در بر همان پاشنه می‌چرخد؟

پاسخ شما به این سوال در مقایسه دولت‌ها و دولتمردان ایران چیست؟ بسیاری از ما در چرخه امید به تغییر ناشی از دولت‌ها و ناامیدی از همسان بودن رفتار همان دولت‌ها گرفتاریم. در آستانه هر تغییر سیاسی، در آستانه هر انتخابات به ظهور پدیده‌های جدید دل خوش می‌کنیم و امید داریم که با گردش حاکمان اوضاع ما و کشور هم به سوی سامان گردش کند. با گذشت دو سه سال از دولت گرمای امیدمان به سردی می‌گراید. گرما را با هراس بازگشت آنها که رفته‌اند، بازمی‌گردانیم تا ناامیدی و خستگی بار دیگر بر ما چیره شود. این بار به نیرو، جناح و شعار تازه‌ای دل خوش می‌کنیم و چرخه را یک بار دیگر می‌پیماییم. در نهایت بعضی‌هامان از اصلاح ناامید می‌شویم. به رفتن می‌اندیشیم یا زیر و زبر کردن و از نو ساختن را تنها چاره می‌دانیم.

تغییر چهره‌های سیاسی و دولت‌ها دو سه سالی بیشتر امیدمان را روشن نگه نمی‌دارد. تمام آنهایی که پس از انقلاب به ریاست جمهوری رسیده‌اند، نماینده تغییر در اوضاع و روندهای جاری بوده‌اند. ما همیشه به تغییر رای داده‌ایم، اما تنها به تغییر افراد. ذهن سیاستمدار و شهروند ما هنوز درگیر سوال چه کسی باید حکومت کند، است. حکمرانی برای ما تنها در ویژگی‌های فردی حاکم تصویر شده: تقوا، ساده‌زیستی، ساعی‌بودن. حتی روزی که انقلاب کردیم، به تغییر ساختار سیاسی اکتفا کردیم و روال‌های اداره کشور فراموش‌مان شد. انتظار داشتیم رفت‌وآمد آدم‌ها همه چیز را درست کند. با گذاشتن آدم‌های تازه کنار روندهای گذشته تنها به این نتیجه می‌رسیم که همه سر و ته یک کرباسند، قحط‌الرجال است و خوبی و خیر مرده است. نتیجه، ناامیدی مطلق است و منتظر کوبیدن و ساختن ماندن. منتظر کسی می‌مانیم که معجزه‌گر باشد و معجزه کند. بیشتر دیکتاتوری‌هایی که مردم آنها را دیکتاتور مصلح فرض کرده‌اند، در بستر همین ناامیدی‌ها زاده شده‌اند. خستگی از همه و دنبال سوار آرزوها بودن تنها پذیرش پدر مقتدر بعدی را در پی دارد.

توسط مرتضی یاری

شاید بپسندید مطالب بیشتر از نویسنده

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.