از ریاضیات تا نشریات

راهنمایی که بودم، مدرسه‌مون یه مسابقه‌ی ریاضی برگزار کرد. گفتیم که خب شرکت کنیم ببینیم چی می‌شه. روز اول رفتیم، گند زدیم، برگشتیم. گفتیم که خب به جهنم، روز دوم هم می‌ریم یه چیزی می‌شه دیگه. دیدیم که بعله، اول شدیم!!! اونجا بود که فهمیدیم یه اندک استعداد ریاضی داریم. این شد که دبیرستان طلای ریاضی گرفتم و دیگه جهانی رو شل کردم!!! البته از تهران همزمان امتحان دادم و نمره‌ام نمره‌ طلا شد. بچه‌ها از اونجا می‌گفتن روحیه‌مون رو خراب کردی ]از ته دل می‌خندد[. البته شوخی می‌کنم، بچه‌ها اون سال خوب بودن واقعا.

خلاصه المپیاد گذشت و وارد دانشگاه شدم، رشته‌ کامپیوتر. عین بقیه‌ حلی‌های المپیادی، یه آدم داغونِ ضایع بودم تا اینکه قلق دانشگاه دستم اومد. ترم۳ سرتی‌اِی مبانی کامپیوتر شدم و واقعا دهنم سرویس شد ولی به‌طرز جذابی سرویس شد، جوری که تا الان تی‌ای ۱۵تا درس شدم. این تی‌ای شدن شروع فعالیت‌های دانشجوییم شد. کلا تی‌ای شدن جذابه، بچه‌هارو می‌بینی که دارن تقلا می‌کنن که یه نمره‌ای بگیرن، بعد تو یه لبخندی می‌زنی. من معمولا به خاطر فحشش هم که شده، نمره‌‌ بچه‌ها رو می‌دم. اون یکی دوستمه که اونم تی‌ای شده و هیچ‌جوره کوتاه نمیاد، فحشش رو هم می‌خوره. سال سوم دغدغه‌ انجمن علمی توی دانشکده خیلی زیاد شد، چون کاندیداهای جدی نداشتیم. از اون موقع من خیلی دقت کردم که ببینم انجمن علمی به کجا می‎ره، اصلا سر همین، رایانش رو زدیم، در واقع نزدیم، احیا کردیم. ۶ ماه بعدش مدیر مسئول شدم و بعدش هم وارد کمیته ناظر شدم، چیزی که سابقه نداشته تو چندسال اخیر که از انجمن علمی کسی بره کمیته نظارت. همین الانم که اینجام درگیر دوتا ایونتم،datadays  و AI challange. برای اردوی ورودی‌ها هم اواخر یه طرحی دادیم به شورای فرهنگی تا ببینیم چی می‌شه. می‌خوام بگم که هر جایی که تونستم یه نوکی زدم.

بهار امسال هدفم این بود که ایران بمونم و ارشد کنکور حقوق بدم، اصلا بعد از اینکه رفتم تو کمیته ناظر، مصمم‌تر هم شدم ولی وضع اقتصادی مملکت جوری شد که با خودم گفتم که پول بابام که هر روز داره کمتر میشه، پول خودم هم که با رشته‌ «حقوق» نمی‌تونه اونقدر زیاد بشه؛ نتیجه می‌گیریم من بعد از یه مدت به یک آدم بدبخت تبدیل می‌شم. پس نتیجه می‌گیریم اپلای کنم، که با توجه به طرح جدیدی که برای اردوی ورودی‌ها دادیم، اپلای هم کنسل می‌شه [با صدای بلند قهقهه می‌زند].

با وجود همه‌ این اتفاقات و فراز و نشیب‌های دانشگاه خیلی دوست داشتم که بتونم برای خانواده‌ام بیشتر وقت بذارم ولی نشد و حیف که نشد.

شاید بپسندید مطالب بیشتر از نویسنده

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.