاید بتوانی کاری هم در کنار درس دادن در حوزه مرتبط با رشته‌ات راه بیندازی. البته حقوق و مزایای آن‌ور و این‌ور تفاوتش در حدود همان فاصله کیلومتری‌شان است.

 

جمع‌بندی

  • موقعیت‌هایی که در این نظرسنجی خلق کردیم و پیش پای شما قرار دادیم، خیلی‌هایشان ما به ازای خارجی داشتند و در همین چندسال اخیر اتفاق افتاده بودند و بعضی‌هایشان هم در زندگی هر دانشجوی شریف به احتمال زیاد پیش می‌آیند. خلاصه این شترها از آنچه در آینه این نظرسنجی دیدید، به در خانه شما نزدیک‌تر است و آخرِ آخرش در زندگی واقعی باید دست‌تان را روی یکی از گزینه‌ها ببرید و بعد از آن شما هستید و انتخابی که کرده‌اید.
  • موقعیت‌ها به طور کامل توصیف نشده‌اند. بعید است که بتوان کاملِ کامل یک موقعیت را برای فرد دیگری توصیف کرد. در واقع ما خطوط اصلی تصویر را برای شما کشیدیم و کامل کردن آن و پرداختن به جزئیات را به عهده ذهن شما گذاشتیم. این کامل کردن را هرکس با توجه به تجربیات و شرایط و پیش‌فرض‌های ذهنی و هزاران چیز دیگر انجام می‌دهد، بنابراین هیچ دو نفری در شرایط کاملا یکسان دست به انتخاب نمی‌زنند.
  • گزینه‌های تصمیم‌گیری در این نظرسنجی به شدت صفر و یکی بودند. دلیلش این است که شرایط مختلفی را که ما نگفته‌ایم، شما خودتان تعیین می‌کنید و با توجه به آن آخرش باید یک گزینه را انتخاب کنید. از بیرون که به ماجرا نگاه کنیم، فقط یک انتخاب قابل مشاهده است و ناظر بیرونی درکی از راه‌های طی شده برای رسیدن به آن ندارد، یعنی شما باید انتخاب کنید، هرچند ممکن است شرایط عجیب و غریبی داشته باشید. گریزی از انتخاب نیست.
  • بعد از هر سوال تعدادی از شرکت‌کننده‌ها نظر خودشان را هم نوشته بودند. از این نظرات مشخص بود که موقعیت به طور کامل توصیف نشده و شرایط و ابعاد دیگری هم در تصمیم‌گیری دخیل است. بعضی بچه‌ها خودشان موقعیت را کامل کرده بودند و با توجه به شرایط مفروض‌شان پاسخ داده بودند. همچنین نظرات به تجربه نزدیک بودن این موقعیت‌ها را تأیید می‌کرد و افراد ادعا می‌کردند که شرایطی نزدیک به این موقعیت را در گذشته تجربه کرده‌اند.
  • بیشتر شرکت‌کنندگان در نظرسنجی بچه‌های کارشناسی بودند؛ ۲۲٫۶ % بچه‌های سال سوم، ۱۸٫۷% بچه‌های سال دوم، ۱۵٫۹% بچه‌های سال چهارم، ۱۲٫۳% بچه‌های سال پنجم و ۱۰٫۸% بچه‌های سال اول.
  • در بین دانشکده‌ها هم مهندسی شیمی و نفت با ۱۵٫۹% اول است و برق با ۱۰٫۸%، ریاضی و علوم کامپیوتر با ۱۰% و صنایع با ۹٫۲% در رتبه‌های بعدی قرار دارند.
  • تصمیم‌گیری در موقعیت‌های سیل، تجمع مقابل وزارت علوم، هفت‌تپه و کار در شرکت نظامی با توجه به نام آوردن از یک گروه خاص که در ایجاد موقعیت نقش اساسی دارد، بیشتر از سایر موقعیت‌ها یک‌طرفه بوده. البته در این یک‌طرفه بودن عواقب سنگین‌تر و محسوس‌تر تصمیم‌گیری هم نقش مهمی ایفا کرده‌اند.
  • در موقعیت پذیرفتن پیشنهاد دوستان برای ایجاد یک کار جدید و رها کردن شرایط کاری خوب قبلی نتیجه تا حدودی دور از انتظار است و بیشتر بچه‌ها حاضر هستند که شرایط خوب خودشان را از دست بدهند و با دوستان‌شان از صفر کاری را شروع کنند. همین موضوع در موقعیت تغییر مسیر از مهندسی به حوزه‌ای جدید و موردعلاقه هم صادق است و نشان می‌دهد بچه‌ها خیلی هم محافظه‌کار نیستند و دنبال ریسک و خطر می‌گردند، البته به شرطی که از نظر خودشان ارزشش را داشته باشد.
  • موقعیت‌هایی که مربوط به اپلای و برگشت به ایران می‌شود، جواب‌های تقریبا متعادلی دارد و هر تصمیم حدود نیمی از آرا را به خود اختصاص داده است. حتی در موقعیت ماندن در آمریکا با شرایط خوب یا برگشت به ایران با شرایط مالی و رفاهی پایین‌تر بیشتر از نصف بچه‌ها تصمیم به برگشتن گرفته‌اند. شاید بشود گفت هنوز هم اگر بچه‌ها حس کنند که می‌توانند مفید باشند و به درد بخورند، حاضرند بمانند و سختی‌هایش را تحمل کنند. البته اگر شرایط کشور کاسه صبر آنها را لبریز نکند.
  • ‌تنها اطلاعاتی که از شرکت‌کننده‌ها گرفته بودیم، سال ورود به دانشگاه و دانشکده‌شان بود. دانشکده تقاوت معناداری در تصمیم‌گیری ایجاد نمی‌کند ولی سن در برخی موقعیت‌ها عامل مهمی در انتخاب است، به طوری که هرچه سن بیشتر باشد، تمایل به محافظه‌کاری و ریسک نکردن هم بیشتر است. البته همه موقعیت‌ها این گزاره را تأیید نمی‌کند.

شاید بپسندید مطالب بیشتر از نویسنده

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.